m.ilbeigi@yahoo.fr       

       

                                                           

درد ِ دل !

يکهفته ايست که اين "تارنما" به روز نشده است . به خواننده بدهکارم که توصيحی بدهم (پيشاپيش بگويم که آنچه برسرم آمده است ، در مقابل آنچه که بر سر ِ شما ، به نا انسانی ترين وجهی می آورند ، هيچ است و پوچ - مقداری خسارت ِ مالی برای جبران ِ خسارات ِ وارده (با اين جيب ِ خالی !) ، ساعت ها ، روزها و هفته ها و شايد ماه ها برای باز سازی ِ دههاهزار پرونده و صفحه و عکس و ... )   :

من که از رايانه چندان سررشته ای ندارم و نمی دانم که چگونه می توانند يک کامپيوتر را از راه ِ دور بسوازند - اما سوزاندند و در روزگار ِ تنگائی مالی ، پدر ِ دو سه قرانم را هم در بيآورند ... و اين "قوزی [گوزی؟] بود بالای ِ قوز!" :

پنج ماهی می شود که چاپگر و اسکنرم "مرحوم" شدند و جيب ِ تماما سوراخ شده و پاره ام اجازه نمی دهد که يا تعمير کنم و يا يکی ديگر بخرم  و بسيار کتاب و نشريه را در "نشر ِ ديگران" بيآورم ...

... بيشتر از اين بر بخت ِ من گريه نکنم ! (يک وقت خيال نکنيد که دارم "دست گدائی" دراز می کنم  و "کيسه ء گشاد ِ گدائی" به گردن آويخته ام ، حتی يک دينار کمک مالی نمی پذيرم - همانطور ، عليرغم پيشنهاداتی ، هرگز "آگهی تجاری" نپذيرفتم) .

... بهر حال ، در اين چند روزه ، توانستم ، به گمانم ، لااقل پنجاه درصد ِ مطالب را باز سازی کنم و سعی دارم مابقی را هم هرچه زودتر بيآورم  ...

... و ديگر چه دارم که به گويم - به جز : پوزش برای ِ همه چيز !

  م. ايل بيگی

 


اينيم و اين
واز اين " اينمان " چه افتخاري ؟

ساده زاده ميشويم و
ساده ميميريم
و در مرثيه يمان هيچ كس نخواهد گريست
و بر قبرمان هيچ كس سنگي نخواهد گذاشت
و بر قبرمان هيچ كس گلي نخواهد گذاشت .

آنچنان گمناميم كه اگر شكنجه و زنداني شويم
هيچ كس برايمان امضاء جمع نخواهد كرد
هيچ كس به عفوِ بين المللي شكايت نخواهد برد
و هيچ كس جوامع ِ حقوقِ بشر را خبردار نخواهدكرد .

دردا
دردا !
هيچ كس نمي فهمد كه
برما بسياران رفته است .

دردا
دردا !
هر كس به سخره مان مي گيرد
كه اينچنين مدام آه و ناله گريم
- چه داريم ديگر !

دردا
دردا !
ما بسياران كشيده ايم - از كودكي مان تا بامروز؛
واز تماميِ حكومت ها .

دردا
دردا !
خوابمان چرا اين چنين آشفته بايد
- و در اين سن و سال !

عقده دارانيم
بي هيچ شك و شبهه
درد كشانيم
از ابتدايِ تاريخ .

سخنهاي طلائي ناگويانيم
درد و رنج در هر لحظه در ما تكرار مي شود
درد و رنج را در هر لحظه در خود تكرار مي كنيم .

آه !
آه !
آه !
چرا نمي فهمند كه ما چه مي كشيم
چرا نمي فهمند كه ما در تمامِ عمرمان چه كشيديم ؟
چه كسي مي فهمد كه اينچنين زار
زار بر سرنوشتمان مي گريم ؟

26 ارديبهشت ِ 81

 

 

گُمراهی !

