m.ilbeigi@yahoo.fr       

                                                                            

                       

دفاع از زندانيان سياسی صدالبته ، "سمبُل" ساختنِ شان هرگز !

 دراين نبايد کوچکترين حرفی باشد که : از هرزندانی سياسی ، باهرعقيده ای ( از "واپس گرا"ترين تا " مترقی " ترين)، بايد به بهترين وجهه ای دفاع کرد واگر به دموکراسی واقعا اعتقاد داريم ، در اين زمينه ـ لااقل دراين زمينه ـ ،  هيچ نوع مرزبندیِ طبقاتی و عقيدتی نبايد قائل شويم . هم بايد از گنجی و اشکوری و رستم خانی و... وحتی باتغيير نطام با تبديل شدن ِ رفسنجانی و خامنه ای و حجاريان ( فراموش نکنيد که بنيانگذار واقعی ِ وزارت ِ جهنمی ِ اطلاعات او بود و به اين هم او فخرمی فروشد وهم دوست اش عمادالدين باقی ) و خاتمی و... به زندانيان ِ سياسی  ،  دفاع بايد کرد ـ مگرآنکه ازآنان به عنوان " جانيانِ ضدبشر" ياد شود( که ازنظر ِ حقوقی ، بازهم حق ِ دارند ) ـ که اين ديگر حرف ِ ديگريست .

اما پديدهء زندانی سياسی چيز تازه ای نيست . از قديم الايام وجود داشته است ـ حتی اگر به اين نام ، ناميده نمی شد . خودمان را تنها محدود کنيم به دورانِ شاه وشيخ .

اينجوری خيال می کنم امروز : اگر درجوانيم پايم به زندان و شکنجه می افتاد ، با " کله شقی ِ" طبيعی ِ جوانی ، حتما تا می توانستم مقاومت می کردم و يا به شکنجه می رفتم و يا به اعدام ـ چون خيلِ عظيمی که رفتند . اما امروز ، اگرچه کم وبيش پابه گورم ، گمان براين دارم که برایِ حتی دوسه روزِ بيشتر زندگی کردن ، تن به هر خواری خواهم داد و هرآنچه که به گويند خواهم کرد ( می گويم " گمان " ، چون هنوز که هنوز است به سانِ دورانِ شباب "قُد"م؛ درکله حاضربه تحملِ هرآنچه که روا دارند ، هستم، اما ازنظرِ جسمانی ؟ ... اينهم ،  باز حرف ِ ديگريست .

اينرا هم بگويم که " اعترافات ِ" روزنامه ای و تله ويزونی ( با يا بی شکنجه ) درشرايط ِ زندان از گوچکترين ارزشی برخودار نيستند وبه صرف ِ آن ، اشحاص را نبايد طرد کرد . فقط چند نمونه بدهم : در زمانِ شاه افرادی چون " نيکخواه " کردند و شدند معاونِ " تله ويزيون ملی ايران " و ديگرانی چون " براهنی " و " ساعدی " و " قليچ خانی " و ... و شدند پَرت به خارج و پوزش خواستند از گفته های ِ زير ِ فشارشان ـ که افتخارشان باد ! بهترين و زيباترين پوزشخواهی ای که من خواندم ، شعری بود از " جعفرِ کوش آبادی " با نام ِ " من چه بودم ، چه شدم ! " ـ شاهکاری ست از خلوص ِ نيت  ...بگذريم که او در زمان ِ شيخ به آن راه های ِ هميشگی حزب ِ توده رفت ... ( آنرا در اينجا بخوانيد ) .

در " طيف ِ " اسلاميون ومذهبيون ، کسانی چون اسدالله لاجوردی و هاشمی رفسنجانی و حبيب الله عسگراولادی و ... داشتيم که زمانی به زندان رفتندو بعد با " سپاس آريامهر " آزاد شدند و امروز حتما خواهند گفت " تقيه کرديم ! " . باشد ! و کسانی چون خامنه ای و منتظری هم بودند ...

از " چپی " های اسلامی و غير اسلامی ( "محاهدين" و"فدائيان"و...)  هم کم نبودند که بيش.خيلی از فدائيان که شکنجه های ِ بسيار درزندان های ِ شاه کشيده بودندو بعدها " اکثريتی " شدند ، کثافت های ِ بسيارکردند و کثافت گوئی های بسيار . يک نمونه بدهم وتنها همين ( که نمونه ها بسيارند ) : رقيه دانشگری که در زمان ِ شاه شکنجه های ِ بسيار شد ويکی از " سمبل "های ِ مقاومت و کسی که شعر/ شعارهای ِ " انقلابی و پرشور " می گفت در بارهء انقلاب کوبا ، يک باره شد حزب اللهی امام و خاطرخواهِ پاسداران و ...  ( در اين رابطه ، اينها را بخوانيد : يک     دو    ) .

ازمجاهدين  چه می توان گفت که چون اسدالله لاجوردیِ پيش از اين زندانی ، شدند زندان بان و شکنجه گر ....

تمام ِ اينها را گفتم تا برسم به اينجا :

همانطور که در ابتدا گفتم ، از هر زندانی ِ عقيدتی وسياسی بايد دفاع کرد ، اما هرگز به آنان ـ به صِرف ِ زندانی بودن ِ شان ـ وجه ای بيش از آن که قابلش هستند ، نبايد داد . هر زندانی ِ سياسی آزاديخواه نيست ؛ زندانيان ِ سياسی ای هستند که در کله شان دارند آينده ای نکبت بارتر از امروز برايمان فراهم می کنند ـ آنسان که " ديروز " يان کردند .. 

به اميد روزی که هيچ زندانی ِ عقيدتی وجود نداشته باشد ؛ و آنروز که بعضی ها از اينراه نان نخورند !

14 آذر 82 / 5 دسامبر 03