در عظيم خلوت من               در عظيم خلوت من / هيچ غير از شکوه خلوت نيست ... ـ فريدون ايل بيگی            به سراغ من اگر می آئيد / نرم و آهسته بيائيد / مباد که ترک بردارد / چينی نازک تنهائی من

         m.ilbeigi@yahoo.fr         

  

                              

INTERVIEW

گفت‌وگو

Majid Khoshdel

مجيدخوشدل

http://www.goftogoo.net

 کاسه ها زیر نیم کاسه است
گفتگو با م . ایل بیگی
مجید خوشدل

هنوز که پای اینترنت به جامعه ایرانی خارج کشور باز نشده بود و انتشار نشریه ای پنجاه صفحه ای جان آدمها را به لب شان می رساند، برای بستن دهان و به زنجیر کشیدن قلم، همیشه عده ای زنجیرکش و ساطورچی را وارد میدان می کردند و آنان را به جان انسانهای آزاده می انداختند. مراکز توطئه و سرکوب- که هم از سوی عوامل رژیم اسلامی هدایت می شدند و هم از طرف نیروها و جریاناتی که آب ندیده بودند، ولی شناگران ماهری جلوه می کردند - همه گاه از دید مردم دور بودند و کمتر کسی آنان را به نام و چهره می شناخت. رسانه نداشتیم و فعالان رسانه ای، که نوری بر تاریکی ها بتابانند. این بود که برای همیشه ماه پشت ابرها پنهان می ماند.

سالها بعد، وقتی مثل رسانه کاغذی (روزنامه)، دستاورد دیگری از جامعه مدرن به مردمان کشوری رسید که آنان در تاریخ مبارزات صد ساله خود با مفهوم آزادی بی قید و شرط عقیده و بیان مشکلات جدی و اساسی داشتند، این بار هم برای آنان چاره ای نبود تا از این وسیله ی مدرن (اینترنت) نیز استفاده ابزاری کنند، بی آنکه فرهنگ استفاده از آنرا آموخته باشند و یا خود را به ابتدایی ترین اصول و پای بندی های رسانه ای مقید بدانند


* * *

چرا نمی توانیم ریشه بدوانیم، قد بکشیم و بارور شویم؟ چرا صدایمان به گوش دیگران نمی رسد، حتا وقتهایی که می دانیم محّقیم و ریگی در کفش نداریم، صدایمان خفه می شود...؟

در پاسخ به پرسش دوست جوانی که سبز بود و حالا رنگین کمان زیبایی شده، نوشتم: کاسه ها زیر نیم کاسه است. و ما توان یافتن حقایق و واقعیتهای پشت پرده ی جامعه مان، و نیز مواجه شدن با آنها را نداریم. وقتی پای منافع مان در کار باشد، چشمها را می بندیم و از کنار زشتی ها می گذریم. چرا که احمدی نژاد و خمینی و خامنه ای ها در این سوی مرز فراوان اند. برخی از آنان پرخضوع و سربزیر جلوه می کنند، و برخی زبان و کلام خشن وجه مشخصه آنهاست...


* * *

از زمانی که به خاطر دارم، همیشه صدای اقلیت جامعه را عوامل قدرت در دو وجه غالب و مغلوب خفه کرده و یا آنرا تحت الشعاع قرار داده است. ماجرای نامه نگاری آرامش دوستدار به هابرماس، و عکس العمل های جامعه ایرانی نیز از این قاعده مستثنی نبوده است.

در ظاهر امر متفکری ایرانی به همتای غیرایرانی خود نهیب می زند که حکومت اسلامی پیچیده تر و غاصب تر از درک غالب است و به وی هشدار می دهد که در دام این حکومت گرفتار نگردد. دوستدار در نامه خود بنیان دینخویی در جامعه ایران؛ ریشه دار بودن اش، و نیز ماهیت حکومت دینی را از زبان یک فیلسوف به دایره بحث می ریزد.

