xalvat@yahoo.com        m.ilbeigi@yahoo.fr          

                                                                                      

               
   :                   

                       

آنچه كه پس از اين می آيد ، تجربه های ( يعني منتشره ها و نشرنيافته هاى ِ ) منست در دنيای ِ تارنما ها . خودم بودم – با كم ها و شايد بيش هايم . از پيش مي دانستم كه اگر واژه هائی را كم وبيش كنم – يعنی تغيير دهم - ، بی هيچ شك و شبهه اين يا آن نوشته منتشر مي شد ... واما به تعمد نكردم ، چرا كه خودِ خود را نه به زير ِ سئوال ، كه نفی مي كردم و می شدم دستگاهي ، و بر روال ِ همه يكسانی !

نوشته ها كه معلوم اند نوشته اند ! و اما آنچه از مرا تارنماها شعر ناميدند ، ازنظر ِ من شعارند – و چرائی يش را در پانويس ٍ
فلسطين ، ای سرزمين ِ بی خاك !     به كوتاهي توضيح دادم و به گمانم بسنده است .

 

 آقایِ عبدالرحيم پور ، مرحباکه قدم ِاول را برداشتيد !

خودرا گرفتار ِ سرنوشت ِ حزب توده نسازيد ! هنوز تمام ِ راه ها بروی شما بسته نشده اند . حزبِ توده ، گوئی که قرنهاست که تاخرخره در باتلاق است ؛ هيچ راهِ نجاتی برایِ او نيست . اينان با آنکه بخوبی می دانند که کارِشان تمام است ، اما تا آخرين نفس ، هرآنکه ، در خشکی ، ازکنارِشان ميگذرد را به تهِ باتلاق می کشانند. اما شما تنها يک پا ( گيرم يک پا و نصفی ! ) در باتلاق داريد ، هنوز خيلی خيلی خيلی ديرنيست ، به جنبيد و آبرویِ از دست رفته را بازخريد !     ... کامل

 آقايِ خاتمی هرچه دلش مي خواهد " ز ِر " بزند ، تنها يک راه حل : برچيدنِ تمام ِ "نطام "!

هيچ " نظامي " به خودي خود از بين نمي رود ؛ بايد هُل اش داد ـ يا " مسالمتانه " يا به "خشونت". کم  ديده شده است که يک نظام ِ رو به پايان ، خودرا " مسالمتانه " کناربکشد ؛ آنان به خون ريختن عادت دارند و تا آخرين لحظه يا خون ميريزند يا خون ِ خود . از وحشتناکترين ِ اين نظام ها ، " جمهوري ِ اسلامي " ست ـ که شروعش با خون بود و پايانش هم ... دريغا ، دريغا!

باور کنيد که تمام ِ آرزويِمان اينست که " اينان " با " صلح و صفا " بروند و خوني از دماغ ِ احدي ريخته نشود . اما " آنان " اين نمي خواهند که مي دانند اين آخرين شانس ِ شان است : ديگر هرگز به قدرت باز نخواهند گشت ؛ پس تا هستند ، کيف ِ دنيا را بُکنند !... وبراي ِ اين حاضرند : هم با خدايان ِ دروغين ِ شان بسازند و هم باهر نوع شيطان . اصل ونسب و پرنسيب ندارند . براي ِ روي ِ کارماندن ، ديروز حاضر بودند که خاتمي روي ِ " کار " بيآيد و فردا حجاريان و گنجي و سحابي و يزدي و نگهدار و حتي کيانوري ـ اگر که زنده بود : حيف !             ... کامل

آقای ِ خليل رستمخانی ! در رفتن ِ " روشنک داريوش " به ماتم نشسته ام .

برایِ من هميشه ناگوار بود که تنها از زندانيان ِ سياسی ِ " اصلاح طلب " که تعدادی نه چندان کم ِشان خود از زندان اندازها و زندانبان ها بودند ( حتی نشريات و تارنماهای ِ باصطلاح  "چپ") سخن می گويند و هرگز از کسانی چون شما و " سعيد صدر " و ديگرانی و ديگرانی و ديگرانی و... و... و ديگرانی که هيچ از راستهء اينان نبودند ، سخن نمی گويند . گويا " چپِ ما" هم بدنبال ِ تقسيم ِ ارث و ميراث است . اين " چپ " های ِ مان يکباره ، گوئيا ، ازمسلمانان ِ "خوب چهره " شده اند و به جای ِ سخن گفتن از اعتصاب ِ غذا ، دم از " روزهء سياسی " می زنند ـ وحتی آنرا در گيومه هم نمی آورند . اينان ، گوئيا ، گمان براين دارند که درايران تنها "اصلاح طلب " مسلمان و پادوها و شريک به جرمان ِ همين رژيم درزندان داريم و ديگر هيچ !       ... کامل

 اشرف خانمِ دهقانی ، روبنما که بديدنِ رویِ ماهت نيازاست مارا !

 فريبرز سنجری ، رشتهء سخن را بدست گرفت ... از مادرش چه خوب و قشنگ سخن گفت و تو گوئی که از مادر ِ بسياری از ماها  سخن مي گفت که تمام ِ بار ِ اين دنيا بردوششان بود وچه کوچک قهرمانان ِ بزرگی بودند [... و پس آنگاه شنديدم]  "و اينک پيام ِ رفيق اشرف دهقانی ..." ! اين بار ، دوان دوان گريختم . يعنی چه ! همسر ِ فريبرز سنجری باشی و عروس ِ "مادر سنجری"  و به مراسم نيآئی و همچون شاه و خمينی و مائو و انورخوجه "پيام" بفرستی ؟! "حماسهء مقاومت" ات ، بهيچ شک و شبهه ، حماسه ای بود بس بزرگ وعظيم . اما بايد خود بهتراز من بدانی که هم پيش از تو هم بعد از تو ، زنان ودخترانِ بسياری ، حماسه های کم وبيش چون تو آفريدند . بسياری ِ شان را – فی المثل درهمين پاريس - ، به ساده وسادگی به جلسات می آيند و ميروند و هيچ ادعایِ "رهبر ِ عظيم الاشان" ، "دست نيافتنی" را ندارند و پيام های از نوع ِ "پيام رفيق فلان" را نمی دهند . شاءن شان ازتوی ِ اشرف دوست داشتنی کم تر نيست که نيست !       ... کامل

آقایِ پهلوی ، به همين سادگی : " گذشته ها ، گذشته "؟!

   هيچ كس مجاز براين نيست كه بگويد ايشان در جنايتِ هاي پدرِ عزيز شان شريك بودند – در سن و سالي كه ايشان بودند ، بهيچ وجه تصميم گيرنده نبودند وگمان هم براين ندارم كه در عوالمِ بازيگوئي شان ، حتي مي توانستند به مسائلِ مهمِ كشور فكر كنند . اگر امروز كسي بگويد كه ايشان "شريك ِ جرم " بودند ، ياوه مي گويد .

