تعدادی از مطالب ِ سايت ، لينک به سايت هایِ قديمی "خلوت" می دهند :  xalvat.com ; xalvat.org  لازمست که آنها را تبديل به xalvat.info  کرد . واگر صفحه ای بازنميشود ، لطفا، مطلعم کنيد. ـ م.ايل بيگی

H

 

        

               m.ilbeigi@yahoo.fr                   dimanche, 03. décembre 2023  

H

بزرگترش در اينجا

 م.ايل بيگی :  فلسطين ، اي گسترده ترين سرزمينِ بي خاك !

سعيدی سيرجانی : افسانه ها حجت الله اصيل : سيری درانديشه سياسیِ کسروی

بزرگ مردی از تبار گيلان (يادنامهء ابراهيم فخرائی)

  گيل و گيلک ها  همراه با نامهایِ دخترانه و پسرانهء گيلکی و معانی آنها
ناصر پاكدامن : نوشته ها و ننوشته های صادق هدايت در روزنامه مردم

جواد طالعی : چراغی که ناصر پاکدامن در تبعید برافروخت

اينرا هم ببينيد : ويژه نامهء  ناصر پاکدامن 

طرحهائی از ايرانيان و فرانسويان در بارهء زن ، زندگی ، آزادی (به کوششِ مرجان ساتراپی) علامحسين مصاحب : دانشنامهء فارسی اجمالی از تحقيقِ آ.ح.آريان پور در بارهء جامعه شناسی هنر
6 شماره , رشت ، صاحب امتياز : روشنک نوع دوست  : سال اول ، شنارهء 1، مهر  و آبان 1306 ؛ ش 2، دی 1306 ؛ ش 3 ، اسفند 1306 ؛ شماره های 4،5، ارديبهشت و تير 1307 ؛ ش 6، شهريور 13

روشنک نوعدوست، بنیانگذار مجله ، در سر سخن نخستین شماره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى آن، هدف از انتشار پیک را چنين شرح داد: ... خامه ی ناتوان به دست گرفته ایم که تا حد امکان عوامل و وسایل تبه روزی را نشان داده، اصلاحات اساسی آنها را خواستار شویم ... مجله ما نیز خود را برای مبارزه ی اجتماعی تجهیز کرده در سلک مطبوعات عالم نسوان ایران ... شمع ضعیفی است که در راه ترقی و سعادت نسوان گذاشته میشود و ... امیدوار است قدمهای سریعی در راه تعالی و نجات و تثبیت حقوق مدنی نسوان از پیش بردارد.

بامديريت و سردبيری : شهناز آزاد (رشديه) و + ابوالفضل آزاد مراغه ای: مرامنامهء گروه بانوان و بانوئيانِ ايران (باهتمام و مقدمهء علی اصغر حقدار).  12 شماره ، از مرداد 1299 تا ارذيبهشت 1300                در سرلوحهء "نامهء بانوان" آمده است :  "زنان نخستین آموزگار مردانند"؛ "این روزنامه برای بیداری ورستگاری زنان بیچاره و ستمکش ایران است." در مرامنامه این انجمن آمده است: « ازآنجایی که ایران از هر جهت در آتش بی علمی می سوزد و تعلیم و تربیت بایداز مادران آغاز شود و تمام خرابی های خانوادگی و اقتصادی و ادبی و اجتماعی حتی سیاسی ایران از روگیری زنان است که مانع از دخول در اجتماعات میباشد." دغدغه آزادی حجاب شهناز رشدیه و همسرش را بر آن داشت که"مجمع کشف حجاب"را در سال1302 در تهران تاسیس کنند. اما از آن جا که نظر دولت هنوز بر آزادی حجاب نبود، ابوالقاسم آزاد به خاطر آن تبعید و زندانی شد.فعالیت این مجمع در همان سال تعطیل شد. 

  آمده ها در "کتابخانه" ، تاکنون :  ۹۵۷۴        

     آمده ها در اين بخش ، تاکنون :۱۸۳۰                       (آخوندزاده ، آريانپور ، آل احمد ، ابراهيمی ، به آذين ، بهرنگی ، بيضائی ، پزشکزاد ، تنکابنی ، جمالزاده ، چوبک ، خاکسار ، دانشور ، درويشيان ، دولت آبادی ، دهخدا ، دهقانی ، رادی     (ساعدی ، صادقی ، طياری ، فصيح ، فقيری ، قاصی نور ، قلی زاده ، کرمانی ، کوشان ، گلستان ، گلشيری ،  محمود ، احمد  ، ميرصادقی ، نجدی ، هدايت )              ( احمدی اسکوئی ، اسلامی ندوشن،آشوری ، افغانی ، بابا مقدم ، بهروز ، بهزاد ، پارسی پور ، پويان ، تقوائی ، حاج سيد جوادی ، حسام ، رحيمی ، سرکوهی ، شفق ، شهيد ثالث ، صفا ، طاهباز ، مخرائی ، فروغی ، فاضل ، کشاورز و ... )                 (آزاد ، ابتهاج ، اخوان ، اعتضامی ، افراشته ، ايرج ميرزا ، بهار ، بهبهانی ، رحمانی ، زهری ، سپهری ، سعيدی سيرجانی، سلطانپور   ( شاملو ، شفيعی کدکنی ، شهريار ، عشقی ، فرخزاد ، فروخی ، کارو ، کسرائی ، گلسرخی  ، منزوی ، نادر پور ، نيستانی ، نيما)     ( آتشی ، آذراوغلی ، اسدی ، اصفهانی ، ايل بيگی ، باباچاهی ، باديه نشين ، پرنگ ، توللی ، حقوقی ، خوئی ، رويائی ، شاهرودی ، شيون ، کوش آبادی ، ميرزاده ، هنرمندی و ...)        (ابوسعيد ، بابا طاهر ، حافظ ، جامی ، خيام ، رودکی ، سعدی ، سُهروردی ، زاکانی ، عطار ، فردوسی ، مولوی و شمس ، ناصرخسرو ، نطامی ، وحشی ... و متفرقه)         ( آستورياس ، استرينبرگ ، اشتاين بگ ، ايبسن ، بالزاک ، برشت ، بکت ، بورخس ، پو ، پوشکين ، تاگور ، توآين ، تولستوی ، چخوف ، داستايوسکی ، دوبوآر ، دوما ، ديکنز ، راسل ، رولان ، ژيد ، سارتر ، سيلونه ،فرانس ، کافکا ، کامو ، کوئليو ، گورکی ، گوگول ، لندن ، مارگز ، مان ، موپاسان ، نسين ، وولف ، همينگوی ، هوگو)             (آخماتووا ، اليوت ، بروتون ، پاز ، خليل جبران ، درويش ، قپانی ، لورکا ، نرودا ، هيوز)                (آربال ، آرنت ، آستروسکی ، افلاطون ، استاندال ، آلبا ، آندرسون ، تورگينف  ، بونوئل ، بل ، پروست ، دوراس ، دوکاسترو ، رشدی ، سلين ، سولژنستين ، سنت اگروپری ، فاکنر ، فانون ، فرويد ، فلاچی ، کريستی ، کوندرا ، گراس ، گرين ، مارکوزه ، مُراويا ،  نيچه ، وايلد ، يونسکو ، البياتی ، الوآر ، حکمت ، کوکتو ، گوته ، لامارتين ، ويتمن)
   آمده ها  تاکنون: ۸۶۸   پيش و پس  ۲۲بهمن ۵۷               ( روزنامه های            از اين دوره راهم ببينيد)    جنبشِ مشروطيت         شاهی يان           مجاهدين و سی خرداد شصت            مصدق/فاطمی/کودتا        ( "کمونيستی ـ کارگری"    ارانی ، تقی          پيشه وری و آذربايجان         پيکار و منضعبين مجاهدين         حزبِ توده        جزنی ، بيژن         راهِ کارگر       شعاعيان ، مصطفی    طيف هایِ گوناگون فدائيان    صفحات اوليهِ تعدادی از شماره های   اقليت   و   اکثريت  را هم ببينيد        (              )               آمده  ها تاکنون:  ۶۴           آمده ها تاکنون: ۲۵۵      بازرگان ،  خمينی ، شريعتی ، طالقانی ، مطهری ، متفرقه         باب ، بهاءالله ، شوقی افندی ، صبح ازل ، طاهره قره العين و...                   تورات       انواع انجيل   متفرقه           آمده  ها تاکنون:  ۶۴       آمده ها تاکنون : ۲۵۷      آمده ها  تاکنون: ۵۵                 آمده ها تاکنون: ۴۰۸                                                         (پله خانف   چه گوارا   دويچر     زتکين      سوئيزی     فروم          کائوتسکی     متفرقه )  