نامه دوستدار چون با قدرت سیاسی و پایه های فکری حکومت دینی درافتاده است، عده ای را وارد میدان می کند. نمایندگان جریانهای فکری و سیاسی، از جمله اکبر گنجی، صدری ها و دباشی و تعدادی دیگر به جای اعلام موضع شفاف و نقد نکته ها و دیدگاههای آرامش دوستدار (و مدافعان ایشان) و نیز دفاع مدلل از دین و حکومت دینیی مورد علاقه ی خود، آدرس اشتباه می دهند؛ گرد و خاک به پا می کنند و از این راه سعی در تخریب شخصیت فردی و علمی آرامش دوستدار می نمایند. حتا تا آنجا پیش می روند که تولیدات فکری دوستدار را کش رفتن اندیشه ی اندیشمندان غربی عنوان می نمایند!

در هر لحظه ای که از اندیشیدن و دانستن بازایستیم و تیرگی ای روشن نگردد تا پرسشی تازه از آن برخیزد، خطر سقوط به کام دینخویی و روزمرگی افزون می شود. برای آنکه روشنفکری در یکه و تنها بودنش، در برابر فشار جمعی پیشینه های تاریخی و تخدیرهای کنونزاد زمانه، که هر دو در هیأت دینخویی و روزمرگی زوال درونی آدمی را برایش مطبوع یا پذیرفته می سازد، پیکاری ستوه آور است. درخشش های تیره- ص ۶۵-۶۴

آرامش دوستدار اندیشمند جامعه ای ست که از فقر اندیشه شهره آفاق است و در فقدان روشنفکر بیمار و نزار. جامعه ای که در صد سال گذشته بارها برخاسته و هر بار به زمین خورده، و آخرین دستاورد آن نکبت حکومت مشروعه بوده است، هنوز از دوران شیرخوارگی اش (انقلاب مشروطه) صد سال عقب است. برای همین سلطان زاده ها، کسروی و هدایت و آدمیت و دوستدارها منزوی ترین قشر جامعه ایران اند و هر کدام سرنوشت غمباری داشته اند. عموم روشنفکران جامعه ایران- که از انگشتان دو دوست ترکش خورده تجاوز نمی کند- در برهه ای بیزار از جامعه می شوند (چه، خارج از ذهن و اندیشه آنان دنیای دیگری در جریان است). سپس این بی زاری به تنهایی، و گاه به غرور و نخوت و نفرت نیز آلوده می شود. این پارادوکس روشنفکر ایرانی ست و برای همین آنان را ضربه پذیر تر از اقشار دیگر جامعه می کند. مخالفان و دشمنان دوستدار، تنها طنابی که برای حلق آویز کردن وی در اختیار دارند، خصلتهای فردی آرامش دوستدار بوده است.

باری، چنانچه اشاره شد، اصل ماجرا بوده که این جماعت آگاهانه آن را در حاشیه قرار داده اند: علاقه نگارندگان به قرائت معینی از دین اسلام و حکومت دینی، و در مورد صدری ها و دباشی و... تلاش در جهتِ مخدوش کردن طرفداری آنان از حکومت اسلامی در سالهای دور و دراز گذشته. تا اینجای کار نوک کوه یخ است که سر از آب بیرون زده.

با اینکه تلاش های اجتماعی و حضورهای میدانی ام در جامعه ایرانی خارج کشور به من آموخته است که چیزی نباید تعجب ام را در پیوند با این جامعه برانگیزاند، اما در رابطه با قائله ی دوستدار- هابرماس اعتراف کنم که اطلاعات بدست آورده شده، من را تا حدودی آزرده و شگفت زده ساخت.

ای کاش می توانستم بخشی از یافته های مستند خود، که مجموعه ای از بی پرنسیبی های اخلاقی و سیاسی اشخاص معینی بوده را با خوانندگان تقسیم کنم. این اطلاعات محفوظ می ماند تا زمانی که گذر گرگ به دباغ خانه بیافتد. پیشنهاد گفتگو با طرفین درگیر همچنان به قوت خود باقی است.