اما وقتي رضاپهلوي مي گويد "كه كاري به گذشته ندارد " ، آقايش – بي آنكه پيش از اين شريكِ جرم بوده باشد - ، خيال دارد خودرا شريكِ جرم كند و آبِ پاكي برويِ دستِ   " مباركِ " عاليجناب پدر  بپاشند !           .. کامل

 اگر آزادی ، " آزادیِ حزب اللهی ِ" چپ و راست است ، من اين آزادی را نمی خواهم

 " تلويزيون ملی ايرانِ " دورانِ شاه ـ و ازآن بالاتر : تلويزيونِ تجاریِ " ثابت پاسال " ـ را ديدم ؛ تلويزيونِ جمهوریِ اسلامی ـ با تمام ِ شبکه هايش راديدم ؛ تلويزون هایِ  لس آنچلسی را ديدم ـ  و همه با مجيزگوئی ها ودست بوسی ها و خود به پا افکندن در مقابل ِ " رهبر " . و با همان لحنِ ِ گويندگانِ و " مفسرين ِ " اين تلويزيونها : خانم ِ مريم رجوی در جمع تشريف فرما شدند ؛ ايشان باعطوفت به جمع فرمودند ...
... واينجا بود که من ِ خدانشناس ، دو دستم را به آسمان بردم و گفتم : خدايا ! سپاس که رهبر نخواستم بشوم وهيچ کس هم نخواست که بشوم . والا مرا تابِ وتوان اين هرگز نبود و نيست که عکسهایِ قد ونيم قدم را درهم جا ببينم ؛ که ببينم که ملتم ، من ناچيز را به عرش ببرد و قربان صدقه ام برود و آنچنان در مقابلم اشک بريزد که گويا " مهدی " و " ناجی " هستم ؛ عاجزانه ازمن بخواهد که اجازهِ اش بدهم که دستم را ببوسد ؛ خودرا به زير ِ پايم بياندازد و کفشهایِ کثيف ِ واکسی يا نا واکسی ام را ببوسد و ...        .. کامل

 اگر ايرانی ديگر می خواهيم : اين نظام - همچون نظام شاه - ، بايد برود ؛ باتمامِ جناح هايش !

  در ستيزم با خود و مانده ام که چه بگويم وچگونه يقهء خودم را خلاص کنم ازاين " تضاد " ؟ : ازطرفی معتقدم که همگان حقِ گفتن دارند وازجهتی ديگر ميخواهم بيان کنم که تمام ِ جناح هایِ اسلامیِ حاکم و ناحاکم را بايد بدور انداخت ( که همه گان ؛ محافظه کاران ، اصلاح طلبان ، مجاهدين ِ انقلاب ِ اسلامی ، نهضت آزادی ومنتظری ها و بنی صدری ها - که اين يکیِ چکمه پوش  را کردهایِ ايرانی هرگز نخواهند بخشيد ؛ همانطور که کردهای ِ عراق ، رجوی را هرگز نخواهند بخشيد -  و... حسابهایِ بسياربدی پس داده اند و دستِ بيشترشان به خونهاوخونهایِ بسياری آغشته است و من و ماها خروارهاو خروارها سند داريم ، اما بسویِ شان نمی روم و رو نميکنم که لايقِ اين نيستند تا روزهاو روزها وقتم را برایِ اين کار بگذارم ) . وحتی بايد بدور انداخت تمامِ باصطلاحِ مخالفينی ازنوعِ توده ای ها واکثريتی ها و اقليتي هایِ مارکدارِ از نوع ِ توکل و مجاهدين  ( چقدر دارم برایِ خودم " دوست " جمع می کنم ! )  و تمام ِ کسانی که تا بامروز " زحمتِ " پوزشخواهی رسمی و عاجزانه ازمردم ِايران را برای ِتمام ِخبط ها و خيانت ها - آری تاکيد می کنم : خيانت ها - را به خود نداده اند .        .. کامل

 انتهای ِ جنايتِ تانرا انتها نيست !

خدايِ تان آيا / دراين کثافت جهانِ آخونديِ تان / مارا چُنانچون پِشکلی برزمين انداخت / تابدست وپايِ وضوگرفته تان له شويم ؟! / پس :  / دايتانرا نمی خواهيم / هيچکدام ِ تانرا نمی خواهيم         .. کامل

 اينان ، اين اند : فروشنده گانِ فريب !

اينان ، اين اند / ـ فروشنده گانِ فريب ؛ / و درکاسه به جز تُف / هيچ ِمان نمی گذارند ؛ / اينان ، اين اند / ـ احمقانی / که به حماقتِ خود / ( حتی )
باور ندارند
!        .. کامل

بارشی ست در قلبِ من/ پُل وِرلِن /برگردان : م. ايل بيگی

بدترين مجازات / ندانستن ِ اينست که چرا / بی عشق و نفرت / قلب ِمن اينچنين آکنده از اندوه ست !            .. کامل

 بازهم دربارهء شيرين عبادی (هنوزبرای "تسويه حسابها" وقت است)

اصل را اين می دانم که يک ايرانی يکی ازمهمترين ـ و درعين ِ حال پُرانتقادترين ـ جايزه های ِ بين المللی را از آن ِ خود کرده است . کمی درنگ کنيم : نه چندان خوبی ها از او بگوئيم و نه چندان بدی ها . لختی درنگ تا بدانيم با چه کسی سرو کار داريم . من شکی ندارم گه شيرين عبادی ِ پس از " نوبل " همان نخواهد بود که پيش از اين بوده است ـ اميد که هزاران بهتر . تنها اين را به گويم که : انتظارم براين بود که ، به وقتِ برگشت به ايران ،  روسری از سر بردارد وتنها با اين ژست سالها مبارزات مردم ِ ايران را به جلو می برد و رژيم با توجه به " وزنه " اش نمی توانست کاری بکند ـ نکرد ؛ افسوس !         .. کامل

براي ِ نجات ِ جان ِ " مجاهدين " بکوشيد !

سالهاست که رهبري بي خرد و جزمگراي ِ سازمان ِ مجاهدين خلق ، اين سازمان را بالکل از اپوزيسيون ِ مترقي بدور کرد وبدتر ازآن ، بيگانه شد با خواست هاي ِ مردم ِ ايران وجهاني براي خود ساختند غرقه در روياها و اسباب بازي ها ( انواع و اقسام از اسلحه براي گذاشتن درموزه – که اجازهء ارباب را براي استفاده نداشتند ؛ و سرنوشت ارباب راهم ديديم ... که چنين باد سرنوشت ِ تمام ِ جباران ... آري چنين باد ، اما بدست ِ خود ِ مردمشان و نه بدست ِ بهر طريق وهميشه منفعت خواهان !).         .. کامل

بم يکسره خاک مي شود و رفسنجانی يکسره آدمخوار

از بم تا رفسنجان راهِ چنداني نيست ؛ / بم يکسره خاک مي شود / و رفسنجاني يکسره آدمخوار / و خام مردي / ـ مرد؟ـ / که خامنه اي نام دارد / نه فقيه ولي / که سفيه مردا از سفيه ترين .

 فاصلهء شمسي و ميلادي 600 سال / فاصلهء ولايت ِ سفيهِ اسلامي با انسانيت ؟ ـ پنچاه ميليون سال .

