m.ilbeigi@yahoo.fr       

                                

                       

قريبانه 4


... و سالی ديگر بسانِ ديگر سال ،
ديگرگونه گذشت
- چه حاجت به بازگوئی ؟
بالاتراز سياهی رنگی ديگر نيست را آزموديم ؛
بربلند بالایِ برجِ سياهی
جمهوریِ اسلامی نشسته است
چه نامش نهيم ؟
سياهی ؟
- نابودی !

... و سالی ديگر بسانِ ديگر سال ؟
غريبانه در غربت گذشت
و چه لافی درغربت می زنند در غربت نشيننان !
آزاديخواهان ، وزارتخواه شدندو
سرخورده از سرابِ وزارت ،
ديگرباره ، آزاديخواه
*
نشستند با کسانِ ديروزو امروز ناکسان - ،
چهچهه سردهان !
سرخورده گانندو خواری خواهانان
و مارا هنوز - ، به گناهِ نکرده چوب زنان !

هر پايانی را آغازيست
و ما هنوز به پايان نرسيده !
از چه آغاز کنيم ؟
دَم را بايد چَسبيد
و اين دَم را هنوز پايانی نيست !

در آغاز به اين دل خوش کرده بوديم که اگر
ده گام به عقب گذارند از پيشوايان سخن می گويم - ،
گاهی شايد - ، يک گام به پيش می نهند
اما سالی ديگر و ديگر سال بسانِ ديگر سال گذشت و
هنوز صد گام به عقب گذارندو
حتی يک گام به پيش ... حاشا !
و در اين ميان
معرکه گيرِ کبير و دجال خمينی
هر روز با گامی به ماورایِ قرنها
و ما هر روز به قعر
نزديکتر !

يکيش ،
شورا سازست و آلترناتيو ممکن
ديگرش ،
در سفرِ بی پايانش در روياها و هذيانها
آلترناتيوِ پرولتاريائی ساز
يکيِ ديگرش ،
هنوز بعد از اينهمه سال - ،
خيالِ آن دارد از ده به شهر تازد
و ديگرش ،
راستی را چه خيالی بر سر دارد ؟
از شهر به شهر تاختن !
آن يک ،
لاک پشتانه می رود - در حرف !
و رفيقش خرگوشانه - بازهم در حرف !
آقايش به استحالهء درونِ رژيم دل خوش کرده است
و حضرتش با همين رژيم ساختن خوش است
والاتبارش ، فيلش يادِ هندوستان می کند
( رژيم گذشته را می خواهد )
و حضرتِ والايش خيالِ دورژيمِ ديروز و امروز را يک کردن برسر
...
و ما اين خيلِ عظيم - ،
هم از اين يک گريزانيم و هم ازآن ديگر
و خسته از نقشی که آنان برايمان قائل :
به به گوی و ديگر هيچ !

سالی ديگر - بسانِ ديگر سال -
نه همانگونه
- به مراتب بدتر - گذشت
آری ... اما
سالی ديگر - نه بسانِ ديگر سال( به مراتب بدتر؟) - آغاز می کنيم
باری ،
اگرچه ما را به شما ديگر ايمان نيست
اما
- و چه خوش است اين اما -
آری ، اما
هنوز به فردا
- حتی به همين امروز
دل بسته ايم .

6 آبان 81
________________

* اشاره به تمامِ کسانی ست که خوابِ پشتِ ميزهایِ بزرگِ وزارت نشستن را با گرويدن به شورایِ ملی ِ مقاومت می ديدند وتا ديدند که از اين امامزاده هم خبری نيست ، با همان سرعتی که آمده بودند ، برگشتند !