اما مسئله مهم و اساسی، چگونگی و نحوه میدانی شدن جنجال ها و نیز جایگزین گشتن نکات فرعی به موضوعات اصلی در جامعه ایرانی، و به توهین ها و اتهاماتی برمی گردد که مثل نقل و نبات در طول سالهای گذشته به افراد حقیقی و حقوقی پرتاب شده است. این نابسامانی های فرهنگی، رفتاری هرگز نمی توانست جنبه عمومی پیدا کند، مگر از طریق بنگاههای خانوادگی ای به نام رسانه ی اینترنتی ایرانی.

در گذشته سایتهای روشنگری و دیدگاه را به انجام مصاحبه ای تلفنی دعوت کرده بودم، که هر دو آنها از انجام آن سر باز زدند. این بار نیز پیش از انتشار مجموعه حاضر، بخشی از مصاحبه ذیل را برای سایتهای اخبار روز و روشنگری ارسال داشتم و به آنان فرصت دفاع از موارد مطروحه را دادم. مسئول رسانه اخبار روز در ایمیلی تشکر کرده و عنوان نمودند: اعتراضی نداریم. از رسانه روشنگری پاسخی به دست ام نرسید.

من مدتهاست با کمک دوست جوانی ستون نظر(کامنت) رسانه های روشنگری، اخبار روز، پیک ایران، دیدگاه و... را مانیتور می کنم و برای هر کدام پوشه جداگانه ای اختصاص داده ام. پیک ایران و دیدگاه این ستون را فعلاً تعطیل کرده اند.

اما کامنتهایی که طرف سالهای گذشته در رسانه های روشنگری، اخبار روز و ... درج گردیده، و از طریق آن با شخصیت سیاسی و اجتماعی افراد حقیقی و حقوقی بازی شده است، نظیرش را تنها در رسانه هایی می توان یافت، که مدیران اش برای دست یازیدن به هدف از هر وسیله ای استفاده کرده و می کنند. کیهان شریعتمداری نمونه ای مطلوب از این دست رسانه است.

در ظاهر امر تکلیف رژیم اسلامی ایران و مطبوعات اش باید برای طیفی از ایرانیان روشن باشد. اما با چه منطقی می توان عملکرد مخرب و ضدانسانی رسانه هایی که خود را منتقد حکومت اسلامی می پندارند و موجودیت خود را در جبهه اپوزسیون تعریف می کنند، توضیح داد؟

طرح بالا موضوع گفتگوی تلفنی من با م . ایل بیگی مسئول سایت اینترنتیخلوت است.

این گفتگو بر روی نوار ضبط شده است.


* آقای م . ایل بیگی، ضمن تشکر از شرکت تان در این گفتگو، ممنون می شوم در کوتاه ترین زمان ممکن خودتان را به آنهایی که با شما آشنایی ندارند، معرفی کنید.

- من ۵۹ سال ام است، زاده بندر انزلی هستم که آنموقع به اش می گفتند بندر پهلوی. دو سال در انزلی بودم. از دو سالگی تا بیست و چهار سالگی در تهران بودم و در آنجا به قول معروف به اکابر تا دانشگاه رفتم. بعد از آن آمدم به فرانسه. در این فاصله یکسال و نیم در سال ۵۸ و ۵۹ در ایران بودم.

* مایل اید به فعالیت فرهنگی تان تیتروار اشاره کنید؟

- (مکث)... من با نامهای مستعار ميمالف و گیلک آذری مقالاتی در نشریات خارج از کشور منتشر می کردم. بعد که سایتهای اینترنتی بوجود آمد، در بیست سی سایت با اسمهای مستعار مقاله می نوشتم و بعدها با اسم خودم مطالبی منتشر کردم. ترجمه هایی هم داشتم مثل کتابخاطرات مادر جونز که در سال ۵۸ یا ۵۹ در ایران چاپ شده... و همین ها.

* و الان مسئول نشریه ای اینترنتی هستید که مقالات ویژه ای در آن چاپ می شود که مخاطبان اش از طیف معینی است

- دقیقاً.