فاصلهء بربريت با تمدن ؟ / فاصله ايست / وقتي که رفسنجاني / گاو چاله دهانش را باز مي کند / وتمام ِ خلاهاي ِ جهان را / يکباره / ـ چون خود ـ / پُر .       .. کامل

به آدمی ميمانم که خيال ميکند حرفی برایِ گفتن دارد ...  

به آدمی ميمانستم که ، شايد نابخردانه ، گمان براين داشت که عمری گفته های ِ بسيار در دل ِ تنگش جا داده است و حالا باترس ازمرگ ِ شايد نزديک ، می خواهد فغانی برآرد و دل ِ تنگش را باز کند ( که وقت شايد کم باشد ) و بتراواند هرآنچه که در " مغز ِ عليل " ش دارد - آنهم بی هيچ مراعاتی ؛ اگرچه خيال ِ زخم زدن را ندارد ، اما گاه و شايد دربسياری موارد، زخمانه زخمگو ست . آيا اين ثمرهء يک عمر " ناتربيتی سياسی " و اين خُوی ِ تندخُوی ِ ايرانی ست ؟ آيا با همهء ادعايم به تحمل پذيری ، نابه تحملم – چنانچُون آنانی که به نقدشان می نشينم ؟ ياآنکه - همانطور که باکَم نيست  خودرا به نقد به کشم ، اين " حق " را به خودم می دهم که با ديگران نيز چنين کنم ؟ ... هرآنچه که باشد ، براين عقيده ام ، شايد متوهمانه ، که از روی ِ " نيتِ " بد نيست ...        .. کامل

پرونده مختومه " نوشتاری / جنائی" با تادره افشاري               .. کامل PDF

پيش از بهار ، زمستانی بايد !

  بهار ِ آينده ( آزادی ِ ) مانرا / کدام برف ِ زمستانی ؟ / تا برُوبد و بشُويد / پائيز ِ پهلوی يان ِ خنجر در دست / و فقيهان ِ ابله و جنايت خو ؟ /   زی برآوردهِ گان ِ فرياد خواهيم شد ؟ : / -  اينک تابستان !                .. کامل

پيش از لغو ِ اعدام ، شکنجه را بايد لغو کرد

محمد جواد لاريجانى معاون امور بين‌الملل قوه‌ى قضاييه در يك اظهار نظر در مورد پرونده زهرا كاظمي، تلاش كرد قتل يك خبرنگار خارجى در زير شكنجه به دست دادستان و عوامل وى و بعد انتشار خبر دروغ سكته مغزى و متعاقب آن انداختن اين جنايت به گردن يك مامور دون پايه وزارت اطلاعات و دادگاهى كردن مامور مزبور را امرى عادى و پيش پاافتاده وانمود كند كه گويا در همه كشورها رخ مى دهد. وى با اشاره به پرونده زهرا كاظمى گفت:"دولت‌هاى خارجى نبايد از اين مساله پيراهن عثمان درست كنند و اين مساله‌اى است كه در هر كشورى اتفاق مي‌افتد".
از فرشته گان ِ هميشه به خواب و هرگز هيچ نديده نباشيم . آيا به صرف ِمخالف بودن با رژيم ِ به دجال گونه ترين وجهي دجال ، نبايد واقعيت ها را ببينيم ـ حتي اگر گوينده اش دجالي باشد ؟ اين دجال ، عين ِ واقعيت ( با تفاوت هائي که به آنها خواهم پرداخت ) را گفته است       .. کامل

"تحصن" آمد و قلمم خشکيد ...

در مملکتی با اينهمه مُعضلات ، يکباره مُعضل ِ اول می شود رد ِ صلاحيت ها و تاخـت ِ « چنگيزانهء » نمايندگانِ مجلس برایِ «نجاتِ آزادی » ـ که « گويا » پيش از اين بوده است !... خوب نويسان می توانند بنويسند که درد اين نيست و دردی اگر هست ـ که بسياراست ـ ، فقر ِ همگانی ست و فحشاء و کودکانِ خيابانی ست ، اعتيادِ همه گيرست ، کلاهِ پدر ازسر برداشتن است توسط پسر و شورت ِ مادر دريدن است توسط دختر ( ويا به عکس ) ، ... و فقر تا بدان پايه ست که شهر ِ بم ِ مصيبت زده يکباره جمعيت اش از 90000 قبل از ويرانیِ با 50000 کشته ، جمعيتی خواهد داشت نزديک به 200000 نفر ! يعنی که از اقصی نقاط آمده اند که نانی به دندان بگيرند از « صدقهء سر ِ » خيرمندان ِ خارجکی !           ... کامل

 ترجمهء نامه های ِ سرگشاده به " آقای ِ مثلن رئيس ِجمهور "

اين روزها ، گُراگُر دارند نامهء سرگشاده براي ِ آقای ِ خاتمی ميفرستند . از آنجائيکه ، تاکنون ، هيچ جوابی از ايشان نيآمده است ، فکرکردم که حتما مشکلِ " زبان " در ميان است ، والا از ايشان و اينهمه بی ادبی ! پس زحمت ِ ترجمهء آنها به زبان ِ " خودمانی " تر را به خودم دادم و حاصل ِ کار را براي ِشان ميفرستم  ( توضيحا بگويم ؛ از آنجائی که تمام ِ اين نامه ها ، تقريبا يک محتوايند ، همهء آنها را در يک نامه گنجاندم و خلاصه کرده ام وصدالبته که به ضمير ِاول شخص مفرد است . گاه ، به دليل ِ پيچيدگی ِ زبان ، توضيحاتی را هم در کروشه آورده ام )           ... کامل

 تهران ، ای تهران ...    

راه مدرسه را / ـ در خاطره هايم : چُنانچُون زمان کودکيم ـ / دوباره می پيمايم . / جوی های کثافت را دنباله می گيرم / و سيل را در محلهء جنوبی مان نظاره می کنم .             ... کامل

جانا ، آقاي ِ اسکندري ، چه خوشانه گفتيد !

  وقتي که نوشته هاي ِ اخير ِ خانم افشاري و آقاي ِ خوشحال را خواندم ، با خودم گفتم که اي دل ِ غافل ، " مجاهدين ِ جداشده " ، عليرغم انتقاداتشان به " فرقهء رجوي " ، دارند به نوعي همان مي کنند که " آنان " ! وبا خودم گقتم که اينان هم ، چنانچون " رجويان " ، از خراب سازانند و نه از سازنده گان . يعني تمام ِ سعي ِشان از بين بردن ِ بگفتهء خود " رژيم خميني " بود وجانشين شدنشان و نه براي ساختن وسازندگي ايران . و چون نتوانستند خراب کنند ، امروزه دارند " چهار نعله " بسوي ِ گذشتهء " پرافتخار " برميگردند – همچون " شريعتي " که بلزگشتي جانانه مي خواست بکند به گذشته ؛ و نتيجه اش از 24 سال پيش مي بينيم .           ... کامل

جداشدگان ِ مجاهدين ...

