m.ilbeigi@yahoo.fr       

       

                                                           

ا. ماهان

قتل

قتلهای زنجیره‌ای

قتلهای انبوه

و در این پنهانی

این یك پرونده شفاف است.

قتلهای قانونی

خدایان شادِ شادند

و سنگ دوباره سیراب می‌شود.

 

من خوابم

و تو بیداری

پلكهایم را مكِش

من این كابوس‌ را دیده‌ام

بارها

من از چشمانم می‌ترسم

میان دود و گاز و اشك

مردانِ مورچه‌ای با كاسكت و ماسك و باتوم

و چراغها روشن

یكبارِ دیگر اشغال‌شدیم

فقط شیشه نیست كه می‌شكند

من این كابوس‌ را می‌بینم

كه تو بیدارِ آنی

من از چشمهایم می‌ترسم كه دیده‌اند

چشمی بر آسفالت

ندای آن چشم در همه گرفت

درختی از آن نگاه برآمد

سایه تیره‌اش‌ بر همه خاك لرزان.

 

پلكهایم را مكِش

من از این كابوس‌ می‌ترسم

كه چشمِ مُرده یك قتل بمانم

درست میانِ خیابان

هرچند قانونی.

و من از خاموشی این ندا می‌ترسم

من از آن فراموشی

من از این وحشت می‌ترسم.

 

فقط شیشه نیست كه می‌شكند

هوای آینه باید داشت.

23/6/09  

 

يکسال ِ ديگر ، با باز و بستن ِ چمدانهايمان ، گذشت ...

م. ايل بيکی

يکسال ِ ديگر برعمرمان رفت و از اين نه خشنوديم که همزمان برعمر حکومت ِ فلاکت بار اسلامی افزوديم، يعنی تداوم داديم برتمام ِ خواری ها و خفت ها و برعالميان فرياد برآورديم : اينيم ، از سترون ترين سترونان ؛ به داده مان برسيد ! و داد از اين عالميانی که هرچه بيش ، و روز از روز ِ پيش بيش ، مارا هول می دهند به عالم ِ مَخُوف ؟ وه که چه خيال ِ خامی !

خلايق ، خلايق ! کوريد و کريد ( و بالاجبار ) خريد ؟! نمی بينيد که دادخواهی ِتان به مجامع به جائی نمی رسد ؟! اتکای ِ مان تنها به خودِمان باشد تا خلاصی يابيم از اين بدترين بدترين های ِ تاريخ ِمان ( که مثل ِ سوسک و مارمولک ، هميشه ـ پيش از اين با نام های ديگر و امروز با نام اسلام ـ ، تمام ِ در و ديوارهای ِ خانه مان را طی کرده اند و می کنند ...

و خام خيالان ، در اين خارجه ، با حرکتی ، حرکتَکی ، چمدان هايشان را می بندند ، که يعنی فردا برمی گرديم ... و بعد تمام ِ فحش های عالم را نثارِتان می کنند که خوب نجنبيديد و نمی توانند برگردندند و چمدان ها دوباره باز می شوند ...

2 فروردين 83 / 21 مارس 04

 

می باردومی بارد اشک در قلبم ...  ( قريبانه 6 )

م. ايل بيکی

می باردو

می بارد اشک

( نه از چشمانم ؛

- که در قلبم ) .
 

می لرزدو

می لرزد

( نه دستانم ؛

- که تمامِ تنم ) .
 

می خواندو

می خواند حنجره ام

( نه شادمانه ؛

- که به غمگِنانه ترين غمگِنانه ها) .


می پيچدو

می پيچد جنازه ام به دورِ خودش:

دلم هوایِ مادرم کرده است

که نتوانستم در زادگاهش به خاک بسپارم ؛

دلم هوایِ برادرم کرده است که ناجوانمردانه

که ناجوانمردانه رفت ؛

دلم هوایِ زادگاهم کرده است

- زادگاهم و نه وطن م !


21 شهريور 84 / 12 سپتامبر 05
 

 

روُنِيه خيابُونا

 با دسته خالی نِميشه !

م. ايل بيکی

چاقو دارن
قمه دارن
چماق دارن
زنجير دارن
گازماز دارن
هفت تير دارن ؛
اون پُشتوپُشتا :
مسلسلو هزارکوفتوکاری !
*
تو چی داری ؟
دست خاليئی
دست خاليئی
دسته خالی .
پس بِت بِگَم :
روُنِيه خيابُونا با دستِ خالی نميشه !
ولاَ بُکُن رِزِرو جاتو
يِه گُشِيِه قَبرِستونا !

26 خرداد82

پیشکش به ندا آقا سلطان ، جانباخته راه آزادی ایران

 

 

سرو سرافراز منم / عاشق این خاک منم

خار بیابان تویی / آیت شیطان تویی

شعله منم ، نور منم /  شمع شب افروز منم

تیره تویی، تار تویی / شیخ تبه کار تویی

سبز منم،  زنده منم  / ندای ایران منم

هرز تویی ،مرده تویی / صدای شیطان تویی

فرستنده : فرامرز دادرس

 

گُمراهی !

م. ايل بيکی

جنبش و جريانی اين روزها در ايران (به ويژه در تهران) به وجود آمده است که شروعش بسا فراتر از جريانات سالهای 56 و 57 است . اسمش را هرچه که می خواهید بگذاريد (خيزش ، قيام ، انقلاب و ...) . من يکی ، چيزی از انقلاب در آن نمی بينم - همانطور که در سال ِ 57 نديدم و توضيح اش در نوشته های ِ مختلف داده ام ...

آخر اين چگونه "اتقلاب" يست که شعارش ، در خيابانها و سر ِ بام ها ، "الله اکبر" است ! اگر قصد "اتحاد"است و يکسانگوئی و يکسانحوانی ، شعاری بهتر از اين وجود نداشت ؟

درست مثل ِ سالهای 56 و 57 ، که بحث هارا گذاشتند به "بعد از انقلاب" و بعد از انقلاب ، همه گان را خفه و خفقان کردند و چيزی برای ِ "بحث" نماند . درست مثل ِ آن سالها ، زنان ِ حتی لائيک ، برای "همرنگی و نشان دادن ِ اتحاد" ، بی هيچ اجباری ، روسری برسر کردند و خاک برسر خود کردند و شدند برای هميشه (لااقل در اين سی سال) توسری خور ! ...

رهبر ِ اين "انقلاب ِ اسلامی جديد" - ميرحسين موسوی _، از سالهای ِ"طلائی" خمينی ياد می کند و ميخواهد دنباله رواش باشد - مبارکتان باد چنين "انقلاب"ی و چنين"رهبر"ی!...

"سالهای طلائی" خمينی چه بود ؟ :

به جز زدن بردهان ِ هر مخالف و "نق" زن ؛ به جز اجباری کردن ِ حجاب ؛ به جز بستن ِ رونامه ها و زندانی کردن ِ روزنامه نگاران ؛ به جز سرکوب ِ مردم ِ کردستان و گنبد و آذربايجان و خوزستان و ... ؛ به جز سرکوب کارگران و فرهنگيان ؛ به جز "انقلاب ِ فرهنگی" و سرکوب ِ دانشجويان و اخراج استادان ؛ به جز جنگ ِ خانمان براندار و ويرانگر ِ هشت ساله ؛ به جز فتوای ِ جنايت برعليه بشريت و کشتار ِ عظيم زندانيان ِ سياسی ؛ به جز معرفی شدن ِ ايرانيان در تمام ِ دنيا به وحشيان ِ جنايتکار و تروريست؛ به جز همه اش خرافات ، خرافات و خرافات و در قرنها و قرنهای ِ پيش زيستن ؛ و به جز ...به جز ...و به جز ؟

من که در ايران زندگی نمی کنم و نمی دانم که چه خيالی بر سر داريد ، اما اگر می خواهيد ، باری ديگر ، کلاهی گُشاد بر سر بگذاريد ، بفرمائيد! نوش ِ جان !

دو شنبه 01 تير 88 / 22 ژوئن 09

از کدامين تبارند ، ايتان ؟

- به جز درنده حيوانی وحشی ؟

و خوی ِ شان به چه ميماند ؟

- به جز درنده جيوانی وحشی ؟

 

 

[ اين  می تواند سرودی شود] شهرام ناظری :

 ای مردم ِ آزاده کجائيد ، کجائيد! آزاده گی از تو، بيآئيد ، بيآئيد!

 

 

                                                   

                                                         

                           

                     

              تاريخ ِ درست ِ راه اندازی  اين سايت : نوامبر 2005 (آذر 1384) ، با نام ِ "روزانه ها")