xalvat@yahoo.com        m.ilbeigi@yahoo.fr          

                                     

                     

يکشنبه 21  مرداد  86 /  12  اوت  07

چه حاجت در پسِ کلام ، واقعيت ( حقيقت ؟ ) را نگفتن ؟*

مسئولِ سايتِ " ديدگاه " ، آقایِ علی ناظر ، دست به دامانِ سنجر ( ببخشيد ! خانم مريم عضدانلو- رجوی ) شده اند و اين را نوشته اند : نامهء سرگشاده به مريم رجوي - که يعنی " دادخواهی " از آنکه دستورِ " هلاکت " اش را داده است - ياللعجب ! و آورده اند يک نوشته از دو سايتِ نيمه رسمی رسمیِ [ کانون هنرمندان ايرانی در تبعيد   ،  [ ايران آزاد  iranliberty  ]  "رجوی يان" ( ونه برخلافِ گفتهء آقایِ ناطر ، " هوادار مجاهدين " ) :

 مهرداد نيکزاد : چه کسي سرگرم "کار و کاسبي" است، آقاي علي ناظر؟!

و من فعلا اضافه می کنم اين نوشته هارا  ( گويا قضيه ادامه دارد ! ) :
 

- جمشيد پيمان : آشفتـن ، برآشفتـن ، افروختـن ، بر افروختـن  

- علي قاسمي : به بهانه مقاله شاعر و نويسنده مبارز آقاي جمشيد پيمان

 - مهرداد نيکزاد : خود شکن،آيينه شکستن خطاست!

- کيانوش رشيدي : گر در خانه کس است يک حرف بس است.

*

" آشنائیِ " ( اگر اين اضطلاح درست باشد ) من با آقایِ ناظر تنها به آنجا برمی گردد که مدتی نوشته هايم را ، در ساليانِ پيش ، برایِ "ديدگاه " می فرستادم و الحق او همه  ( به جز چند تائی که "زياده" به رجوی يان " می پيچيد " )  را منتشر کرد و از اين نظر بايد متقابلا ازهم تشکر کنيم - چرا که همکاری بايد دوجانبه باشدو سپاس و تشکر هم .

کيست و که بود و چه کرد و چه می کند ، من نمی دانم . نه ، واقعيت را اگر بخواهم بگويم ، کمکی از " چه کرد " هايش را می دانم و می دانيم : تا خرخره در منجلابِ " رجوی يان "  بودن !

اينجوری می بينمش : سايتی دارد و خيال دارد که به هر ديدگاه ميدان دهد ، اما گيرِ " رجوی يان " است - پس نمی تواند -  نه آنکه نخواهد - و، نمی دهد . چگونه می تواند بخشِ عظيمِ عمرِ به پایِ "رجوی يان " ريخته اش ( و در عينِ حال بهره ها برده اش - همچون مهدی سامع ) را به خاکروبه بريزد - که اگر "ترس " اش نبود که بی بخشی از گذشته شود ، مدتها پيش بايد می ريخت .  قابلِ فهم نيست که گريستن در از دست دادنِ بخشِ عظيمی از عمر که در هيچ و پوچ دادن به بهانهء پشتيبانیِ از " نيرویِ انقلابی " - که تفاوتش با " ضدِ انقلاب " تنها در نبودنِ در قدرت است ؟

او تنها نيست و نبود که "  مجاهدينِ سابق = رجوی يانِ اخير " ( عينِ " اسلاميون راستين " و برگشته گان از آن ) را در خطهء " انقلاب "  می دانست - خيلی ها بودند و .من هم حتی ( بی آنکه " رگهء دو آتشهء مجاهدينی " و هيچ " اعتقادات ِ دينی " داشته باشم )  بودم و اما از زمانی  که  که " رجوی يان " بر " مجاهدين " تسلط يافتند، اين دندان پوسيده را به يکباره به دور انداختم و تفاوتی نيافتم بين " رجوی يان " شکنجه گر ، زندانبان ، آزادی ( و آدم )  کش ، پرونده ساز و به "جبهه " (قتلگاه ) فرستنده و ... با حکومتِ فلاکت بار اسلامی ( همانطور که تفاوتی نمی بينم بين " اقليت " يان " توکل " یِ " مارکسيست " و رژيم ) . و به اين رسيده بوذم ، مدتها پيش از نوشتن ( واز همينرو نوشتنِ )     سه فاز ِ تاريخِ معاصر ِ مجاهدين ( ازدواج هایِ سه گانهء رهبر ِ اخص  در سالِ 1364  - و به يکباره گفتم " بای بایِ عظيم "  به  " رجوی يانِ  ريشه دار در مجاهدين " برایِ هميشه ...

يکبار ، در ساليانِ پيش ، زمانی که ناظر خبرِ " قطع ِ هميشگیِ انتشارِ ديدگاه " را داد ، متاسف شدم که تارنمائی ميميرد و ديگر همکارانش ( با هر عقيده ای)، اشاره ای به آن نمی کنند و نوشتم و فرستادم به " ديدگاه " .  و امروز اميدوارم که آقایِ ناطر " گيرِ مجاهدينی " اش را به يکباره فراموش کند و "ديدگاه " اش معنایِ واقعی اش را بيابد و بی ترس و لرز پراکندهء هر نظرگاه - حتی " رجوی يانِ  " هتاک و تنها تهمت و فحش در دهان - ، شود .

* دو توضيح :

1. تمامِ آرزويم اينست که " رجوی يان " اين نوشته را نخوانند ، والا واويلا و وای برمن ! فرداست که دسترسی پيدا کنند بر روابطِ عظيم ام با رژيمِ آخوندی و در نتيجه به حسابهایِ پُراز ريال و دلار و يورو و دينارم در تمام بانکهایِ دنيا - و صدالبته در سوئيس - و جلفگری هايم و همخوابی هايم با تمامِ مردان و زنانِ تمامِ بخش هایِ جهان - از هر " نژاد " - . و مادرزاد و خانواده گی ضدانقلابی بودنم ( تفاوتی بينِ " رجوی يان " و حکومتِ فلاکت بار اسلامی می بينيد ؟ من نمی بينم در اين هردو ريشه در يک " خلا " ... )

2. از زمانی که سايتِ " روزانه ها " را راه انداخته ام ، ديگر ، نوشته هايم را برای را سايت هایِ ديگر نمی فرستم ، اما اين يکی را از رویِ ادب و لاپوشانی نکردن  به " ديدگاه " می فرستم .

 

بخشی از يک " ايميل " در رابطه با نوشتهء " چه حاجت در پسِ کلام ، واقعيت ( حقيقت ؟ ) را نگفتن ؟ " : راستش وضعيت رقت انگيز علي ناظر را خواندم خواستم به علي بگوئيم رفيق يا نمي فهمي چه دارد ميگذرد ياخودت رازدي به نفهمي ؟ اگر اينقدر گيجي كه تشخيص نمي دهي كه در آن تشكيلات فاشيستي كه مسئول بالا دستت از روابط درون اطاق خوابت گرفته تا احساس وانديشه ات نسبت به رهبري و هر چيزي دراطرافت ميگذرد خبر دارد؟؟و مرتب بايدگزارش دهي ازچه كسي فريادرسي ودادخواهي نمودي طرف خودش يك پاي معركه است [...]تاريخ مصرفت گذشته دير يا زود با هزار طايف الحيل كنارت خواهند گذاشت چطوركه با [ حاج ] سيدجوادي گيلاني متين دفتري...آن كردن كه    [...]عذرا عذرا