اگرچه هرگز عضو ِ هيچ تشکيلات ِ " تروريستي " و " غير ِتروريست " نبوده ام ، اما هيچ باکم نيست – حتي اگر " سنگسار ِ ايده ئولوژيکي " ام کنند - ، که بگويم که  نخير تمام ِ کساني که به مبارزهء مسلحانه برميخيزند يا خيزدند ، حتما تروريست بودند وهستند ؛ وفتي که با تير  و تپانچه  دنبالت مي کنند  و رسيده اي جلوي ديواري بلند و هيچ راه ِ گريزي نيست ، خواهي نشست به " موعظه " ؟! آخر مغزت را با گلوله اي داغان خواهند کرد و مجالت نخواهند داد تا " تراوشات ِ " مغزيت را بيرون بريزي ! شيفته گان ِ اسلحه را کنار بگذاريم ، آخر کدام ِ آدم ِ عاقلي ست که پيش ِ پايش راه خل هاي سياسي را بگذارند و او هي بگويد : " اسلحه ، اسلحه ... " ! شرايط ِ خاص ، راه ِحلهاي خاص ِ مبارزه را مي طلبند ( واگر بشود اين راه حل ها هميشه سياسي باشند که بي هيچ درنگ بايد قربان صدقهِ شان رفت ) . در زمان ِ شاه ، راه حل ِ سياسي را بطور ِ کامل انداخته بودند در " خلاء " . من نمي گويم که در زمان ِ شاه ، مبارزهء مسلحانه شيوهِ درست ِ مبارزه بود ( آيا واقعا مبارزات ِ مسلحانه بودند يا آنکه تنها " عمليات " مسلحانه بودند ) . نه اين را نمي گويم ، اما ترسم نيست که بگويم " قابل ِ فهم " بودند- واين نه تنها براي ِ من که براي ِ خيلي ها ، از جمله براي ِ تمام ِ اين کساني که امروز تنها يک کلام برزبان دارند : تروريست ...          ... کامل

چرا نمي توانم خفقان بگيرم ؟ !

نوشتمش در 7 آبان 81 . امروز با آنچه که در هر گوشهء اين دنيايِ دراندردشت ميگذرد ( حاجت به بيان ست ؟ ) ، نه چيزي بر دردم مي افزايد و نه چيزي از آن مي کاهد - که يعني تا خرخره پرم و تا بوديم و هستيم ، همين رذالت ها را ديديم و وقيحانه خواستند و مي خواهند به خوردمان بدهند که بشر - يعني به اصطلاح مارا - دفاع اندر دفاعند ! لقمه آنچنان بزرگ ست که حلق را مي تپاند و راه بندان بوجود مي آورد .           ... کامل  

 چه بيرحمند اين سرمايه داران که حتی از بدبختی زلزله زدگان سرمايه می سازند !

هرکس شکی دارد از انگل بودن ، خون آشامی ، شقاوت و سخاوت و بيرحمی و ... سرمايه داران و در بسا موارد به وحشيانه ترين وحشيانه وجهی به مال اندوزی ِ شان می پردازند ؛ هرکس شکی دارد که اختلاف طبقاتی سرسختانه وجود دارد واز تخيلات ِ آن آنان ِ ديروزی و ما اين اينان ِ امروزی برنخواسته اند ( که اندک کسانی ، درهمه جای ِ دنيا ، همه چيز دارند و خيل ِ عظيم ِ قريب به اتفاق بی بهره از کم ترين هايند ) ؛ هرکس شکی دارد که با پند و نصيحت نمی توان اين زالوصفتان و سرچشمهء تمامی بدبختی های ِ ما را به کناری زد تا بتوانيم  لقمه نانی را با بی دغدغهء خاطر به چانه زنيم و خانِمانِمان با هر زلزله ای بر سرمان خراب نشود ـ که يعنی نرفتنی اند به ميل ِ خود و انقلابی بايد ؛ هرکس شکی دارد ...         ...کامل

حکايت ِ صدام خره و بوش موشه

" دويدم و دويدم / سرهِ کوهي رسيدم " / صدام حسينو ديدم / تفنگ بدست ميدويد ؛ / بوش باباهه رو ديدم  / يه دس تفنگ / يه دس بوش جغله / با قرو ناز / بشکن زنان / سوارهِ تانگ / حسينه رو دنبال ميکرد . / اين صدامهِ ولدوزنا / گذاشته بود يه عده زن و بچه رو / ميون خودشو تانگهِ بوش . / بوشاهم / ( بابا بوشه – سردارهِ "جنگه پاک "- ، / جغله بوشه – " ناجيهء مردمه عراق " ) / هلهله زنان / با تانگهِ شون / هل ميدادن به اون جلوها / يه چندتائي / يه صدتائي / يه هزارتائي از زنو بچه ها .           ... کامل

خانوادهء خوشبخت ِ صلح طلب !

بهرحال ، دراين عکس ، اگر اشتباه نکنم ، باخانواده اي غرقه در خوشبختي ودرعين ِ حال بسيار آرامش طلب و صلح خواه مواجه هستيم : پدر بايد نامش اسامه بن لادن باشد – که شباهتي عجيبي با سلمان رشدي دارد - ، مادرم هم ، که اخمو و نه چندان شادان چون پدر ، حتما بايد توني بلر باشد . واما دو ناز نازي : دختر سبيلويمان ،  صدام حسين  است و پسز ِ وروجک هم کسي جز جرج بوش  نمي تواند باشد ! از دوستم ، که فرستادندهء عکس است ، ايراد نمي گيرم ؛ اما ايرادي بر مونتاژکننده هست که اين خانوادهء خوشبخت را جلوي ِ خانه اي زيبا و سگي در زير ِ پا نگذاشت تا ايمان بيآوريم به خوشبختي ِ کامل ِ اين خانواده و حيف که کبوتراني برسرشان ننشاند تا مطمئن شويم که از صلح طلبانند !                       ... کامل

خدايا ! اعتراف به گناهانَت کن !

کبيره گناهی کرد خدا : / در آغاز ، / خدا شکارچی را آفريد / ـ راه و رسم  ِ شکار را به او آموخت . / و سرانجام ، / پرنده را آفريد / تا سفرهء شکارچی را پُر کند !              ... کامل

خوشيم از گزينش ِ خانم عبادی ... اما رئيس جمهور شدن ِنشان حرفِ ديگريست

خوشحال بودن و در پوست ِ خود نگُنجيدن از گزينش ايشان يک چيز ... و سريع السير انتخاب کردن ِ شان به رياست ِ جمهوري ... چيز ِ ديگريست . بايد ديد : / 1- بعد از بردن ِ جايزهء " نوبل ِ صلح "  ، همان خواهند بود که امروز هستند ـ از خوبترين ها ؛ / 2-   آيا خيال دارند بيش از پيش " جمهوري اسلامي " را رسوا سازند و يا آنکه به خوب کرده هاي ِ پيش از اين ِ خويش بسنده خواهند کرد ؛ / 3-   آيا همچين " هوسي " ـ رئيس ِ جمهور " شدن ـ بر سر  دارند و يا آنکه دورادور از " مقامي شدن " اند و تنها ـ چون پيش از اين ـ، " خدمت به خلق " شعار ِشان  ؛ /  4-     برفرض که خيالشان باشد که رئيس جمهور شوند ( چرا که نه ؟ حتما يکي از انتخاب هاي ِ خوب خواهد بود )  اما بايد ديد که برنامه اي ، هدفي ، چشم اندازي از آيندهء ايران دارند يا نه ؟ همين طوري " الله بختکي " که نمي شود انتخاب کرد      ... کامل