م. ايل بيکی

جنبش و جريانی اين روزها در ايران (به ويژه در تهران) به وجود آمده است که شروعش بسا فراتر از جريانات سالهای 56 و 57 است . اسمش را هرچه که می خواهید بگذاريد (خيزش ، قيام ، انقلاب و ...) . من يکی ، چيزی از انقلاب در آن نمی بينم - همانطور که در سال ِ 57 نديدم و توضيح اش در نوشته های ِ مختلف داده ام ...

آخر اين چگونه "اتقلاب" يست که شعارش ، در خيابانها و سر ِ بام ها ، "الله اکبر" است ! اگر قصد "اتحاد"است و يکسانگوئی و يکسانحوانی ، شعاری بهتر از اين وجود نداشت ؟

درست مثل ِ سالهای 56 و 57 ، که بحث هارا گذاشتند به "بعد از انقلاب" و بعد از انقلاب ، همه گان را خفه و خفقان کردند و چيزی برای ِ "بحث" نماند . درست مثل ِ آن سالها ، زنان ِ حتی لائيک ، برای "همرنگی و نشان دادن ِ اتحاد" ، بی هيچ اجباری ، روسری برسر کردند و خاک برسر خود کردند و شدند برای هميشه (لااقل در اين سی سال) توسری خور ! ...

رهبر ِ اين "انقلاب ِ اسلامی جديد" - ميرحسين موسوی _، از سالهای ِ"طلائی" خمينی ياد می کند و ميخواهد دنباله رواش باشد - مبارکتان باد چنين "انقلاب"ی و چنين"رهبر"ی!...

"سالهای طلائی" خمينی چه بود ؟ :

به جز زدن بردهان ِ هر مخالف و "نق" زن ؛ به جز اجباری کردن ِ حجاب ؛ به جز بستن ِ رونامه ها و زندانی کردن ِ روزنامه نگاران ؛ به جز سرکوب ِ مردم ِ کردستان و گنبد و آذربايجان و خوزستان و ... ؛ به جز سرکوب کارگران و فرهنگيان ؛ به جز "انقلاب ِ فرهنگی" و سرکوب ِ دانشجويان و اخراج استادان ؛ به جز جنگ ِ خانمان براندار و ويرانگر ِ هشت ساله ؛ به جز فتوای ِ جنايت برعليه بشريت و کشتار ِ عظيم زندانيان ِ سياسی ؛ به جز معرفی شدن ِ ايرانيان در تمام ِ دنيا به وحشيان ِ جنايتکار و تروريست؛ به جز همه اش خرافات ، خرافات و خرافات و در قرنها و قرنهای ِ پيش زيستن ؛ و به جز ...به جز ...و به جز ؟

من که در ايران زندگی نمی کنم و نمی دانم که چه خيالی بر سر داريد ، اما اگر می خواهيد ، باری ديگر ، کلاهی گُشاد بر سر بگذاريد ، بفرمائيد! نوش ِ جان !