* بسیار خوب. موضوعی که سالها من را به فکر انداخته، این است که چرا اغلب بحثها و کنکاش های فکری جامعه تبعیدی ایرانی در حوزه های سیاسی و اجتماعی حتا در بخش کوچکی از این جامعه نمی تواند به یک گفتمان تبدیل شود، به زبانی ریشه دار شود. برداشت شما چیست؟

- سوأل سختی ست (مکث)... ببینید، ما با نوعی بی فرهنگی سیاسی مواجه هستیم. یعنی بسیاری از فعالین سیاسی ما، و کسانی که به اصطلاح رهبران سیاسی ما بویژه در گروههای چپ هستند، فرهنگ سیاسی ندارند. با کتاب خوانی غریبه اند و تنها کتابهای سازمانی شان را می خوانند؛ درک درستی از جامعه ندارند و این باعث می شود که برداشتهای غلط از جامعه داشته باشند. این برداشتهای غلط(حالا نگوییم خیانتها) موجب بلایی شده که در این سی و یک سال بر سر ما آمده.

* من فکر می کنم ابعاد این موضوع باید خیلی عمیق تر از اشاره شما باشد. البته مسئله ریشه دار نشدن کنکاش های فکری جامعه سیاسی و اجتماعی ما برای من پوشه ای را باز کرده، که ترجیح می دهم کمی بعدتر در غالب پرسش آنرا با شما در میان بگذارم.

اما چون یکی از موضوع های این مصاحبه، رسانه عمومی یا همگانی است، ممنون می شوم، خیلی خلاصه درک و برداشت خودتان را از آن برای ام بگویید. منظورم نمای کلی یک رسانه؛ وظایف و چارچوبهای اخلاقی و حرفه ای یک رسانه است.


- من نمی توانم در مورد رسانه عمومی به طور کل صحبت کنم. اگر اجازه بدهید، چون در زمینه کار من هست، راجع به رسانه های اینترنتی صحبت کنم.

* حتماً.

- ما بسیار بسیار سایت اینترنتی داریم که غالباً مطالب‌شان یکی است و منبع خبری شان هم در بسیاری از جاها منبع خبری ج . اسلامی است- من اعتقاد به بکار بردنجمهوری اسلامی ندارم و همیشه می گویم: حکومت فلاکت بار اسلامی- شما نگاه کنید، به این سایتهای به اصطلاح پرخواننده، می بینید اغلب مطالب شان یکی ست. من خواستم کار دیگری بکنم، که در آن کارهای بنگاههای حکومتی را نیاورم، مگر اینکه فایده ای برای خواننده داشته باشد. من بیشتر رفته ام به دنبال فرهنگ و کتاب؛ آن چیزی که به اش علاقه بسیار دارم. در زمینه ی کتاب کاری که کرده ام، برعکس بعضی از سایتهای کتابخانه ای، کل مطلب را نمی آورم. بخشی از مطلبِ کتاب را می آورم، به علاوه تمام مشخصات کتاب را، که اگر خواننده علاقه ای به آن کتاب داشته باشد، دنبال اش را بگیرد و خودش برود دنبال اش.

* دوست داشتم در این بخش از فعالیت رسانه ای مکث بیشتری می کردم، چون جای خالی چنین رسانه هایی در جامعه ما احساس می شود. ولی می خواهم برگردم به موضوع رسانه های عمومی یا همگانی، چرا که یکی از موضوع های اصلی این گفتگو است.

شما به مقولهاطلاع رسانی در پیوند با رسانه های ایرانی اشاره کردید و به درستی گفتید که منابع خبری این رسانه ها روزنامه ها یا روزی نامه های حکومت اسلامی است.

آیا از این اشاره منظورتان این است که اطلاع رسانی در یک رسانه، یکی از اهداف ارزشی و حرفه ای آن رسانه باید باشد؟


- قطعاً باید باشد. ولی مشکل در اینجاست که اغلب این رسانه ها حالتِ بنگاه تجاری دارند و به دنبال جمع آوری تبلیغات هستند و مسئله شان اطلاع رسانی به آن صورتی که باید باشد، نیست.