خويشاوندانم / پابلو نرودا  /  برگردان : م. ايل بيگی

و من مي گويم : ديروز ، خون ! / بيائيد و ببنيد خون ِ جنگ را ! / اما اينجا چيز ديگري بود . / شليک گلوله ها از پا در نمي آوردند ، / من گوش نمي دادم در شب / گذر کردن  / رودخانه اي از سربازان / دررو / بسوي ِ مرگ . / دراينجا ، درکمرگاهِ کوه ها ، چيز ديگري بود : / رنگ ِخاکستري اي که مي کُشت ، / دودي ، گردوخاکِ معادن يا سيمان ، / تمام ِ ارتشي تيره / پيشروي مي کرد / در روزي بدون ِ پرچم                  ... کامل

 دفاع از زندانيان سياسی صدالبته ، "سمبُل" ساختنِ شان هرگز !

  از هر زندانی ِ عقيدتی وسياسی بايد دفاع کرد ، اما هرگز به آنان ـ به صِرف ِ زندانی بودن ِ شان ـ وجه ای بيش از آن که قابلش هستند ، نبايد داد . هر زندانی ِ سياسی آزاديخواه نيست ؛ زندانيان ِ سياسی ای هستند که در کله شان دارند آينده ای نکبت بارتر از امروز برايمان فراهم می کنند ـ آنسان که " ديروز " يان کردند ..              ... کامل

دوست ِ دردکشم ، آقای ِ خوشحال ، درکِتان نمی کنم            ... کامل

 رای « بياندازيم» يا « نياندازيم » ؟

می گويند «شورایِ نگهبان» هست ، «شورایِ تشخيص ِمصلحتِ نظام» ، و وزارتِ کشور هم ( اگر شما را «گُوز» می آيد بياندازيد ) هم هست و مجلس هم هست و قربانش بروم بی بُخار رئيس ِجمهور هم هست ... و يادم رفت بگويم «وزارتِ اطلاعاتِ» ( جهنمی ؟ حاشا ! ) بنيانگذار شده توسط ِ «سردَمدار ِ اصلاحات » ( يعنی جناب ِ عاليجناب ، والامقام سعيد حجاريان ) هم هست ...
... وتمام ِ اينها اينجايند تا ببينند که آيا قادری قرآن را با عربی ِ به بدی ِآخوندها بخوانی يانه و آيا آنچنان مُسلمی خالصانه که تمام ِ نامُسلمان را به يک روزه از بين ببری يانه ، تا صلاحيتَت پذيرفته شود برای ِ نماينده شدن ...و کسانی چون من که دين و ايمان ِ آنان را نداريم می شويم نه تنها از «قازورات» ، که از «مهدورالدمان» که به فوريت سر به نيست بايد کرد ... و اما قبل از سربه نيست شدن رای بدهيم به آنان تا بدمند در شيپور ِ «اصلاح طلبی»شان و بعد برويم به «درک» که ازديدگاهِ به وقيحانه ترين وجهی کثافتِ شان ، جایِ مان آنجا ست ! ..             ... کامل

" رجوی " يان فريبی بيش نبودند

بجز اين ِ شان به انتظار بود ؟ / چه گفت بايد ؟ / شايد : / تنها همينست سرنوشت ِ وابسته گان / تنها همينست سرنوشت ِ خام خيالان / تنها همينست سرنوشت ِ " دارو دسته " تشکيل دهنده گان / ( به " باند " بيشتر می مانند / تابه سازمانی برای ِ رهائی )     ... کامل

" روز ِ کارگر " ، " کار ِ " اقليت و قضايای ترجمهء فارسی ِ " خاطرات ِ مادر جونز "

 فريدون ايل بيگی  در سال ِ  57 ،  ترجمهء کتاب ِ" خاطرات مادرجونز"را از فرانسه به  فارسي  را  شروع کرد  .  بعد از پايانِ ترجمهء پيشگفتار ِ مترجم ِ فرانسوی و فصلِ اول ِکتاب ، بعلت  شدت گرفتنِ  درگيری های ِ  سياسی ِ مهم ِ آن سال  در  ايران  ( که حتما نياز به گفتن نيست )  و مشغله,  فراوانش, ترجمهء باقی ِ کتاب را بعهدهء من گذاشت . بخش ِ اعظم ِ کتاب را ترجمه کرده بودم که مسئلهء بازگشت به ايران ، بعد از 22 بهمن 57 ، پيش آمد . تمام ِ کتابهاو نشريات را از طريق ِ پست فرستادم ( که چيز ِ عظيمي بود و هيچ نداران ِ فقيه ، بعدها همهء آنها را - که تمام ِ دارائی ام از دنيا بودند- ،  از بين بردند ) و دستنوشته هارا – که اين ترجمه هم جزئی از آنها بود - ، باخودم بردم .            ... کامل

 رَوُنِيه خيابُونا با دسته خالی نِميشه!

تو چی داری ؟ / دست خاليئی / دست خاليئی / دسته خالی . / پس بِت بِگَم : / روُنِيه خيابُونا با دستِ خالی نميشه ! / ولاَ بُکُن رِزِرو جاتو / يِه گُشِيِه قَبرِستونا !               ... کامل

زادگاهم را چال می کنم ! 

اعلان دادم به روزنامه ها : / هرکس مرا دوست دارد / به چهار ديواری ِ انفرادی ام نيآيد / که من در اينجا ـ آنجا ؟ / هرشب / زادگاهم را چال می کنم / و هر صبح با يادش بيدار .                ... کامل

ساعت را به وقت زمان بگذار !

کسی در کوچه های ابر ومه گذشت . / و هيچم نگفت /  تنها لبخندی زد /  وشد بهترين دوستم .            ... کامل

سرنگون باد حکومتِ فلاکت بار ِ اسلامی ( بی خون بهتر ، با خون بالاجبار ! )

      

در کجای ِ دنيا ديده ايد که سفاکان خود به خود بروند ؟ سفاکان به جز ريزش ِ خون  خود ـ و  به ويژه ديگران - ، هرگز کنار نمی کشند ...