دو شنبه 01 تير 88 / 22 ژوئن 09

 حزب الله لبنان در میان سرکوبگران          

تاریخچه بکارگیری نیروهای خارجی در بدنه نیروهای نظامی کشور و از جمله سپاه پاسداران به زمان جنگ تحمیلی برمی گردد که معاندین عراقی عضو مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق در قالب یک لشگر بنام لشگر نه بدر در خدمت ایران بوده اند و البته بعدها افغان ها و اعراب لبنانی هم بطور مشخص و آشکار در خدمت نیروی قدس سپاه درآمدند . هم اکنون نیزمدتهاست دو تیپ مشخص از نیروی قدس سپاه پاسداران یکی با استقرار در مجاورت سازمان صدا و سیما و محل نمایشگاههای بین المللی تهران که از بازماندگان لشگر نه بدر می باشند مسئولیت حفاظت از صداو سیما را برعهده دارند و تیپ دیگر در خیابان امام خمینی تهران در کنار لشگر مخصوص ده سید الشهدا به عنوان تیپ احتیاط تهران که از اعضای افغان و اعراب لبنانی و سوری تبار می باشند همچنان در بدنه امنیتی و انتظامی سپاه تهران می باشند . چهار سال پیش نیز وقتی که نیروی انتظامی در گشتهای جدید ارشاد و امنیت خود که به "ماشین سیاه ها" مشهور شدند شایعه بکار گیری نیروهای خارجی و عرب زبان در آنها شدت گرفت. ماجرا وقتی از شایعه به عینیت رسید که روزنامه نگاری در تهران اعلام کرد که بسراغ یکی از آن تیم های گشتی رفته و با آنها درصدد مصاحبه برآمده اما از چهار نفر راکبان آن جیپ فقط یک نفر از آنها به فارسی تسلط داشته است ، در بعد از آن بود که فرماندهی وقت نیروی انتظامی تهران بزرگ اعلام نمود افراد فوق و تعدادی بسیاری از این گشتی ها از نیروهای احتیاط نیروی انتظامی در استان خوزستان می باشند که در مواقع لزوم در دیگر مناطق کشور نیز به کار گرفته می شوند ! ، البته این توضیح و پاسخ این مقام نه تنها قانع کننده نبود بلکه مهر تائیدی بود بر همه شایعه ها . در کودتا و سرکوبهای بعد انتخابات اخیر در تهران و شهرستانها نیز باز دوباره این شایعه قوت گرفت که سپاه برای سرکوب معترضان از اعراب و بطور مشخص لبنانی ها استفاده نموده ، البته با توجه به روحیه ایرانی ها که همواره علاقه دارند هر گونه قتل و غارت را به دیگران نسبت دهند و حتا گاها دایره این اتهامات را می بینیم که شامل حال احمدی نژاد و خامنه ای نیز می شود و می گویند اینها ایرانی نیستند ! این شایعه همچنان در دایره شایعه باقی ماند تا به امروز ... اگر به یاد داشته باشید در هنگام انتخابات و در حالی که هنوز حتا زمان انتخابات و رای گیری نیز به پایان نرسیده بود گروهی با حمله به ستاد مهندس موسوی در تهران و اشغال وی ستاد مذکور را با حکم دادستانی انقلاب اسلامی پلمب نمودند ، البته دادستانی هنوز مسئولیت این عملیات رانه تائید نموده و نه تکذیب امادر مطبوعات حکومتی درباره این یورش باز از عنوان تکراری و نخ نما شده دست داشتن لباس شخصی ها و خود سران در آن عملیات یاد شده اما آنچه قوت دارد هنوز ستاد فوق پلمب می باشد و بسیاری از افراد دستگیر شده در آن روز کماکان در بازداشت بسر می برند . اشغالگران ستاد که آغازگر این کودتای خونین بوده اندظاهرا آنچنان سرمست و شادمان بودند که پس از اشغال ستاد اقدام به انداختن عکسهای یادگاری نیز نموده اند !تعدادی از این عکسها با واسطه ای بدست من رسید که در میان آن عکسها عکس یکی از اعضای مشهور حزب الله لبنان برادر شهید علی منیف اشمر که از جمله شهدای عملیاتهای انتحاری حزب الله لبنان می باشد و بارها مورد تشویق و تفقد آقای خامنه ای نیز قرار گرفته می باشد

 
.

در دو عکس فوق شما "حسین منیف اشمر " را در کنار دو عضو دیگر حزب الله لبنان می بینید که با در دست داشتن بی سیم و اسلحه ای که در زیر پیراهنش مشهود می باشد در خدمت سرکوبگران و یا بهتر بگویم کودتا چیان سپاه می باشد .حالا دیگر با وجود این عکسها می شود بطور مشخص و مستند اعلام کرد که بله در سرکوبهای اخیر سپاه از حزب الله لبنان استفاده نموده است واینجاست که معلوم می شود پس آنهمه کمک مالی و تسلیحاتی به حزب الله لبنان بیهوده نبوده و این کمکها و مساعدتها یکطرفه نیست و حزب الله لبنان نیز در مواقع لزوم به یاری جمهوری اسلامی می شتابد

  http://www.goftaniha.org

 

 

                                                   

                                                         

                           

                     

              تاريخ ِ درست ِ راه اندازی  اين سايت : نوامبر 2005 (آذر 1384) ، با نام ِ "روزانه ها")