* پرسشی که هست: چرا؟ چون اغلب فعالان سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و ادبی جامعه ایرانی عملکرد معین اجتماعی داشته اند، از این زاویه مفهوم اطلاع رسانی باید فراتر از درج اخبار کلیشه ای و یا چسباندن خبرها و ضدخبرهای نشریات داخل در یک رسانه باشد. چرا فرهنگ اطلاع رسانی در رسانه های ما، و به طریق اولی در فعالان سیاسی ما که کار رسانه ای می کنند، نهادینه نشده؟

- ببینید، نباید مسئله را به این صورت کلی مطرح کرد. من فکر می کنم این قضیه را باید جدا کرد. ما رسانه هایی داریم که به شان می گویند: پرخواننده و پربیننده...

* اشاره من هم همین رسانه ها هستند که به قول شماپرخواننده یاپربیننده هستند. در این رسانه ها چرا فرهنگ اطلاع رسانی نهادینه نشده؟

- به خاطر اینکه اغلب اینها زائده همان سیستم و نظامی هستند که در حال حاضر در ایران حکمفرماست و به نوعی از همان فرهنگ تغذیه می شوند. ولی توجه من اصلاً به اینها نیست. من توجه ام به بچه هایی ست که بخصوص در وبلاگ ها مطالب خیلی خوبی می نویسند. اگر به وبلاگ من توجه کنید، بیشتر مطالب آن از این وبلاگ ها است؛ چه از داخل و چه از خارج کشور.

* به هر حال پرسش های من رسانه های موجود را در برمی گیرد. پرسش ام را مشخص تر می کنم: نیروهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و ادبی ایرانی در خارج کشور که صفت های آزادیخواهی و عدالتجویی را با خودشان سازگار می بینند و به حق موجودیت حکومت اسلامی را نفی و نقد می کنند؛ از جمله به سرکوب آزادی و عقیده و بیان در ایران اسلامی معترض اند، آیا خودشان به این ترم ها پای بندی عملی دارند؟ آیا رسانه های آنها در عمل به این مفاهیم پای بندی داشته اند؟

- در مورد رسانه های سیاسی که تأکید کردید، اینها پرخواننده نیستند...

* اشاره من به رسانه های همگانی است.

- در کل منبع خبری این رسانه ها، منابع خبری نشریات حکومتی است. آنها وجود خارجی نمی توانند داشته باشند، بدون این منابع خبری. در ضمن اغلب آنها مطالب کسانی که سعی کرده اند، چیز نوی بگویند- که در بسیاری از وبلاگهای جوانهای ایرانی می بینیم- آن را درج نمی کنند. اینها به شدیدترین وجهی محافظه کارند.

* می گوئید ما با رسانه هایی طرف هستیم کهخانوادگی اداره می شوند؟

- مطبوعات، حزبها و سازمانهای سیاسی ما از مشروطیت تا به امروز از یک خانواده بوده اند و خانوادگی اداره شدند. اغلب آنها فرزند فلانی بودند؛ نوه فلانی، و همه هم حکمرانی کرده اند. و این چیز جدیدی نیست و گرفتاری ما همین است.

* در تعریف کلی ای که در آغاز از رسانه اینترنتی دادید، کدام رسانه ایرانی را نزدیک به آن تعریف می بینید؟

- (مکث طولانی... خنده ممتد) رسانه خودم را!

* (با خنده) این که تعریف از خودتان است. منظور من رسانه های عمومیپرخواننده است.

- می توانم اسمهایی بیاورم، اما نمی دانم که آنها واقعاً پرخواننده هستند یا نه. مثلاً (مکث طولانی)...

* بگذارید کمک تان کنم. رسانه روشنگری( با جستجو می فهمیم کهپرخواننده است)، اخبار روز یک رسانهپرخواننده است، پیک ایران رسانه ایپرخواننده است. در پیوند با پرسشی که طرح کردم، در این سه مورد معین پاسخ تان را می شنوم.

- من با هر سه این رسانه کار کردم و مطالب ام مدتها در آنها درج می شد. اما به محض اینکه کوچکترین انتقادی از آنها کردم، ممنوع القلم شدم؛ هر سه آنها. اتفاقاً برای همین بود که سایت خودم را راه اندازی کردم. هر سه رسانه ای که نام بردید، وارد همان قضیه ای می شوند که قبلاً به تان گفتم. معمولاً مطلب جدیدی ندارند، به جز تکرار گفته های آژانس های تبلیغاتی حکومتی.