      کوتاه:          کمی بلند:       :                    (درپاسخ به نوشته ای ازخسرو پارسا)

توضيحا بگويم قصدمن ؛ نشر نوشته ھای فريدون است ونه "تبليغ" برای اين وآن سازمان و تشکيلاتی  ـِ که سالهای سالست که وجود ِ خارجی ندارند و گناه من نیست که نوشته ھای ِ فريدون در اين نشريات آمده اند ؛ او به راه خود مي رفت و ِ منھم به راه ِ خودم و ھمیشه و در ھمهء موارد با  هم موافق نبوديم . به نظرم ، ھنوز ھم ، امروز ، خواندن نوشته ھايش عبرت انگیزست و قابل استفاده . م. ايل بیگی
بخشهائی از کتاب:  قانون اساسی ايران يا شمشیر چوبین مبارزه  نويسنده : د.بهروزی [ فريدون ايل بيگی]  تاريخِ نگارش : مهرـآبان 1357 تاريخ نشر: آذر57   برایِ خواندنِ بخشهائی ازآن در  اينجا و متن کامل در اينجا (نسخه اضلی) يا اينجا (نسخه تايپی)  : این جناح [خمينی]، علی رغم عبارت پردازیهای بظاهر رادیکال و انقلابی اش، برای طبقۀ کارگر و سایر زحمتکشان ــ در صورتی که برنامه هایش امکان پیدا کند که در سطح جامعه فعلیت یابد ــ آنچنان خطرناک خواهد بود که می تواند مبارزات رهائی بخش طبقاتی شان را سرکوب کند. بگمان ما پاره ای از مارکسیست ها میزان عظمت خطر را چنان که باید و شاید حس و درک نکرده اند. بسیاری از نیروهای دمکرات و آزادیخواه متوجه نیستند که ضدیت این جناح با قانون اساسی و رژیم سلطنتی نه از یک موضع انقلابی، بلکه از یک موضع فوق ارتجاعی است. [...] اگر در دهۀ دوم شهریور ماه ۱۳۵۷، این جناح ، بفرض محال، بقدرت می رسید، زندانها و شکنجه گاهها مجددا از کمونیستها [ وتمامِ جريانهای فکری و سياسی. ـ م.ايل بيگی] پر می شد و صحنه های شلاق زنی از زندانها به خیابانها کشانده می شد. این جناح پس از استقرار و استحکام پایه های قدرتش سرنوشتی برای زحمتکشان تدارک می دید که اگر نه بدتر، بهتر از وضعیتی که قدرت حاکم امروز برایشان فراهم کرده است نمی بود*. رهبر جناح "رادیکال" در مصاحبه با بخش فارسی رادیوی بی. بی. سی (در ۱۷ اکتبر ۷۸) اظهار داشت که اگر کمونیستها "براه راست" بر گشتند ما با آنها کاری نداریم ولی اگر خواستند "خیانت" کنند ما با آنها رفتار دیگری خواهیم کرد. (صفحه ۲۸ ) [...] این جناح در صحنۀ مبارزۀ ایران شرایط بسیار حساس و ظریف و دشواری را بوجود آورده است که اگر کمونیستها و نیروهای آگاه جامعه با هشیاری با آن برخورد نکنند، زیان های بسیاری ببار خواهد آورد. این شرایط بسیار حساس و ظریف و دشوار، دو جنبۀ متفاوت دارد: از یک طرف، حمایت بی قید و شرط از این جناح، کمک به پراکندن این توهم است که گویا این جناح مواضع انقلابی و یا حداقل مترقی دارد و نتیجۀ این کار، تحمیق توده ها و خیانت به خلق است، از طرف دیگر، مثبت ندانستن جنبه هائی از مبارزۀ ضد رژیمی این جناح ــ با علم به اهداف و برنامه های فوق ارتجاعی آن ــ و بهره برداری نکردن آگاهانه از آن جنبه ها، چپ روی و بنوعی کمک به ادامه حیات رژیم حاکم است. در موقعیتی این چنین دشوار و حساس، به عقیدۀ ما ضمن اینکه باید از خصلت ضد رژیمی این جناح ( برای سرنگونی رژیم وابستۀ شاه) بشدت دفاع کنیم، در عین حال باید موضع و ماهیت فوق ارتجاعی این جناح را ( برای آگاهی دادن به توده ها )، با صراحت و شدت افشاء نمائیم. کمونیستها و نیروهای آگاه جامعه باید این دو جنبه از یک مسئله را از همین امروز تواماً در نظر داشته باشند. و اهمیت هر یک از این دو جنبه کمتر از دیگری نیست. [صفحه ۵۲ ]    
برچيده هائی از "فدائيان اسلام"         فدائيان اسلام ، امروز ديگر آن  مفهوم محدود سالهای بيست را ندارد که توسط جهار تروريست قشری پايه گذاری شد. فدائيان اسلام ، امروز يک جريان وسيع فکری است با زير بنای مشروعه طلبی و ولايت فقيه که مبتکر و بنيانگذار اضلی آن شيخ فضل الله نوری ، "پيشوای کبير آن آيت الله کاشانی ، قهرمان آن نواب صفوی ، خطيب آن حجت الاسلام فلسفی ، بازوی مسلح آن سپاه پاسدارن ، حاكمِ شرعِ آن حجت الاسلام خلخالي و رهبر آن آيت الله خميني است . (و.رازي [فريدون ايل بيگی] : فدائيانِ اسلام و...  تكثير از : هوادارانِ سازمانِ وحدتِ كمونيستي در اروپا ، فوريهء 1982 ،  ص10 )   .   با اينكه فدائيانِ اسلام همواره از كاشاني بعنوانِ " رهبر كبير " خود ياد ميكنند ، روابطِ آنها ، برخلافِ ادعايِ فدائيانِ اسلام ، همواره چندان حسنه نبود . آيت الله كاشاني  هرجا كه منافعِ خاص ِ  او ايجاب  ميكرد ، به توقعاتِ فوق ِ  ارتجاعي ِ  فدائيان اسلام  (مثلا در زمينهء " بيرون ريختنِ  زنان از ادارات ) ، مهار  ميزد . كاشاني  قشريت و  تحجر فكري شيخ فضل الله ها ، نواب صفوي ها و رهبرانِ كنونيِ جمهوريِ اسلامي را نداشت واز نوعي بينشِ سياسيِ بورژوائي برخوردار بود .      ( همان ، ص 128 ) . اگر پيوندِ آيت الله خميني  با  فدائيانِ اسلام در طيِ چهل سالِ اخير  محتاج به تحقيقِ وسيع تر و فاكتهايِ بيشتري است   ( و ما در اينجا با طرحِ مساله و بدست دادنِ سر نخ ها از محققان و مورخان برايِ اثباتِ آن ياري مي طلبيم ) ، رابطهء تنگاتنگِ فدائيانِ اسلام با آيت الله كاشاني ، لااقل از سال 1325 به اين طرف ، از موشوعات کاملا شناخته و اثبات  شده است .     ( همان ، ص 14 ) . اين چه معمائيست كه از صد سالِ پيش تاكنون ، هرگاه كه توده ها بخاطرِ آزاديهايِ دموكراتيك و مبارزه با امپرياليسم (امپرياليسمِ انگليس – امپرياليسمِ روسيهء تزاري – امپرياليسمِ آمريكا )  بپا خاستند ، بلافاصله پس از مدتي ، ميرزا حسن  آشتياني  ،  شيخ فضل الله نوري ، آيت الله كاشاني  و آيت الله خميني را در مقابلِ خود يافتند . عليرغمِ تمامِ هوچيگريها  بالاخره بايد باين سئوال مشخص پاسخ داده شود : چه رابطه اي در اين تقابل مداومِ روحانيت با خواستهايِ دموكراتيك و  ضدِ امپرياليستيِ توده ها وجود دارد ؟         ( همان ، صص 28-29 ) . در رژيمِ جمهوريِ اسلامي ، حاكمانِ جديد و پا منبريهايِ آنها  بارها برويِ اين نكته انگشت گذاشته  و بدرستي گفته  اند كه اكثرِ رهبرانِ جبههء ملي و دكتر   مصدق  ،  خواهانِ سرنگونيِ  رژيمِ شاه نبودند بلكه ميخواستند كه شاه سلطنت كند ونه حگومت . البته آنها با بيانِ اين  نكته ، فقط نيمي از حقيقت را ميگويند و نيم ديگر آنرا ، كه در لايِ عبا ويا در جيبِ قبا پنهان ميكنند  اينست كه در آن ايام ، كلِ روحانيت ، هم با سلطنت كردن شاه موافق بودند و هم با حكومت كردنِ او . مهمتر از آن اينكه : نه تنها روحانيت در مجموع  بلكه حتي يك روحاني  ( بويژه از ميانِ حاكمانِ جديد و طرفدارانِ بظاهر گوناگونِ آنها ، كه امروز مدعي هستند  همواره دشمنِ رژيمِ سلطنتي و " ضدِ طاغوت " بوده اند ) را نميتوانيد بما نشان  دهند كه در آن ايام با رژيم سلطنتي مخالفت كرده باشند [...] بلكه برعكس : پس از شكستِ كودتايِ 25 مرداد و فرار شاه ، روحانيت در  مجموع ( البته حاكمانِ جديد و طرفدارانِ آنها  جزء شان بودند ) عقيده داشتند كه برايِ نجاتِ اسلام ، شاه بايد به ايران برگردد   و گرنه " دين و مملكت هردو از دست خواهد رفت "       ( همان ، ص  38 ) . همه اش دروغ ، همه اش سرهم بندي و دغلبازي ، همه اش دوز و كلك  كه چه بشود ؟ " ثابت " بشود  در يكصد سالِ اخير هر جنبشي در ايران بوجود آمد  بخاطرِ روخانيت و اسلام بود . واگر شكست خورد بخاطرِ اين بود كه ميگفتند : " روخانيت و اسلام نباشد " . " ثابت " شود كه قيامِ مسلحانهء بهمن ماه ِ توده ها " فقط بخاطرِ اسلام " بود ، كه " مبداء تاريخِ انقلابِ اسلامي ، پانزده خرداد 42 و هجرتِ امامِ امت  است .گيريم كه همهء اينها " ثابت شد ، بعد چه ميشود ؟ در اينحال ، " حقانيت " ولايتِ فقيه " اثبات " خواهدشد .  " اثباتِ حقانيتِ " هفده ساله  اگر به تنهائي ميتوانست  چيزي را  " ثابت " كند ، قلم به مزدهايِ استاد و " روشنفكرانِ خودفروختهء " حقانيت " ( نه فقط هفده ساله  بلكه ) دو هزار و پانصد ساله، رژيمِ آريامهري را " ثابت " كرده بودند ...          ( همان ، ص 53 ) .      برچيده هائِ از " فدائيان اسلام"    1   2   3   4    5   6      در یک بخش    يا در اينجا
فريدون ايل بيگی : مقررات تدوين شده ای از دوران توحش و بربريت       نکته ای [...] که درسرتاسرلايحه شورای عالی قضائی بچشم ميخورد وآن عبارت ازاينست که قتل وجنايت يک امر جصوصی است که بايد بين "قاتل" و اوليای"دم" حل و فصل شود وهيچ ربطی به جامعه ندارد."ولی مسلمين يا نمايندهء او نقش رابطه را ايفاء می کند"(ص2)   برای اينکه چهره عدل اسلامی مخدوش نگرددقصاص سيمای انسانی بگيرد، ماده51 ميگويد: "قصاص باآلت کندوغيربرنده که موجب آزارجانی باشد جايژ نيست بلکه بايد باشمشيرتيزگردن اورا بزنند ويا باتفنگ ومانندآن که نظيرشمشيرکه جانی را براحتی می کشد ، قصاص نمايندو مثله او جائز نيست" [...](ص  3)     ماده 23 شورای عالی قضائی دراين زمينه صراحت دارد:پک قتل نفس درصورتی مجازاست که مقتول شرعامستحق کشتن نباشد ، پس اگرمستحق قتل باشد مانند کسی که به پيامبراکرم(ع) يا ائمه ءاطهار(ع) ياحضرت زهرا(ص) دشنام دهد ياشوهر ، کسی را درحال زنا بازن خودببيندکشتن هردوآنها برای(خصوص) شوهر جايزاست" (ص4)    لايحه "قصاص ومقررات آن" به شديدترين ووقيحانه ترين نحوی خصلت طبقاتی دارد.تاجائيکه قوانين مجازات عمومی بورزوائی(ايصا طبقاتی ونتیجتا ظالمانه) درمقام مقايسه بااين مقررات مربوط به قرن ششم ميلادی ، قوانينی فوق انقلابی جلوه می کنند.درلايحه"قصاص" قاتل مردومسلمان اگرثروتمندهم باشد اساسا ميتواند باپرداخت "ديه" ازمجازات معاف شود.(ص7)   اين لايحه ، نفی بيشرمانه حقوق انسانی زنان و اقليت های مذهبی است .زن درصورتيکه مسلمان باشد درمقام مقايسه بامردنسلمان ، نصف انسان است. اما زنان(ومردان) پيرو اديان ديگروبدترازاينها ، زنان (ومردان) کافروبی دين، درجرگه انسانها بشمارنميروندومانندگوسفندوشترذبح  اسلامی هستند. هرمردمسلمان، بدون کمترين واهمه ازمجازات("قصاص") ، ميتواندآنهارا بکشد، دربهترين حالت (درمورد پيروان اديان ديگر) "ديه" بپردازدودرحالات ديگر، حتی ازپرداخت "ديه " نيزمعاف باشد زيرا نه تنهاجرمی مرتکب نشده بلکه بوظيفه شرعی خود عمل کرده است (صص7و8)        ماده 45: "قتل عمدی موجب قصاص است و لکن بارضايت ولی دم وقاتل يا به مبلغی کمترازآن يازيادترازآن تبديل ميشود" [...]   ماده 5 : "هرگاه مردمسلمانی عمدا زن مسلمانی رابکشد محکوم به قصاص است ليکن بايد ولی زن قبل ازقصاص قاتل نصف دیه مردرا به او[به قاتل) بپردازد". [...] ماده 46 :  "هرگاه مردی زنی را بقتل رساند ول [يعنی ورثه]مخيراست  بين قصاص  ياپرداخت نصف ديه کامل به قاتل وبين مطالبه ديه زن از قاتل" (صص12و13)    [...]  ماده16 : "هرگاه پدر و جد پدری فرزندخودرا بکشد قصاص نميشود بلکه بايد ديه قتل را به ورثه مقتول بدهد.حاکم شرع اورا تعزيربنمايد وغيرپدرو[غير] جدپدری [ازجمله مادر و جدمادری] مانند ديگران قصاص ميشوند" (ص13)  ماده 18 : "هرگاه عاقل ديوانه ای را بکشد قصاص نميشود بلکه باید ديه قتل را به ورثه مقتول بپردازد" (ص14)      [...]  قتل وجنايت درحقوق اسلامی  ودرجمهوری اسلامی ، هيچ ربطی به جامعه ندارد بلکه يک امرخصوصی است که ميتواند بين قاتل و "اولياء دم" بطورکدخدامنشی حل و فصل گردد. برای کشتارفردی و جمعی کمونيستها، نيروهای مترقی ، کارگران وسايرزحمتکشان ، خلقهای تحت ستم ، زنان ، اقليت های مذهبی وخلاصه هرانسانی که باافکارارتجاعی حاکمان جديد ، باديکتاتوری ولايت فقيه وبامقررات پوسيده قرون وسطائی به مخالفت برخيزد ، لايحه قصاص مجوزهای شرعی وقانونی لازم را پيش بينی کرده ، قاتل ياقاتلين درآن کشتارها نه تنها هيچگونه جرمی مرتکب نمی شوند بلکه بانابودی کسانی که"شرعامستحق کشتن " هستند به تکليف شرعی خود عمل می کنند.    (ص35)    درموردقتل عند ، شهادت دو مردعادل لازم است ولاغير ، يعنی که شهادت يک مردعادل درکنار شهادت حتی چندين هزار زن عادل برای اثبات وقوع قتل عمد ، کافی نيست    (ص41)   کامل نوشته در اينجا
 *نامه های فدريکو گارسيا لورکا   PDF      HTM    *حقایقی درباره فرهنگهای لغات    * پُل اِلوآر : کارِ شاعر   PDF      HTM    * آندره  ژيد: داستايووسکی  PDF      HTM    *برتولت برشت  : تفنگ های ننه کارار     *متنِ کاملِ کتابِ "برتولت برشت : سقراط مجروح "  در دو بخش : ۱- سقراط مجروح ۲ - سزار و سربازِ رومی اش         * ويلی دواسپن : کامو و بدبينی     * آلبر کاموقرن ِ وحشت    * روبر مِرل : سی زيف و مرگ / ترجمهء آزاد با: احمد شاملو    * پای صحبت سویفت    *مصاحبه ای با ژان پُل سارتر   PDF     HTM    * ولادیمیر مایا کوفسکی : معراج (ترجمه با: يداله PDF    HTM    * مالکم ایکس : انقلاب سياه راه پيمائی سياه پوستان يا يک جنبش قلابی ؟ *ديويد کات:فرانتس فانون در چند کلمه/ الجزاير   * مرگ يک هنرمند قهرمان [ ويکتور خارا ]   *اسلام بربسترچه شرايط تاريخي بوجود آمد؟  ( مروري در کتاب "محمد"  اثر ماکسيم  رودنسون)  (۱)  (۲) (۳)  (۴)  (۵)  (۶)      *کارل مارکس (برگردان : آذرمبشر /  شمسی مقدم نژاد [هردو : فريدون ايل بيگی ]) : قدرت پول در جامعه بورژوائی/ بعدازپيدايش حزب واقعا انقلابی / مبارزه طبقاتی ، قانون تاريخی/ دستمزد    *يادداشت های يک چريک [کلمبيائی]   * فیدل میدود، میدود (گزارشگر : گراهام گرین) PDF     HTM       * از ويتنام تا اروگوئه و درسهائی از آنان * انقلاب پنجم يا گروگانگيری دوم * سير مشروعه طلبی در ايران    *کمونيست ها و ضرورت برخورد با دين   * نگاهی به " ميثاق " بنی صدر" برای استقلال ، آزادی ، جمهوری اسلامی " و گذشتهء بی افتخار او *جنگِ دو رژيمِ حاکم بر ايران و عراق /  1 - کی ، چگونه و چرا آغاز شد ؟  *توضيحي بر يخشي از کتاب ِ حسن ماسالي     * رژيس دبره: در بارهء اروگوئه  ۱   ۲   ۳   ۴  در يک بخش  *ما توپاماروها (تجربيات جنگ چريکی شهری در اروگوئه - جلد سوم -  با پيشگفتار " رژيس دبره " : " از آنها بيآموزيم ") ۱   ۲   ۳   ۴   دزيک بخش     * "احکام اسلام" يا تلاش برای استحکام حکومت آخوندی      * "بندج" ريسمان ِ پوسيده برای ِ بندبازی ِ جديد   * "بيانيهء الجزاير" :  سند پرداخت وجوه شرعيه به امپرياليسم امريکا !    * از مبارزهء جاری تا مبارزهء توده ای  [نوشته ای مشترک  فريدون  با "کسی  ديگر"]     *دولت آيت الله کنی "کابينهء آشتی اسلامی"    *انفجار . حريق در کاخ نخست وزيری (آنانکه باد ميکارند)     *ربودن ناوچهء تبرزين : آخرين دسته گُل « ارتش مکتبی »   * فدک به جای صمد بهرنگی