دردآورست برای ِ منی ، که حتی از ديدنِ تنها يک قطره خون ، رعشه براندامم می افتد، بگويم که اين خونخوارترين رژيم ( يعنی متکی برخرافات ترين ِ خرافات ها: دين)، هرگز تا نريزد تمام ِ خونها را از بين نخواهد رفت ...             ... کامل

سرگيجه هاي ِ اينترني من ( هم از مجاهدين ديروز وهم از جداشده گان امروز ! )

 بارها گفته ام ونوشته ام که شما جدا شده گان در يک خط و ربط نيستيد ؛ در ميان ِ شما همه طيف هست ، حتي وابسته گان به رژيم ! سازمانهاي ِ جهنمي ِ اطلاعاتي رژيم ، نه تنها از شما ، که حتي خبردارند از کوچکترين " اسرار ِ " ديگر مخالفين ـ و سازمان ِ جهنمي ِ اطلاعاتي ِ مجاهدين هم به هم چنين ! يعني چه ؟ ... يعني ، شما چداشده گاني که خودرا وابسته به رژيم نمي دانيد ، از ابتداترين وظيفه هايتان است ، بي ترس از " سوء استفادهء " رژيم يا مجاهدين ، بگوئيد تمام ِ حقايقي از کساني از شماها که با رژيم همکاري مي کنند تا ما بدانيم تکليف ِ مانرا .                    ... کامل

سعيد ، ای جاودانه مرد !

سعيد ! ای شکوه ِ بودن ومردن / ای شاعر ِ فروتن ِ خلق  در سنگر ِ نبرد  ای جاودانه مرد / تمام ِ وجود ِ تو عشق بود وعشق  ـ عشق به مردم  تو عشق را  چه با شکوه ، چه با شکوه  ر گلوله وخون  تهجی کردی .          ... کامل

" شه بانو فرح " چه پاکست،چه مهربان وباچه صفاوصداقتی !

وامروز " بخت " با من يار شد و شه بانو را در کانال ِ دو ( کانالِ دولتی ِ ) فرانسه ديدم . آه که چه لذت ها بردم از دل بهم خوردگی هايم ! آه که چه دروغين "حقايق ِ تاريخی" که نشنيدم ! آه که چه نَگِريستم که اين چنين زنی پاک و صادق داشتيم و داريم و قدرش را ندانسيم و انداختيمش در " آلونک " هائی در آمريکا ، در فرانسه ، درمصر و در کجا وکجا ها ! چه ملت ِ قدرنشناسی هستيم و فردا هم ، بلاشک ، خواهيم انداخت آخوندهای ِ بسيار در "آلونک"های غربی ِ شان ـ وشايد شرقی و امير نشين .           ... کامل

طبيعت خشن آخوندی

سگی پارس می کند  به ياد آخوندها و " لباس شخصی ها " می اُفتم .          ... کامل

 عجيب دنيائی ساخته ايم ، نازنين !

 عجيب دنيائی داريم ، نازنين ! دنيائی که ، هريک ، « فرهنگ ِ "گستردهء" يکزبانی ِ » خود را داريم ؛ « گسترده » تا بدان پايه که نَگُريزد از « معيار » های ِ قابل ِ پذيرش ِ اين مای ِ بر همه چيز آگاه ! قضاوت هايمان نه بر داده های ِ فراگير ، که بر داده های ِ تنها «ما» ؛  انسانهائی هستيم که رنگها را بدانگونه می بينيم که خود خواهيم و نه بدانگونه که هستند ـ که « هستی  » از ديدگاهِ مان نه آنست که هست ، بل آن که « بايد باشد» که ما می خواهيم و در بسياری از موارد با تزويرها و نيرنگها و هريک « صادق » به قضاوت ِ مان !              ... کامل

کَرجی بان ، کَرجی بان ، بَنَه اَمی دريايه اَمَره! ( به گيلکی )

تی کَرجيو تی خَانه / ايشالا تی سر فوکورده ! / اصلن تَره نَخَاييم / تی جِلو پِلاسو اوسان / تی تنه لشه ببر /  هرجَا تی ديل خَايه بُشُو / بنَه اَمره اَمی دريايَه / خُدومان دانيم چی بُکُونيم با خُودومَن .                 ... کامل

کوتاه سخنی درموردِ "شعر/ شعار ِ" اقايِ "رويائی"

         مي گوئيم که خواستار ِ حکومتي لائيک ايم . بسيارخُب . آيا اين معني اش اينست که پيروان ِ اديان را بايد پوزه بندي ببنديم و خفقان بگيرند و از حقوق ديني شان دفاع نکنند و تظاهر به بي ديني کنند . وقتي که مي گوئيم " لائيک " يعني اديان  مسائلي خصوصي هستند ونبايد درکِرد و کِردارهاي حکومت تاثير بگذارند ومعتقدانش در چهارچوب ِ قانون بهره مند از تمام ِ حقوق ِ انساني .         .. کامل

کور خوانده ايد !

 اگر از سلطنت طلبان انتقاد کنم ( قابل ِ انتقاد نيستند ؟ ) ، مي شوم ولايت ِ فقيهي ونوکر ِ بي اختيار ِ آخوندها ؟! اگر از آخوندها و رژيم انتقاد کنم  ( قابل ِ انتقاد نيستند ؟ ) ،  مي شوم  سلطنت طلب  و نوکر ِ آمريکا ؟!  اگر از حزب ِ توده  و  اکثريت ( هر دو جناح ِ " چپ " و " راست " اش ـ قابل ِ انتقاد نيستند ؟! ) ميشوم ...  راستي چه  مي شوم ؟  اگر از " اقليت "   انتقاد کنم (قابل ِ انتقاد نيست ؟ ) ، مي شوم " نوکر ِ بورژوازي " ... و راستي ديگر چه ؟ اگر از مجاهدين انتقاد کنم ( قابل ِ انتقاد نيستند ) ، ميشوم ، مزدور ِ رژيم ِ آخوندي و بلندگوي ِ " بي بي سي"؟  اگر از بعضي از جداشده گان ِ مجاهدين ـ که بند ِ ناف ِ شان به رژيم وصل است ـ انتقاد کنم ( قابل  انتقاد نيستند ؟ ) ، مي شوم " مجاهدِ شرمنده " و دلارهاي ِ شان به جيب زن ؟ اگر از مائوئيستها و استالينيستها انتقاد کنم ( قابل ِ انتقاد نيستند ؟ ) ، مي شوم تروتسکيست  و اگر از تروتسکيستها انتقاد کنم ( قابل ِ انتقاد نيستند ؟ ) مي شوم مائوئيست و استاليتيست؟ ... و سرآخر اگر از " تارنما " ها انتقاد کنم مي شوم " ممنوع القلم " ؟            ... کامل

کلهء پوکم خالی ست ... ( بانگاهی کوچک به کوچک " نادره افشاری" )

 من تاکنون به خيلی از " روشنفکران " و فعالين ِ چپ ـ گاه به سخت ترِين وجه و حتی نامودبانه ـ تاخته ام . به گمانم حقم بود ـ چرا که خودم را از آنان می دانم و آنان را از خود . برای ِ من ـ چه در گذشته و چه درحال ـ رهبران حزب ِ توده و اکثريت از نوکران بودند و هنوز هم هستند . اما بجز عده ای معدود از اعضاء و کادرهايشان که تبديل شدند به نوکرانی بدتراز نوکر ، مابقی " خام خيالانی " بيش نبودند که از روی ِ اعتقاد غلطيدندبه آنجاهائی که نمی بايست . وحتی جلوتر می روم ، درمورد ِ مجاهدين هم ـ که هيچ سنخيت با آنها ندارم ـ همين را می گويم.           ... کامل

گزارشي از سخنانِ تاريخی ِ " نيم شآيت الله " محمد خاتمي

خيلي ها که هنوز خواب اين مي بينند که بُخاري از" حضرت ِ رئيس جمهور " برخواهد خواست و در آينده اي نه چندان دور ، " نطق ِ تاريخي" خواهند فرمود و استعفاء و وحشي يان حکومتي بجز غلاف کردنِ شمشير چاره اي نخواهند داشت و ايران ، آزاد و آباد خواهد شد ! چه خيال ِ خامي و اين آرزو ، اگرچه برجوانان  ننگ نيست ، اما ما پيران را به قهقهه ها وا مي دارد وبجز گفتن ِ بر " منکرش لعنت ! " کار ديگري از دستمان برنمي آيد .           ... کامل

گزينشی بهتر از " شيرين عبادی " برای ِ " صلح ِ نوبل " وجود نداشت . 

 عربيان تاکنون ستم های ِ بيشماری برما  روا داشته اند و اين از نادر ترين مواردیست که " هديه" ای برايمان می فرستند . از آنان سپاسگزار بايد باشيم و اميد که با صداقت ِ تمام آمده اند .            ... کامل

گريه کن بر سرنوشتِ مان که «سياستمدارانی » اينچنين (ازچپ وراست) داريم!

تمام ِ دانسته های ِ دانشگاهی و غير ِ دانشگاهی ِ تان را بر« طَبق ِ اخلاص » ( که خاک ِ تان برسر ! ) می ريزيد که مثلا انسانهای ِ «آگاه » ايد و از « داده » ها و « اسناد» ، «برآورد » ها و « گنجينه های ِ اموخته های ِ علمی ِ » تان تراوشگريد ! دانش ِ تان اگر تنها برکتاب است که خاک ِ تان برسر ! وزندگی هيچ ِ تان نيآموخت ؟!              ... کامل

گَند پاشيده اند به همه جا ـ حتی به آينه !

گر نفرتم است از اينان / نه آنکه عشق را فرا نگرفته ام / نه آنکه از دوست داشتن تن می زنم ؛ / ـ به جز کين هيچ نکاشته اند .              ... کامل

مادر  شعری از : موريس کارِم  / برگردان : م. ايل بيگی

 از تو تصويری دارم / که تنها در قلب ِ من می تواند بِزيَد / آنجا ، خطوط ِ چهره ات آنچنان پاکند / که تو نداری هيچ سن و سال . / آنجا ، توبامن می توانی سخن بگوئی

بی        ... کامل

مائيم ، گويا ، از « کهنه عبايان »... 

چرا که شرممان نباشد ، اين مای ِ باصطلاح « مجهز » به « آخرين داده های ِ علمی » ، که به يکباره ، کهنه ترين عباها را برتن کرديم و فريادها برآورديم « يا مرگ، يا جمهوریِ اسلامی » ـ و بسا بيشتر : « يا مرگ ، يا خمينی » ! ... هرچه تفاله و گُه هست بر سرمان !              ... کامل

مجاهدين تنها به مردم ايران بايد جوابگو باشند ونه به دولِ خارجی

  پيش از اين بارها گفته ام و تکرار می کنم که ما بعد از تجربهء سالِ 57 ـ که به سخت ترين وجهی هنوز داريم بهایِ سنگين اش را می پردازيم ـ ، بايد به دنبالِ سيستمی باشيم که "رهبران" را ـ چه در حکومت وچه در صفِ مخالف ـ ، پاسخگوئی و ناگزيری از آن . و اين نه به معنیِ "انتقام گيری" که به معنیِ ناگزيربودنِ شان به رعايتِ حقوقِ انسانها .       ... کامل

 مسعودجان ،"برای اتحاد..."وهرچه دلِ تنگت ميخواهد راامضاءکن ! اما...

ايراد می گيری که من و ماهایِ نظرانداز "به وفور امضاهای طيف معينی "، داريم " تقسيم [ می کنيم ]  انسان ها [ را ] به «خودی» و «غيرخودی» [ و آنهم ] " بر اساس مواضع و عقايد و حتی گذشته آن ها " [ و از جماعتی هستيم ]  "که انکار فرهنگ مدارا " ، انگاره کارو بارِمان شده است !  مسئوليتِ اين گفته ات که چون نمی خواهيم امضاء هايمانرا در کنار نام افرادِ ِآن  " طيفِ معين " بنهيم پس می شويم از منکرانِ فرهنگِ مدارا و بالطبع از " نادارانش "  ، بعهدهء خودت می گذارم ( اگر دوست نبودی - که هستی - ، می گفتم که " به کمرِ خودت"! ) ، اما جانا چه خوب مارا " متهم " کرده ای که از معتقدانِ " خودی " ها و " ناخودی " ها هستيم . آری هستيم و بی هيچ شرم و حيا !  بی آنکه بخواهيم " فجايع " بوجود آوريم و تمام ِ " ناخودی " هارا قلع وقمع کنيم ، يا دهان ِشانرا  بدوزيم و باطوم در " آنجا " هایِ شان فرو کنيم !  نه عزيزم ! من وماها ، نه تنها از کوچکترين حقوق ِ اينها دفاع خواهيم کرد ، بل بی هيچ ترس ولرز می گوئيم که حتی  ازکوچکترين حقوق ِ جانيانِ امروز برسرِ کار دفاع خواهيم کرد . با " خودی " ها بودن ، به معنای نقضِ حقوقِ " غيرخودی " نيست - که نيست !                    ... کامل

من هم حقوق و هويتِ ملی ام را مي خواهم !

خوشبختانه گيلان و مازندران و آذربايجان - و کمی گرگان و ترکمن صحرا - ، از "موهبتِ الهی " برخودار شدند ، والا بجز سه چهار کارخانه، چايسازی ونساجی و چوبکاری ، چه صنعتی در آنجا براه  انداختيد ؟ هيچ ! کردها و بلوچی هايم  را بخاطر بی بهره بری از "موهبت الهی" فراموش کرديد . چرا ؟ ترس ِتان ازاين بود که جدائی خواه شوند و ثروتِ تان بر باد ! هيچِ شان نداديد و ميخواهيد که دم از "خاکِ پاکِ ميهن " سردهند ! چه وقيحيد ای " ايران ، فقط ايران " دوستان !       ... کامل

نامه ای سرگشاده به " رهبران " ـ و به ويژه ـ به اعضای ِ "مجاهدين "        ... کامل

نه تنها سلطنت طلبان ، که ج.ا.، که مجاهدين ،...که خيلی هابايدحساب پس بدهند

... واما حساب پس دادن به معنی ِ اعدام و شکنجه شدن و چه بسا به زندان رفتن هم نمی تواند و نبايد باشد . خطاهای ِ بسيارکرده اند و بايد جوابگو باشند و تا که شايد ( چقدر احمقم ! ) ، ديگر چنين خطاهائی تکرار نشود ؛ شتر درخواب بيند پنبه دانه !...          ... کامل

نه ! نمی خواهم ، نه ! نمی خواهم ... مرد باشم !