* از این نظر با حرف تان موفق ام، چون گاهی برایسایت گفتگو مقالاتی فرستاده می شود و صاحبان آن عنوان می کنند که رسانه های مزبور از انتشار مقالات آنها خودداری کرده اند. این مقالات، گاهی نوشته کسانی ست که در دو سایت روشنگری یا اخبارروز به آنها توهین شده یا اتهام زده شده. یعنی این دو رسانه حتا از درج جوابیه آنها نیز خودداری کرده اند.

- من به تان بگویم، این رسانه ها مطالب من را در بالاترین قسمت می آوردند و روزها آنرا برای خواندن می گذاشتند. ولی به محض اینکه ازشان انتقاد کردم...

* چه انتقادی کردید؟

- نمونه ای به تان می دهم: سایت روشنگری یک زمانی راجع به خودکشی دختر حسنی امام جمعه ارومیه مطلبی نوشت که در آن قید شده بود که این آدم چه جوری است که دخترش هم خودکشی کرده و از این حرفها. من مطلبی برای شان نوشتم و گفتم اینکار درست نیست. اختلاف سیاسی ما با حسنی یک چیز است، ولی از خودکشی دخترش برای این اختلاف سیاسی سوءاستفاده کردن، مطلب دیگری ست، اصلاً درست نیست. از همانجا بود که ممنوع القلم شدم. همانطور که گفتم، این تجربه ها باعث شد که سایت خودم را بزنم و هر غلطی که می خواهم، در آن بکنم.

* تا دیر نشده پوشه مهم دیگری را باز می کنم: مقوله کامنت یا اظهارنظر در رسانه های ایرانی. این قسمت از رسانه های ایرانی در ظاهر امر از هیچ قانونمندی ای تبعیت نمی کنند، اما با کمی دقت و انصاف می توان حدس زد که در برخی سیاستی پلشت و ضدانسانی در آن عمل می کند، و آن چیزی نیست جز تسویه حسابهای شخصی افراد و صاحبان رسانه ای. البته من از پرسش ام با آوردن نمونه هایی دفاع خواهم کرد. حالا نظر شما را می شنوم.

- یکی از تأسف های من این است که با کار با کامپیوتر و اینترنت زیاد آشنا نیستم. خیلی دلم می خواست مطالبی که در سایت خودم می گذارم، ستونی می گذاشتم برای نظر خوانندگان.

اما حرف شما کاملاً درست است و درج کردن کامنت ها در رسانه ها حساب شده است. به ظاهر می گویند تمام نظرها را می آورند، ولی نظراتی را درج می کنند که تا آنجایی که ممکن است با نظرات خودشان خوانایی داشته باشد. این موضوع فقط به این سه سایت محدود نمی شود. مثلاً سایت جرس را نگاه کنید، واقعا در قسمت کامنت ها کارشان افتضاح است.

* با شما موافق ام که مشکل کامنت ها به این سه رسانه محدود نمی شود(هر چند پیک ایران این ستون را تعطیل کرده). اما چون شما خواسته بودید، نامهایی آورده شود، من از سه رسانه نام بردم. حالا از پرسش ام دفاع می کنم و در پیوند با رسانه های روشنگری و اخبار روز نمونه هایی از کامنت ها را می آورم، با این اشاره که نامهای حقیقی افراد را نقطه چین می گذارم:

اخبار روز- فروردین ۱۳۸۹، نام کامنت نویس: ایران

دست [...] درد نکند. اما [...]های جاکش الان بیش از دو دهه مشغول به جاکشی آخوندها هستند... الی آخر.

اخبار روز- ۱۵ خرداد ۱۳۸۹، نام کامنت نویس: کاظم حقگو

آقای [...] کاش شما خفه خون می گرفتی و زر زیادی نمی زدید. لازم نیست شما اینهمه گه زیادی بخوری... الی آخر.