      

طرحی برایِ پرچم آيندهء ايران     سه رنگ (سبز و سفيد و سرخ) تاريخچه های خودرا دارند(از جمله: در اينجا، اينجا و يا اينجا )، ا:اما: قهوه ای برای کوهستان ها،که حتی دامنه هايشانرابرایِ ويلاسازی ملاخورکردند؛آبی برای درياها و درياچه ها و رودخانه ها،که تعدادیشانرا خشکاندند (درياچهء اروميه ، زاينده رود، کارون و ..)  بزرگترش در اينجا و اينجا

 

 بزرگتر و شعرش در اينجا 

گند پاشيده اند به همه جا ، حتی به آينه     بزرگترش در اينجا و شعرش  در اينجا      شاهآيت الله ها به تاراج ساغری زدند!    ادامه

  حاج آقا ، واقعن گُلی به جمالت!  بزرگترشان ۱ و ۲ و  نوشته اش در اينجا 

به پسرهايم ميماند " کارون "

بزرگتر  و شعرش در اينجا

آشه کشکه خالته ، بخوری پاته ، نخوری پاته !     چنديست که سلطنت طلبان به هياهویِ عجيبی افتاده اند: از رضاشاه روحت شاد! شروع کرده اند و بزودی به آريامهر روحت شاد! خواهند رسيد و درخاتمه خواهند گفت : جغله شاه بيا ! طبيعتا نوکِ حمله شان به حکومت فلاکت بارِ اسلامی ست ، اما حملهء شديد به چپ و روشنفکرانِ چپ را هم فراموش نمی کنند که گوئيا اينها بودندکه اين حکومت را به سرِکار آورده اند و آنهارا از نانخوری انداخته اند و آواره ! و در اين راه همراه شده اند با "چپی"هایِ سرافکندهء ديروزی ـ اگرچه همين ها بودند که به قولشان بيچاره شان کرده بودند و برایِ چپی های واقعی  تا دلتان بخواهد خط و نشان ! نمی پذيرند که در دورانِ شاهِ شاهان فقر و جنايت و سرکوبی وجود داشت ـ اگرچه بمراتب کمتر ـ ، اما همهء اينها ناپذيرفتنی هستند ـ چه از سویِ شاهِ شاهان و چه ازجانبِ امامِ امامان ! نمی پذيرند که شکنجه گرانِ ساواک اعجوبه هائی بودند از نوعِ خود ـ گرچه سربازانِ امام به مراتب وحشی تر !  نه تنها اينرا نمی پذيرند ، بلکه آنانرا از افتخارات دورانِ طلائی شاهنشاهی می دانند  ـ بسان دورانِ طلائی امام ! چپ ـ در کل (به تقسيماتش خواهم رسيد) ـ ، چه در ديروز ، چه در امروز و چه در آينده ، از اولين قربانيانِ آنان بودند و اينان اند که از اولين دشمنانشان می خوانند و اگر آنانِ ديروز دوباره سرِکار بيايند آن خواهند کرد که ديروز می کردند با چپِ همیشه درمُقابلِ محروم کُشان . چپ هميشه اجبار داشت که آشه کشکه خاله را بخورد . امروزه ، آنان خيلی دلشان می خواهد که چپی های سر افکندهء ديروزی به آنان به پيوندند ـ و خيلی هايشان شروع کرده اند - ، حتی شکنجه شدگان ، منکر شکنجه شده اند .      17 بهمن 1400          ادامه

آقایِ پهلوی ، به همين سادگی: "گذشته ها ، گذشته"؟!     ادامه

حرمت گذار ناموس انسان ، اينان؟!

خویِ آخونديشان
متکی بر آئينی انسان خوار
حرمت گذار انسان نيست .
تبارشان از مخوف ترين ها
آمدگانی برای از بين بردن هم چيز
نافيانی از هرچه از انسان بویی دارد.
از طايفهء جهل
يافت خرد در اينان؟
حاشا ! حاشا !
هيچ اعتدالی در "محافظه کاران" شان نيست
کم چپاولگرانی -شاید- از اقتدارگران !
جهل شان رو به اقتدار دارد و
روزگارشان به گونه ای که
برای تمام نان را خوردن
گريزی جز سرکوب و کشتار و شکنجه نيست
اينان - از ابتدا - ،
آمده اند
 که
ناموس انسان و انسانيت را نفی کنند .

دوشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۸ - ۲۹ ژوييه ۲۰۱۹

  منبع : ازنگاهِ م.ايل بيگی / نوشته های گاه به گاه

ايکاش دينی نبود  ،  ايکاش جنايتکارانِ دينی وجود نمی داشتند   ...

جنايتکار ، جنايت کارش  است،حالا می خواهد يهودیِ اسرائيل  باشد و يا مسلمانِ حزب االهی لبنان و ايران ... اين به ديگران شوکران خور ، اگرچه ، به ظاهر،در دفاع از دين برخاسته اند، اما،در واقع, عمله هایِ پُر جيره و مواجبِ «سرمايه» «بهره»  اند  (کمی - که از سرشِان ژيادی ست - ،  در جيب می کنند و بسيار ها در جيبِ اربابان خود خواسته و ناخواسته، آشنا و غريبه می کنند: تفاله هائی بيش نيستند  و ديندارانی که بعينه نشان دادند که از دين به جز جنايت هيچ بر نمی خواهد ...   14 مرداد85 / 06  اوت 06        

  ادامه

خامنه ای ضحاک !

بگذاريد که دشنامم دهند

لعن و نفرينم کنند

چه اهميت دارد؛

نامم در تاريخ خواهد ماند : ضحاک زمانه !

و فردوسی های زمانه از من ياد خواهند کرد.    

 اول خرداد 1402

«وطن» م آنجاست که  « بودن » م را از من نگيرد !

- کجاست آن خراب شده که می دانم و می شناسم ؟/اولی ، اين بار، عربده کشان:/-مملکتت؛/-وطنت؛/ زادگاهت؛/همانجا که مادران و پدران و اجدادت را به خاک سپاردی؛/- همانجا که ترا ساخت اينی که هستی؛/با کوروش هايت/ با داريوش هايت/با انوشيروان «دادگر»هايت/ با شاه عباسِ کبيرت/با رضا شاهِ کبيرت/با "آريامهر" ت/ با "امام خمينی" ت/ با خاتمی ت !آن ديگری ، نه با پرخاش ، که به سادگی گفت:/"مملکتم،/ وطنم/ (زادگاهم را که عوض نمی توان کرد)/آنجاست که از من/از فرزندانم/از فرزندان ِ ديگران/نان را دريغ نکند (و نمی گويم که بدهد)/آزادی را دريغ نکند/مسکن را دريغ نکند/تفريح را دريغ نکند/بودنم را از من نگيرد   8 شهريور84        ادامه 

 تو  از برای از همه چيز هيچ ساختن آمده ای !

چه ات بايد گفت ؟
گر بگويم :  ننگت باد
ترا هيچ شرم و حيايی نيست از ننگ
*
تا نخشکانی ريشه هاي تمام درختان را
تا نسوزانی نمام مزرعه ها را
تا نبری از بين تمام کارخانه هارا
تا نکشانی به فحشا تمام زنها را
تا نکنی پر از کودکان تمام کوچه ها را
تا بدل نکنی به زندان تمام خانه ها را
تا نکنی پر از خون تمام جوی ها را
و تا نکنی کافر تمام خداشناسان را
تو نخواهی رفت
و سفت و سخت چسبيده ای به قدرت
- به مال و قدرت !
*
تو از برای از همه چيز
هيچ ساختن آمده ای !          24 مردادِ 81

منبع : برگزيدهء شعر/شعار "دريا کابوس هایِ مان را نخواهد شست؟!"

      منبع : کلِ نوشته های م.ايل بيگی

تن فروشي 

 

 

 

 

از تن فروشي
برايِ يك تلفنِ همراه
يك ماشين - كه من حتي ماركشانرا نمي شناسم- ،
يك لباسِ پر زرق و برق
كفش هايِ مكش مرگ ما
طلا و جواهر
يك استخر
يك سفر به آمريكا و اروپا
يك به كيش رفتن
يك خانهُ ويلائي
يك ...
سخن نمي گويم .
 

از تن فروشي
بخاطرِ يك لقمه نان


    ادامه

قروغ دهکردی [م.ايل بيگی] گفتند : " از مقاله توهين آميز شروع شد

برما خرده نگيريد كه چرا دنباله رويِ خمينی ها ،/شريعتمداری ها ،/بازرگان ها ،/سنجابی ها ،/اسكندری ها شده ايم[...]سالهاست كه امكانِ تربيتِ سياسی را از ما گرفته اند/رهبرانِ واقعی مانرا " حذف " كرده اند
وهرگز نامی از آنها نبردند/اگر چه جنبش ها را سركوب كرده اند/اما جسته و گريخته/ ـ 
انگار كه از زير ِ دستشان در رفته است ! –/نامِ كساني را به عنوانِ " مخالفين "/يواشكي در گوشمان خواندند/نه اينكه اينها مخالف نبودند/بودند – اما بي دردسر –/و ما آنچنان از رژيم متنفر بوديم/كه دست بدامانِ " مخالفين " شديم .      3 آبانِ 57          ادامه

منبع : کتابِ "قانون اساسی ايران يا شمشير چوبين مبارزه" نوشتهء د. بهروزی [فريدون ايل بيگی] منتشر شده در آذر1357

 روُنِيه خيابُونا  با دسته خالی نِميشه !

چاقو دارن
قمه دارن
چماق دارن
زنجير دارن
گازماز دارن
هفت تير دارن ؛
اون پُشتوپُشتا :
مسلسلو هزارکوفتوکاری !
*
تو چی داری ؟
دست خاليئی
دست خاليئی
دسته خالی .
پس بِت بِگَم :
روُنِيه خيابُونا با دستِ خالی نميشه !
ولاَ بُکُن رِزِرو جاتو
يِه گُشِيِه قَبرِستونا !

 26 خرداد82                  

دیکتاتوری

وقتی که نيستی/ جهان چه خوبست/ - و شبهايمان بی کابوس ./ وقتی که نيستی/ مردمانم/ - در تمام ِ جهان - ،/ زندگی می کنند :/ زخمی به تن ندارند ؛/ به زندان نمی روند ؛/ شکنجه نمی شوند ؛/ اعدامی در کار نيست ؛/ تجاوزی در کار نيست./17 ارديبهشت 90                   ادامه

 آقايِ خاتمی هرچه دلش مي خواهد " ز ِر " بزند ، تنها يک راه حل : برچيدنِ تمام ِ "نطام "!

هيچ "نظامي" به خودي خود از بين نمي رود؛بايد هُل اش داد ـ يا "مسالمتانه" يا به "خشونت". کم  ديده شده است که يک نظام ِ رو به پايان  خودرا "مسالمتانه " کناربکشد ؛ آنان به خون ريختن عادت دارند و تا آخرين لحظه يا خون ميريزند يا خون ِ خود. از وحشتناکترين ِ اين نظام ها ، "جمهوري ِ اسلامي"ست ـ که شروعش با خون بود و پايانش هم ... دريغاباور کنيد که تمام ِ آرزويِمان اينست که " اينان " با " صلح و صفا " بروند و خوني از دماغ ِ احدي ريخته نشود . اما " آنان " اين نمي خواهند که مي دانند اين آخرين شانس ِ شان است : ديگر هرگز به قدرت باز نخواهند گشت ؛ پس تا هستند ، کيف ِ دنيا را بُکنند!... وبراي ِ اين حاضرند : هم با خدايان ِ دروغين ِ شان بسازند و هم باهر نوع شيطان . اصل ونسب و پرنسيب ندارند . براي ِ روي ِ کارماندن ، ديروز حاضر بودند که خاتمي روي ِ " کار " بيآيد و فردا حجاريان و گنجي و سحابي و يزدي و نگهدار و حتي کيانوري ـ اگر که زنده بود: حيف !      12 آذر 82      

 ادامه

         منبع :  ازنگاهِ م.ايل بيگی / نوشته های 1382   

خدايتان ، خدائی اگر می دانست ...      به : آخوندهای بسيار خدا شناس !

خدايتان ،
خدائی اگر می دانست
چنين مان نمی کرد :
- خوار و ذليل !

 خدايتان ،
خدائی اگر می دانست
گرفتار شمايان تان می کرد ما را ؟
15 فروردين 81

خانهُ عِفاف

 

 بزرگترش در اينجا

چارقدي بر سر مي كنم و
از خانه بيرون مي زنم
تا بيابم ناني براي ِ پر كردن ِ شكم كودكانم
- و شوهرم !

من نارسمي ِ نارسمي ام
و نمي خواهم رسمي ِ رسمي شوم ؛
- به خانهُ عِفاف نخواهم رفت !

روزگاري بود كه نداشتم چارقد بر سر
شيفته گان ِ امام
فاحشه ام خطاب مي كردند
اما با هيچ كس
- به جز با شوهرم –
همخوابگي نمي كردم
امروز چارقدي بر سر دارم
همان شيفته گان
خواهرم خطاب مي كنند
و به جز با شوهرم
با همه همخوابه مي شوم !
     