 گفتند : مردی ؟ / مرد را چه شايسته به گريستن ! / اگر مردانگی بی تفاوت بودن ست / من نمی خواهم / نه ! و نه ! ... / نمی خواهم / نه ! و نه ! ... / نمی خواهم مرد باشم !         ... کامل

 و تا چشم گشودم اورا يافتم

لعنتي گوشهاي ِ درازي هم دارد و اصلا شرم و حيايش نيست و باک از اين ندارد که ديگران متوجهء حضورش شوند . نمي دانم دستگاه ِ صوتي دارد يانه . بهرحال هرگز قلم و کاغذ بدستش نديدم - شايدهم اصلا سواد ِ خواندن و نوشتن را ندارد . تمام اين فرضيات اصلا بي اهميت اند . آنچه که مرا کلافه مي کند آن دوچشمان ِ ورپريده و زُل زده اند که دارند کم کم جانم را مي گيرند !         ... کامل

وجدان ِ جنگزده مان مبارک باد !

وفتي که فقر طاقباز خوابيد / مارا چه بود اندر دست / چه بود / چه بود ؟ : / - پياله ها زديم بر بخت ِ بد ِ بدبختان / وزديم بازهم پياله ها / و رفتيم به رختخواب / ( با خيال ِ راحت ! ) / و به خود گفتيم : / " که اين تنها مايانيم بار ِ تمام ِ فقر بر دوش " / ... و خفتيم !          ... کامل

ومرگ هميشه مرا دنبال مي کند : نوروزتان خوش !

چه روراست امروز ؟ / - نوروز ! / مادرم نيست تا برايمان سفرهء هفت سين بچيند .         ... کامل

Epithθtesوصف  / شعري از: ماريان ايل بيگی   ( با برگردانی : م. ايل بيگی) 

کرکره ها بسته / دري بسته / ديواري با حضور ِ مداوم / نغمهء پرنده گان ، موهوم /  باد در وزش / باران ِ تند /  سکوتي سنگين                 ... کامل

 ول معطلی کَل ممدآقا !

 امروز اينو می گن ، فردا يه چيز ديگه و پس فردا برمی گردن به حرفای ِ پس پريروزیشون  ! خُب ، اينجورين ديگه . تو که درس ِ اين بامبول بازيارو نخوندی ؛ تو که نمی دونی که اينا يه روز باهم دعوا مرافه می کنن وفرداش همديگرو ماچ و بوسه بارون می کنن و قُربون صدقهء همديگه می رن وهيچوقتم بيگونه هارو توشون را نمی دَن و تا يکی مث ِ تو فضولی بُکنه ، فوری همه شون جمع می شن و بيچارش می کنن و بی آبرو ؛ تو که ول معطلی از همه جا و دارودسته ای نداری ، خُب بگو چرا بهشون هی می پری ؟ خُب ، بگو ! کورخوندی ! اينا جانورَن؛ اينا آدم خورَن ؛ اينا خونتو به باد می دَن مرديکه ! پالان به دوش !         ... کامل

980هزار نفريم/ ماکسيم اِن دِبِ کا/ برگردان : م. ايل بيگی

ما کارخانه ها هستيم / ما از جنگلها می آئيم / از روستاها / از کوچه ها / با سوزشی در گلو / باپيچاپيچی ِ عضلات ِ معده / با حفره های ِ ساده دلانه در چشم / واريس هائی در درازنای ِ تن / و بازوانی سخت / و دستانی پينه بسته / و پاهائی کبابانه .      ... کامل

هرچی داد زديم که اين« نيمچه شآيت الله» ، خاتمی، «گوزو» ست هيشکی باورنکرد !

از روزه اولش داد زديم ، حنجره مونو پاره کرديم که تا اين رژيم هست ، هيچ اصلاح طلبی از درونش بيرون نمياد ، کو گوشه شنوا ! آخه آخوند باشيو اصلاح طلب ! چی چيرو ميخای «اصلاح» کنی ؟ تمومه خرافاتاتو ؟ خُب اگه اصلاج کنی ، ديگه تو لباسه آخوندی نمی مونی . يه عُمر به مرده خوری عادت کردی و می دونستی تا مرده پشت مرده را نيندازی ، بی آبو نون ميشی . اخه وجودتون واسيه اينه که از خداتون ، شبو روز ، التماسه مرگه ديگرون و بساطه گريه و زاری را انداختنو بکُنين . آخه شُد يه دفعه، فقط يه دفعه ، از شادیو و زندگيه خوش تو اين دنيا بگين ؟ همش عذابو عذاب به دهن دارين و خوشبختی تو اون دنيا ! آخه پدرسگا چرا خودتون ، تو اين دنيا ، کيفه دنيارو می کنين و ماها همش بايد عذاب بکشيم ! گور به گوره پدرتون که تفاله هائی مث شماها راه انداخت !      ... کامل

همه امکانات خود را براي  حمايت از تظاهرات دانشجويان بسيج کنيم

مي دانيم که در بين جداشدگان ِ مجاهدين ، هماهنگي فکري و نظري وجود ندارد . بيشترِشان جمهوري خواه اند و تعداد ِ کمي شان ،  کم وبيش ، سلطنت خواه يا نزديک به سلطنت خواهان .  تعدادي شان آنچنان از مجاهدين نفرت دارند که براي انتقام گرفتن از آنان ازهيچ عملي ابائي ندارند ـ حتي از همکاري با پليس و سرويس هاي ِ امنيتي غربي ( اين "تهمت "  را من نمي زنم ؛ اين چيزي ست که تعدادي از آنها در نوشته ها ومصاحبه هاي  ِ راديوئي خود به صراحت آورده اند ومن تنها بازگو کننده ام و به قضاوت ننشسته ام ) .          ... کامل

هيچاهيچ برای ِ ما !

جهانِتانرا به « تساوی » قسمت کرده ايد بين ِ خودايانِتان / و جهانِمانرا به « تساوی » قسمت کرده ايد بين ِ مايان : / ـ همه چيز برای ِ شما ؛ / و هيچاهيچ برای ِ ما !            ... کامل

هيچ درکلهء پوک ِشان بجز جنايت نيست !

هيچ فرا نگرفتند از دوست داشتن ها / هيچ فرا نگرفتند از مهر ورزيدن ها / هيچ فرا نگرفتند از انسان شدن ها / هيچ فرا نگرفتند در قرنِ خود زيستن ها / هيچ فرا نگرفتند از  خدا بودن ِ انسانها / هيچ فرا نگرفتند بجز کشتن ها  / هيچ فرا نگرفتند بجر در زندان افکندن ها / هيچ فرا نگرفتند بجز روزیِ ديگران در حلق ِ خود ريختن ها / هيچ فرا نگرفتند بجز دخالت در خصوصی ترين ِ خصوصی ها / هيچ فرا نگرفتند بجز سياه کردن ِ روزگار ِ انسانها / هيچ فرا نگرفتند بجز نابود /  نابود /  نابود / نابود بايد کرد بودنی ها                ... کامل