m.ilbeigi@yahoo.fr       

                                                                                                                              

                       

کور خوانده ايد ! ...

بعد از يک عمر زيستن با " شخصيت " ها و ديدن و خواندن ِ کردارها و نوشته هايشان ، از هرچه " کيش ِ شخصيت " است بيزارم و ازهمينرو خودم را تا توانستم ، در نوشته هايم ، کوچک کردم تا نکند که من ِ بي مقدار را عوضي بگيرند و بگويند که " مثلا آدم است !..."

هرگز به زندگي ِ شخصي ِ افراد  ،  نه اشاره کردم  و نه تاختم .  و اگر تاختم به  دوگانگي ِ شخصيت ِ شان  ـ  بين ِ  گقتار و کردارشان ( آنهم تنها از زاويهء اجتماعي و سياسي ) ـ ، بود .

هرگز خودم را مبرا از عيوب ِ ديگران ندانستم و باورم هرگز براين نبود که  اين تنها منم که مي تواند دارندهء حقايق باشد و تنها گوينده شان . آدمي  مي دانم خود را  ـ  بين ِ ديگر آدمها ـ ،  که  او را هست حق ِ " نظر پراکَني " ! در زندگي ام خطا بسيار کرده ام ( گزک نگيريد ! ) ، اما هميشه درنوشته هايم اعتراف به خطاهايم کردم و پوزش هاي ِ لازمه راهم کوچکانه ابراز .

آيا مني را که بخاطر ِ بي عملي ، دنيا را درب و داغان نکرده ام ، آنرا به خاک و خون نکشانده ام ، کسي را لو نداده ام ، براي ِ کسي پرونده نساخته ام ، جيره خوار ِ کسي نبودم ، نان از حلقوم کسي در نيآورده ام ـ و نان وآبي به حلقوم کسي نريخته ام ـ ، در هيچ نوع دستگاه ِ سرکوبي ـ مستقيم و غير مستقيم ـ شرکت نداشته ام ، آثار ِ ادبي ، اجتماعي و فرهنگي و سياسي و کوفت کاري هاي ِ ديگر از خود بجا نگذاشته ام و ... و ... را تنها اين حق است که به به و چهچهه سردهم و انتقادي از هيچکس نکنم تا " دلبرو " ي همه کس باشم ؟!

اگر از سلطنت طلبان انتقاد کنم ( قابل ِ انتقاد نيستند ؟ ) ، مي شوم ولايت ِ فقيهي ونوکر ِ بي اختيار ِ آخوندها ؟! اگر از آخوندها و رژيم انتقاد کنم  ( قابل ِ انتقاد نيستند ؟ ) ،  مي شوم  سلطنت طلب  و نوکر ِ آمريکا ؟!  اگر از حزب ِ توده  و  اکثريت ( هر دو جناح ِ " چپ " و " راست " اش ـ قابل ِ انتقاد نيستند ؟! ) ميشوم ...  راستي چه  مي شوم ؟  اگر از " اقليت "   انتقاد کنم (قابل ِ انتقاد نيست ؟ ) ، مي شوم " نوکر ِ بورژوازي " ... و راستي ديگر چه ؟ اگر از مجاهدين انتقاد کنم ( قابل ِ انتقاد نيستند ) ، ميشوم ، مزدور ِ رژيم ِ آخوندي و بلندگوي ِ " بي بي سي"؟  اگر از بعضي از جداشده گان ِ مجاهدين ـ که بند ِ ناف ِ شان به رژيم وصل است ـ انتقاد کنم ( قابل  انتقاد نيستند ؟ ) ، مي شوم " مجاهدِ شرمنده " و دلارهاي ِ شان به جيب زن ؟ اگر از مائوئيستها و استالينيستها انتقاد کنم ( قابل ِ انتقاد نيستند ؟ ) ، مي شوم تروتسکيست  و اگر از تروتسکيستها انتقاد کنم ( قابل ِ انتقاد نيستند ؟ ) مي شوم مائوئيست و استاليتيست؟ ... و سرآخر اگر از " تارنما " ها انتقاد کنم مي شوم " ممنوع القلم " ؟

مرا عادت به زبان را در کام و حلق فرو بردن نيست . شايد مي بايست چنين مي کردم و مي گفتم که همه خوبند و هيچ خطائي از کسي برنخواسته است واز پاکترين پاکانند ! ودر اينصورت مطمئنم که نوشته هاي ِ اينچنين " بي وبو خاصيت " ام خريدار داشتند و مي شدم ـ يعني افتخارا بر رويم نام مي گذاشتند ـ ، " نويسنده " ، " پژوهشگر " ، " شاعر " و ... . و ... و همه نوشته هايم را منتشر مي کردند ... اما من عادت به خوردن ِ اين نان ها را ندارم و فعلا ـ به انتخاب ِ خودم ونه از روي ِ اجبار

اگرچه بارها در مورد ِ ديگران هم نوشته ام ، اما بيشتر ِ نوشته هايم اختصاص به بازگوئي هاي اين رژيم  تا بي نهايت خونخوار و جنايت کار بوده است وهست . و گمان مي کردم که حمله ء ناجوانمردانه به من از آنها خواهد بود . اما ... از دوحالت خارج نيست : يا مرا به پشيزي نمي گيرند و يا آنکه مزورانه از نفوذي هاي ِ شان در سلطنت طلبان و مجاهدين ِ جدا شده بهره مي گيرند . و شروع ِ حملاتشان با اين ها بود . نوبت بعدي با کيست ؟

اگر قصدشان اينست که ديگر ننويسم و رسواي ِ شان نکنم ، به چشم ! نخواهم نوشت ! مرا تاب و تجمل ِ اين همه حملات ِ ناجوانمردانه و دروغگوئي ها نيست ...

ـ کور خوانده ايد ! ... 

8 مهر 82 / 30 سپتامبر 03