مرداد 1381 

از کدامين تبارند اينان ؟

- به جز درنده جيوانی وحشی ؟

و خوی ِ شان به چه ميماند ؟

- به جز درنده جيوانی وحشی ؟

سال 88 ، بهنگام تظاهرات         

ادامه

 

 

 

    

           

 فیدوس: سری به انبار "خلوت" بزنید

باکليک کردن روی عکس ، بزرگترآنرا می بينيد

 

 گفت‌وگو[ی راديوزمانه]بام. ایل‌بیگی، مدیر کتابخانه‌ی مجازی"در عظیم  خلوت من"  : یک کتابخانه‌ی مجازی پر از کتاب‌های نایاب     تاریخ انتشار: ۶ مهر ۱۳۸۹

گفتگوی "مجيد خوشدل" با  م. ايل بيگی دربارهء "خلوت"     تاریخ انجام مصاحبه: ششم نوامبر ۲۰۱۰    تاریخ انتشار مصاحبه: ۱۲ نوامبر ۲۰۱۰

    خاطرات " مادر جونز " (با برگردانی : ع.پاشائی و محمد رسولی [م. ايل بيگی]   ۱    ۲    ۳   ۴     ۵   ۶    ۷    ۸    

  دريک بخش 

 

 

 

   روز ِ کارگر " ، " کار ِ " اقليت و قضايای ِترجمهء فارسيِ "مادرجونز" 

 

 

 

 

خاطرات ِ مادر جونز "  ( "تراژدی هايمارکت" [ مبداء "روزِ کارگر"] (به نقل از کتابِ :"خاطرات مادرجونز" از مبارزات کارگران درآمريکا/جلداول ، ازانتشارات : سازمان چريکهای فدائی خلق ايران

 

* برگزيدهء شعر/شعار "دريا کابوس هایِ مان را نخواهد شست؟!*بی سلام ای درمانده! *توضيحاتی برنوشتهء خسروپارسا دربارهء شاملو وفريدون ايل بيگی *ول معطلی کَل ممدآقا!   * ابلهانی بوديم - نه کم و نه بيش!   *من هم حقوق و هويتِ ملي ام را مي خواهم!   *اگر آزادي،"آزاديِ حزب اللهي ِ"چپ و راست است،من اين آزادی را نمي خواهم.     * دريا کابوسهايمان را نخواهد شست؟    * ...با گذاشتن دلم براي ِ انسانهايش  * زادگاهم را چال می کنم    *کَرجی بان،کَرجی بان،بنَه اَمی دريايه اَمره! (به گيلکی) *متاسفم:باور به شعار ِ محوری ِ"الله اکبر" ندارم   * عجيب دنيائی ساخته ايم ، نازنين !   * باز كن پنجره را...    *دفاع از زندانيان سياسی صدالبته،"سمبُل"ساختنِ شان هرگز!   * احمدی نژادم من،گاو چاله دهانم،من!     * "ول معطليم!"     * «سه فاز ِ» تاريخِ معاصر ِ مجاهدين (ازدواج هایِ سه گانهء «رهبر ِ اخص»)   *نامه ای سرگشاده به "رهبران" ـ و به ويژه ـ به اعضای ِ "مجاهدين" "* پشتِ ديوارِ بلندِ حاشا !  * مبادا که سرنوشتمان بعداز آن دو، اين یکی باشد ! * شاهآيت الله ها به تاراج ساغری زدند ! * ايکاش دينی نبود، ايکاش جنايتکارانِ دينی وجود نمی داشتند  ...    * يا سکوتت،يا مرگ !   *  خدايا!خدايا!نفرينِ خلايق بر تو باد!     * به آياتِ قرآن متوسل می شويد و اينچنين به ناانسانی ترين وجهی می کُشيد؟  * خانهء عفاف        *م.رهسپار/ ن.سرمدی [م.ايل بيگی]:جهان وهم آلود پنداربافان حرفه ای (درنقدنوشته ای از علی شريعتی:فاطمه،فاطمه است)       * و تا چشم گشودم اورا يافتم *  * کور خوانده ايد!...    * کجايند "دگر"- انديشانی که تنها خودرا دگرانديش می دانند ؟  

   :

     

    

    

   980  هزار نفريم  ( ماکسيم اِن دب کا )  

 

 

 

 پُل  اِلوُآر :  اشعار ِ عاشقانه و رهائی يانه 

 

 

 پُل لوژون ( Paule Lejeune ) :  اوژن وارلن  (Eugène Varlin) تجربه و عملِ مبارزاتی ، نوشته هایِ يک کارگرِ کُمون

 

 مادر    شعری از : موريس کارِم Maurice Carême  معروف به "شاهزادهء [ کوچولوی ِ ؟] شعر" ( شاعر بلژيکی1978  - 1899 

 

 نامه ازجهانِ کارگران ("بگذار سخن بگويم"/" مادر جونز")

 

چند ترجمه :

خويشاوندانم پابلو نرودا ( شاعر شيليائي 1904/1973 ) 

 

 

  

  بارشی ست در قلبِ من    پُل وِرلِن  Paul Verlaine( شا

                         آمده ها در اين بخش ، تاکنون :۵۱۸      اين را هم ببينيد 

در اينجا کتابها و نشرياتی از "کتابخانهء شخصی" م را ـ عموما بخشا و بعضا بطورکامل ـ، می آورم . چرا ؟ که شايد به کار آيند و ديگر آنکه ، بی آنکه  "غيب گوئی" کنم ، نه من ماندگار هستم و نه - بد ِتان نيآيد !- ، شما . به فرزندانم فارسی نيآموخته ام (چرائی اش به احدی - به جزبه خودم - ،  مربوط نيست) ، با رفتنم ، به احتمال ِ زياد ، تمام ِ انها را به دور خواهند ريخت ، پس تا هستم ...

۱   ۲   ۳   ۴   ۵   ۶   ۷    ۸    ۹   ۱۰  ۱۱   ۱۲   ۱۳  ۱۴  ۱۵   ۱۶   ۱۷  ۱۸             ۱  ۲  ۳ ۴  ۵ ۶ ۷                

  آنتونيو گرامشی (برگردان : منوچهر هزار خانی) : پيدايش روشنفکران پیمان وهابزاده :   روشنفکر بیمانند: مصطفی شعاعیان،  پژوهشگر انقلابی

         

 

 و .ت. ستيس ( برگردان : حميدعنايت): فلسفهء هگل ـ اخلاق احتماعی    سيف فرغانی : هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد     ادامه (بازندگی نامه و ديوان اشعار)
  بهروز [دهقانی] تبريزی : "ملخ ها" (چند داستان ِ کوتاه)  گفتاری از "شون اوکيسی" دربارهء تئاتر (برگردان:رضا کرم رضائی) ؛ 

جان گستر: تئاتراوکيسی   (برگردان: بهزاد شارت) ؛ شون اوکيسی : ماه در کايلنامو می درخشد (برگردان: بهروز دهقانی)

  چندنوشته و ترجمه از بهروز دهقانی در"آدينه" ("مهدآزادی")    چندنوشته از صمدبهرنگی درآدينه"("مهدآزادی)"تبريز ، ۱۳۴۴ـ۱۳۴۵
   خسرو شاکري : پيرامون زندگي آوتيس سلطانزاده  (۱)   (۲)   (۳)     کتابشناسی ِ مصدق ، نهصت ملی و نفت ( به فارسی و زبانهای ِ ديگر )    ابوالقاسم پاینده: دفاع از ملانصرالدین (کتاب هفته ، شمارهء 3 ، 29مهر1340)  اسنادی  از پرویز یعقوبی و سازمان مجاهدین خلق  ایران
 آنتوان دو سنت اگزو په ری (برگردان : احمد شاملو) : شاهزاده کوچولو    1     2   * آرامش دوستدار : آغاز"روشنفکری"ما وپايان دورهء کنونی اش - فتحعلی آخوندزاده      * آرامش دوستدار:پايان کنونی دورهء "روشنفکری" - جلال آل احمد    *آرامش دوستدار : نوسازی نادانی برای نادانی نوخواه          محمد مختاری : بررسی شعارهای دوران قيام + قدسی قاضی نور : کتابهای درسی جدید    "ديوارنوشته هایِ انقلاب"
زندگی و آثار ِ حسين منزوی   محسن يلفانی آموزگاران 