سایت روشنگری- مهر ماه ۱۳۸۸، کامنت نویش: فریده رضایی

آقای [...] با نگاه تواب تاکتیکی چه در زندان و چه در بیرون به داستان سرایی می پردازد. صدالبته در مورد غیرخودی ها. اگر نه همسر محترمه یکی از توابهای خودی و کارمند شعبه دستیار لاجوردی جلاد بودند... و الی آخر.

روشنگری- ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۹، کامنت نویس حمید بوطاریان

قابل توجه پرگویان بی محتوانویسانی چون [...] ، مستر چُسترفیلد و [...] و الی آخر.

شما چه نظری راجع به این نوشته ها و ادبیات سخیف آن دارید؟

- (مکث طولانی)... چگونه بگویم. یک نفرتی هست از سازمان اکثریت، بویژه از [...] که اخبار روز بعد از آنکه به او انتقاداتی کرد و مدتی از او جدا شد، زمینه ای داد به این نوع انتقادها. لحن کلام به هر حال خوب نیست. گرچه می شود... خود من هم بعضی وقتها لحنی را در نوشته هایم بکار می برم که چندان خوش آیند نیست. خب، این اعتراضها به این صورت بروز می دهد. اینکه آیا درست است یا نه، قضاوت اش با من نیست. نفرت به اکثریت شدید است در ایران. ما این نفرت را در مورد مجاهدین هم می بینیم. چه می شود گفت در این مورد؛ نمی دانم.

* ببینید، نفرت داشتن یا نداشتن از یک یا چند سازمان سیاسی مورد پرسش ام نیست. بکارگیری از واژگانی است که مجموعه ای از ضد ارزش ها را بازتولید می کند. پرسش من این ترم های کلامی را مورد توجه قرار می دهد.

- من به شخصه هیچ اعتقادی به این ندارم که باید از کلمات قشنگ در نوشته ها استفاده کرد. می شود در بیان نظر از کلماتی که در جامعه وجود دارد، استفاده کرد. من هیچ مخالفتی با بکارگیری این کلمات ندارم. عفت کلام اگر منظور نویسنده را نرساند، بد است. ولی اگر منظور را برساند، می تواند خوب هم باشد.

* یعنی اگر فردی در رابطه با م . ایل بیگی(شخص خودتان) چنین واژگانی را بکار ببرد، منطق تان همین خواهد بود؟

- اگر مفهوم اش درست باشد، چرا که نه (با خنده) تا بحال هم از همین عبارات در مورد من بکار برده اند و من هیچ انتقادی از آنها نکردم.

* پیش از مصاحبه برای تان گفتم که بخش زیادی از نیازهای اجتماعی من را جامعه غیرایرانی تأمین می کند. رسانه های غیرایرانی از آن جمله اند. چنین فرهنگی را من در رسانه های غیرایرانی ندیدم، که آدمها به هم با چنین الفاظی توهین کنند، اتهام های امنیتی بزنند. ما می توانیم یک جریان سیاسی؛ یک فرد معینی را نقد کنیم، بدون استفاده از واژگانی که مجموعه ای از ضدارزش ها را بازتولید می کند.

- من در رسانه های فرانسه چنین چیزی را دیدم و شنیدم، واژگانی که قابل قبول کل جامعه نیست بکار گرفته شده. ولی این قضیه در مورد ایران چیز جدیدی نیست. از صادق هدایت داریم، از جلال آل احمد داریم. گرچه اگر خوب دقت کنیم در نوشته های صادق هدایت، الفاظی که بکار می برد، تقریباً بجا هست، ولی جوانهای ما وقتی از آن الفاظ استفاده می کنند، نابجا استفاده می کنند.

* استدلال تان قانع کننده نیست. به این کامنت توجه کنید. فردی به نام مرتضی . م در اعتراض به سیاست رسانه روشنگری در قسمت کامنت ها این مطلب را در آبان ماه ۱۳۸۸ نوشته : آدم گاهی در می ماند از این همه بی مسئولیتی رسانه های گروهی ایرانی و پاسخگو نبودن ایشان در پیوند با مطلب هایی که منتشر می کنند... ایشان در ادامه می نویسد: کمی بیاموزیم، کمی بیاندیشیم، تلاش کنیم رفتارمان را کمی انسانی کنیم، شاید روزی برسد که شایسته آن باشیم که ما را فردی متمدن بنامند و دیگر گرفتار رژیمی چون حکومت اسلامی نشویم.