 

 شعرهای گيلکی افراشته     مرامنامهء جمعيت اجتماعيون ايران + سندی ازجنبش شورائی ايران 
   حسين فاطمی : نوشته های زندان و مخفيگاه "خمينی گفته ها "ی ِ پيش از 22 بهمن 57  (1)     (اعلاميه ها ، پيام ها ، مصاحبه ها)

   تراب حق شناس: بازرگان ، آئينهء اوج و افول ِ بورژوازی ِ ايران

+  16 سال آشنائی با بازرگان 

 

     باقرمومنی : اسلام موجود و اسلام موعود
 صابر امامی : حافظ و هويتِ فرهنگی ايران

 محمد رضا روزبه : غزلسُرايانِ مشروطه 

 

 آيا احسان طبری پيش از مُردن ، مُرده بود؟ » + مرگ احسان طبری + فريدون کشاورز: آيا احسان طبری راحت شد ؟    فريدون آدميت : مشروطگی از نظرگاه ملايان   دلارام مشهوری : اقليت هایِ مذهبی در ايران
   آلبرت اينشتین : در بارهء آزادی (آزادی دانشگاهی ، فاشيسم و علم ، آزادی ، روش های نوين تفتيش عقايد،حقوق بشر)

چند نوشته از حميد عنايت:

همه چيز در دگرگونی است ، بجز اصل دگرگونی ؛

 

 همه کشورهای موجود حکومتهای بد دارند ؛

 

 درحاشيهء تاريخ ؛

 

 تاريخ ، داستان حرکت بشر بسوی آزادی است .

    احمد فاروقی/ژان  لوروريه:  [ساواک] چشم وگوش ِ شاه   ويل دورانت : تاريخ تمدن (عصر ناپلئون)    * تمام ۱۱ جلدِ تارِيخ تمدن (با بخش های مختلف) را زیر نامِ "دورانت ، ويل"، در اينجا بيابيد 
 چند نوشته از "محمود عنايت" در بارهء مصدق ، شاه و علم     رحيم شريفی : چرا بختيار به ميدان آمد ؟!  +  ابراهيم يزدی : سياست « هويج و چماق ِ » بختيار !  (همراه با نامه ای از حسن نزيه )  + ا.ع. تافته :  چه گسی بختيار را نخست وزير گرد؟ (روابط تيمور بختيار با شاپور بختيار)   با ياد مصطفی رحيمی و امير پيشداد :     امير پيشداد : "مصطفی رحيمی ديگر نخواهد نوشت ..."    /    "چند نامه از دکتر مصطفی رحیمی" [ به امير پيشداد]    /   حسن شايگان : " وداع با دکتر مصطفی رحيمی"     /          مصطفی رحيمی : " نقد کهنه و سنجش نو"

خسرو شاکري : پيرامون زندگي آوتيس سلطانزاده  (۱)   (۲)   (۳)   

داستاني از امين فقيري : َعلَم (سخن ، دورهء 19 ، شمارهء1 ، خرداد48

 

نادر کريميان سردشتی : گزيده ای از اسناد و مدارک و کتابشناسی ميرزا کوچگ خان جنگلی و نهضت جنگل     مجيد يکتائی : جانبازان زرتشتی / مجاهدان کرمانشاهان / آزاديخواهان گيلان   جلال متينی : دکتر مصدق ، انقلاب مشروطه و تحصيلات عاليه در اروپا

 آدميت،فريدون    ابراهيمی،نادر   ارانی،تقی    اسکندری(فروهر)،پروانه     افراشته، محمدعلی    اوصياء،پرويز    بهبهانی،سيمين    پاکدامن،ناصر   پاکنژاد ، شکراله

 پوررضا، فريدون   تختی ، غلامرضا      دهخدا ، علی اکبر   رحمانی،نصرت    زُهري ،محمد     ساعدی،غلامحسين    سلطانپور،سعيد   Résultat d’image pour شیون فومنی  شيون فومنی 

  صادقی ، بهرام    علوی ، بزرگ        فرخی يزدی    کسروی ، احمد       گلسرخی ، خسرو      محصص ، اردشير      مجموعه ای از نشريات و انتشارات "راه کارگر" 

  ملکی ، خليل   مومنی ، باقر     ناطق ، هُما     نجدی ، بيژن     نوشته هائی از"روزگار نوو اسماعيل پور والی     نوشين ، عبدالحسين    نيستانی ، منوچهر

  ويژه نامهء نشريهء " آرش "، "پس از  مرگ ناگهانی " صمد بهرنگی        يادنامهء صمد         ويژه نامهء " روز کارگر "   ويژه نامهء شيلی    "يِاد و يادآواره" های  نشريهء آزادی " از "رفته گان"

   آمده ها در اين بخش ، تاکنون :۳۶۳   ( شماره ء مختلف 3257)             صفحات اول ِ شماره های گوناگون ِ تمام اين نشريات  را در اينجا ببينيد   :   

 آ   آپادانا[پان ايرانيست ها؟]   آتش  آدينه   آدينه (مهدآزادی) تبرريز   آرش (داخل) زیر نظر : اسلام کاظمیه یا سيروس طاهباز    آرش (خارج)  پرويز قليچ خانی    آرمان      آزادی  جبهه دموکراتيک ملی ايران   آزادی انديشه  آزادی ايران     آژير جعفر پيشه وری   آسمان ايران     آغازی نو     آفتاب  آموزش و فرهنگ  آوای تبعيد    گاهنامهء  آنزمان / اينزمان    آهنگر به جای"چلنگر" (داخل و درتبعيد)    آيندگان    آينده  ايرج افشار    آئينهء هند    جمع ۷۷۷ شماره  ا   اختر    ادبيات ما     ارمغان  اسب     از شعر تا قصه    اسلام مکتب مبارز     اصغرآقا   هادی خرسندی   اطلاعات بانوان   اطلاعات جوانان     اطلاعات دختران و پسران     اطلاعات هفتگی    الفبا   غلامحسين ساعدی   اميد ايران    انتقاد کتاب  انجمن تاريخ  ابراهيم صفائی  انديشه(آمريکا)   انديشه (داخل)    انديشه آزاد (کانون نويسندگان ايران)     انديشهء رهائی نشريهء خارج از کشور "سازمان وحدت کمونيستی"    انديشهء نو (انشعابيون حزب توده)  گاهنامهء انديشه نو       انديشه و انقلاب    انديشه و پيکار بازماندگان"سازمان پيکار..."درخارج ازکشور (حق شناس و...)   انديشه و هنر  ناصروثوقی    انديشه و هنر  نشر انستيتو گوته      ايران منصور کوشان  مجلهء ايران شناسی    نشريهء ايران شناسی (کتابخانهء پهلوی)   ايرانشهر(کاظم زاده)    ايرانشهر   ايرانشهر لندن (حسين باقرزاده)   ايرانشهر  شرکت کتاب      ايران نامه  بنياد مطالعات ايران  ايران وجهان شاهين فاطمی - اسلام کاظميه     ج: ۱۲۴