جالب اینجاست جوابی که ظاهراً فرد دیگری به مرتضی . م می دهد، آنهم بعد از چند دقیقه: دوستان، به جای محدود کردن فضای یک رسانه و تهدید به تعقیب قانونی و خط و نشان های مجاهدگونه، شما هم می توانید از حق خودتان دفاع کنید. اگر معتقدید کسی مورد تهمت قرار گرفته، خب از او دفاع کنید.

می بینید این استدلال به کجا می رود؟ یعنی همه افراد جامعه، از جمله م . ایل بیگی گناهکارند، مگر آنها بیگناهی شان را به این آقایان ثابت کنند.


- به نظر من این روش- فکر می کنم اطلاع دارید که مسئول روشنگری از بچه های سابق راه کارگر است- روش برخی از سازمانهای سیاسی است. وقتی شما برعکس گفته های آنها چیزی بنویسید، می شوید سلطنت طلب و مجاهد و از این چیزها. متأسفانه این روش در اغلب سازمانهای سیاسی هست. برخلاف آنچه که می گویند: دگراندیشی و چه و چه، هنوز که هنوز است در آن دگم ها و جزم هاشان هستند. اعتقاد به دیگری ندارند؛ اعتقاد به این ندارند که دیگران هم هستند، فقط اعتقاد به خودشان دارند. اینها یاد نگرفتند که خودشان را اصلاح کنند و با جامعه روراست باشند.

* در آغاز گفتگو از شما پرسیده بودم: چرا کنکاش ها و بحثهای جامعه تبعیدی ایرانی ریشه دار نمی شود. نیم ساعت است که با هم گفتگو می کنیم. آیا می توانیم روی این نکته تأمل کنیم که اغلب ترم ها در خودِ ما ریشه دار نشده؟ آزادی اندیشه و بیان برای بسیارانی تنها ابزارهای کلامی هستند تا مفهومی عینیت یافته در آنها. برای همین نتوانستیم ریشه بدوانیم و همصدا پیدا کنیم؟

- من فکر می کنم، دقیقاً همینی است که شما می گوئید. در پاسخ به پرسش قبلی تان گفتم: ما هنوز یاد نگرفتیم که دیگرانی هم وجود دارند؛ دیگران به گونه ی دیگر می اندیشند. هنوز فکر می کنیم که این مائیم که نافِ زمین و آسمان هستیم؛ فکر و اندیشه ماست که باید مطلق شود.

* یک سوأل جنبی: اگر نویسنده ای باشد که شما برای او سالها حساب ویژه ای باز کرده باشی و نوشته های او را متفاوت از دیگران می پنداشتی، اما بعد متوجه می شوید که او سالها با اسامی مختلف کامنت می نوشته- حتا در طرفداری و گاهی مخالفت از خودش- چه احساسی نسبت به او پیدا می کنید؟

- احساس نفرت کامل!

* م . ایل بیگی یکبار دیگر از شرکت شما در این گفتگو تشکر می کنم.

- من هم از شما تشکر می کنم. روز و شب تان خوش.

 

* * *

تاریخ انجام مصاحبه: ششم نوامبر ۲۰۱۰

تاریخ انتشار مصاحبه: ۱۲ نوامبر ۲۰۱۰

** پیش از انتشار این مصاحبه، بخشی از گفتگو را به همراه نامه‌ ای برای مسئولان رسانه های روشنگری و اخبار روز ارسال کردم تا در صورت تمایل نقطه نظرات خود را در تماسی تلفنی بیان دارند.

ف تابان، مسئول اخبار روز در نامه ای تشکر کردند و ابراز داشتند: اعتراضی نداریم.

از سایت روشنگری نامه ای به دست ام نرسید.

منبع: www.goftogoo.net

بالای صفحه
 

: