688

 

ارمنيان ايران

در سدهء نوزده

هما ناطق

       ارامنه در داد و ستدخارجی ايران، تدريس زبان و ادبيات فرنگی و نيز آموزش موسيقی دست داشتند. حکومت هم در زمينه های گوناگون به آنان نياز داشت.  برخلاف آنچه در عثمانی می گذشت، در ايران ارمنيان تا اندازه ای  خود را در امان می ديدند. چنانکه  بعد ها  نوشتند:

«روس ها ما را به جلادان ترک سپردند... انگليس ها ما را به دم     توپخانه عثمانی رها کردند.. تنها ايرانيان بودندکه به داد ارامنه رسيدند و آن بيچاره ها را پناه و نجات دادند».[1]

      ارمنيان در  عثمانی و هندوستان به لقب »ملّت نجيب» آراسته بودند. [2] در زمينه های گوناگون نقش های بزرگی داشتند. به مثل  بيشتر بناهای تاريخی  استانبول را يک ارمنی به نام سنام  سخته بود.  به زبان  انگليسی و  فرانسه  و ترکی روزنامه منتشر می کردند. حتی به زبان فارسی هم نشريه ای به نام «فکر» داشتند که در آرشيو  آلفونس نيکلا ديده بودم. نخستين چاپخانه ها را نيز همين قوم به راه انداختند.  زبان فرانسه  را ارمنيان رونق دادند. خواهيم ديد که  روس ها و انگليس ها اين طايفه را سّد  راه می ديدند. چه درداد وستد، چه در امور فرهنگی و چه در سياست. يکی از پژوهندگان سرشناس ارمنی نوشته  بود: واژه «ارمني» نه در پيوند «با يک قوميت است و نه با يک مّلت». عبارت نادرست «ملت ارمنی» هم دست آورد تبليغات ميسيونرهای کاتوليک به سده های 17 و 18 ميلای است.  حتی گفته اند که اين واژهء از طريق مترجمان اين طايفه در مشرق زمين اشاعه يافت.  در سدهء 15  در بار فرانسه  از «مترجمان»  ارمنی در جهت ارتباط گيری  با کشور های ديگر  بهره گرفت[3]  و نهاد های ويژه در اين زمينه بر پا کرد.  در تقسيم بندی های اجتماعی، ترکان  و اعراب بيشتر در زمينداری و کشاورزی بودند، و عيسويان و يهوديان در صنعت  و داد و ستد و بانکداری.  

      پژوهشگر ديگری گواهی می داد که در ايران ارمنيان به دو شعبه تقسيم می شوند.  گروه اول با روس ها نسبت دارند و گروه دوم با ايرانيان. داد وستدشان پربار است و سروکارشان بيشتر با روسيه است. روشِشوآر  که همزمان با گوبينو به ايران آمد، چندان دل خوشی از اين طايفه نداشت.  تا جائی که می گفت: «فرنگيان ارمنيان را به خدمت نمی گيرند».[4]  و حال آنکه ديديم که دربار فرانسه از سده ء پانزده  در کار استخدام ارمنيانی بود که با زبان فرانسه آشنا بودند و  مترجمان برجسته بودند.  ميسونرها دل خوشی از  ارمنيان نداشتند.  برعکس  بيشتر به کلدانيان (آثوری ها) نزديک بودند که سروکارشان با کشاورزی بود.

     بهر رو در اين سال ها  فرنگيان شمار ارمنيان عثمانی را  نزديک 3 مليون تخمين زده اند زده اند. اما دولت عثمانی از1 مليون و 700 هزار ياد کرده است.[5] ارمنيان از 7 مليون سخن رانده اند. پس چند سطری هم به دست می دهم در نقش اجتماعی و اقتصادی اين قوم. تاريخ نگاران ترک خود معترف بودند که در سدهء 19  «از ميان 166 بازرگان وارد کننده 141 تن ارمنی بودند و 23 تن تّرک. از ميان 153 بازرگان صادر کننده 13 تن ارمنی بودند و 23 تن ترک. از ميان 37 بانکدار، 32 تن ارمنی بودند[6] و باقی داد و ستد در  امور بانکی  در دست يهوديان و بلغاريان و يونانيان و حتی ايرانيان بود که انحصار تجارت فرش و گوهر آلات و چينی را را در دست داشتند». [7] اين هم گفتنی است که به جای ارمنی ، اين قوم را «ايرانی» يا persan می خواندند. از اين رو درآرشيو های وزارت خارجه فرانسه گهگاه نمی توان واژهء  ارمنی را از ايرانی تميز داد.

  عصر تنظيمات[8] (يا اصلاحات) که زمانه سلطان عبدالعزيز (1860-1876) را در بر می گرفت، آبستن  بحران های سياسی و فرهنگی بود. آبشخور بحران رابطهء دولت عثمانی  بود با اقوامی که در آن سرزمين می زيستند. سياست نوين سلطان  «مليّت» های گوناگون عثمانی را پراکند و به جايشان غربيان را بيش از پيش بر اقتصاد و سياست کشور چيره کرد. در کنار اين بحران ها، انديشهء ناسيوناليسم کور چه در ميان عيسويان و چه ترکان جان گرفت، يا در چهرهء پان- تورکيسم و چه پان - ارمنيسم. به سخن ديگر پيش از اينکه فرنگيان دست به تجزيه عثمانی بزند، عثمانيان خود از ندانم کاری راه را بر دشمن هموار کردند.  ارمنيان هم اگر اندکی دور نگر بودند بر در ارباب قدرت نمی نشستند و فريب وعده و نويد غربيان را نمی خوردند. به سخن ديگر هرگام که ترکان و ارمنيان  در دشمنی  با يکديگر  بر می داشتند، آب در آسياب دشمن می ريختند.

در سرزمين عثمانی. در 1860، درنخستين سال سلطنت عبدالعزيز، ارامنه نظام پارلمانی مشروطه را بنا نهادند در الهام از قانون  اساسی بلژيک. متن قانون که هم امروز در دسترس ماست، نخست در پاريس انتشار يافت و سپس به ترکيه منتقل شد. به دنبال اين سند ارمنيان در سراسر ولايات ارمنی نشين انتخابات عمومی به راه انداختند.  آنگاه «مجلس ملی ارامنه» را بر پا داشتند. بديهی است که در برپائی  اين قانون از انديشمندان عصر روشنگری و انقلاب فرانسه الهم گرفتند[9] را اين نخستين بار بود که «در سراسر آسيا» و حتی بخشی از اروپا قانون اساسی بلژيک به کار گرفته شد.[10] به گفت ترميناسيان، آفرينندگان اين قانون که جملگی خود را «لائيک» می خواندند[11] در ماده 3  همان قانون تنها «آئين و مذهب کليسای گريگورين» را به رسميت شناختند و  به ناروا حقوق ارامنهء پروتستان و کاتوليک را منکر شدند.[12] 

خواهيم ديد که در يورش  شيخان عثمانی به سرکردگی شيخ عبيداللّه،ميسونر های  پروتستان امريکائی و  انگليس از اين اختلاف ها بهره گرفتند  و  عيسويان اروميه را به کشتن دادند.

     سرمايه داران غربی نيز از زد و خورد های واهی  ارمنی و ترک سود بردند. فرانسويان و انگليس ها با سرمايه های  اروپائی  بی  سر و صدا «بانک عثمانی» را در لندن آراستند.  در 1865 نشستگاه بانک را به استانبول منتقل کردند و به دنبالش «ادارهء وام ها» رابنا نهادند.  پی در پی به دولت وام دادند و از اين راه دست روی  ثروت و توليدات کشور  گذاشتند.[13] و ارامنه را به مهاجرت واداشتند.

     مهاجران بيشتر بازرگانانی بودند که روی به داد و ستد با ايران آوردند.   نزديکی ارامنه با ايران ، بويژه از راه داد و ستد عثمانيان و انگليس ها خوش نمی آمد.  سيفی بيک نامی که در اصل عيسوی بود،  به ناخرسندی  می نوشت: «داد و ستد اصلی با ايران، از راه ارز روم  است و ديگر ولاياتی که برسر راه های کاروان رو قرار دارند، از بايزيد گرفته تا ترابوزان. همه قاطر چيان ايرانی هستند ».[14]  برای برهم زدن اين روابط، روس ها به بازرگانان ايرانی  پيشنهاد کردند که داد و ستد  را از راه گرجستان پيش گيرند، ايرانيان نپذيرفتند و در کنار ارمنيان ماندند.  انگليس ها هم  در همراهی با روس ها و در توجيه سياست  خود گزارش می کردند:  «رشگ ورزی مسلمانان به توان مالی و اقتصادی  ارمنيان، عيسويان را در معرض خطر نهاده است»![15]  

    در سال های پسين «شمار زيادی از ارامنه عثمانی، به ايران پناهنده شدند»[16] حتی در ايران  برخی از روحانيان بزرگ در برابر عثمانيان به پشتيبانی از طايفهء ارمنی  برآمدند که در جای خود ياد خواهم کرد. ميدانيم که اين طايفه  داد و ستدخارجی ايران، تدريس زبان و ادبيات فرنگی و نيز آموزش موسيقی را در دست داشتند. نمايشنامه های «مولير» را در تبريز ارمنيان روی صحنه آوردند. حکومت هم در زمينه های گوناگون به آنان نياز داشت. از اين رو،  برخلاف آنچه در عثمانی می گذشت، در ايران ارمنيان خود را در امان می ديدند.  بورتونيان پژوهشگر سرشناس ارمنی گواهی می داد که در 1851 (1268ق) امير کبير «يک واحد قشون ارمنی» ويٍژه ای  برپا کرد  که مهم ترين بخش سپاه ايران بود و «فوج بهادران عيسوی» نام داشت[17]  و دولت ايران به آن سخت می نازيد.  اين سپاه ويژه  در ماجرای باب  نقش مهمی  داشت. 

 در قياس با ايران، چند سطری به دست می دهيم  ازنقش ارمنيان   در ربط با «تنظيمات» عثمانی. زيرا در نقش ارمنيان ترکيه کمتر دست به قلم شده اند.  گوياست که دولت عثمانی  زيبائی بناهای استانبول را مديون اين طايفه بود. نخستين نشريات را به زبان فارسی، ارمنی ، ترکی و فرانسه  اينان بر پا گردند. نخستين چاپخانه ها را باز همين طايفه به راه انداختند.  زبان فرانسه  را نيز ارمنيان رونق دادند.   اگر بيشه از ديگر اقوام   سرکوب شدنداز اين رو بود که  روس ها و انگليس ها ارمنيان را مانع سر راه می ديدند. چه درداد وستد، چه در امور فرهنگی و چه در سياست.

در تقسيم بندی های اجتماعی، ترکان  و اعراب بيشتر در زمينداری و کشاورزی بودند، و عيسويان و يهوديان در صنعت  و داد و ستد و بانکداری.  ارمنيان در  عثمانی و هندوستان به لقب »ملّت نجيب» آراسته بودند. [18] در اين سال ها  فرنگيان شمار ارمنيان عثمانی را  نزديک 3 مليون تخمين زده اند. اما دولت عثمانی از1 مليون و 700 هزار ياد کرده ارمنيان از 7 مليون.[19] در ربط با داد و ستد ،تاريخ نگاران ترک خود معترف بودند که در سدهء 19  «از ميان 166 بازرگان وارد کننده 141 تن ارمنی بودند و 23 تن تّرک. از ميان 153 بازرگان صادر کننده 13 تن ارمنی بودند و 23 تن ترک. از ميان 37 بانکدار، 32 تن ارمنی بودند[20] و باقی داد و ستد در  امور بانکی  در دست يهوديان و بلغاريان و يونانيان و حتی ايرانيان بود که انحصار تجارت فرش و گوهر آلات و چينی را را در دست داشتند». [21] اين هم گفتنی است که به جای ارمنی ، اين قوم را گاه «ايرانی» و گاه   Persan می خواندند. از اين رو در آرشيو های وزارت خارجه فرانسه نمی توان به آسانی ارمنی را از ايرانی تميز داد

در  1856 بود که روسيه به دشمنی ميان ارامنه و مسلمانان دامن زد[22]چند سال بعد روس ها در همکاری با فرانسه و انگليس، تنظيمانی را که عبدالعزيز پيش گرفته بود، با شکست رو برو کردند.   عصر تنظيمات[23] (يا اصلاحات) که زمانه سلطان عبدالعزيز (1860-1876) را در بر می گرفت، آبستن  بحران های سياسی و فرهنگی بود. آبشخور بحران رابطهء دولت عثمانی  بود با اقوامی که در آن سرزمين می زيستند. سياست نوين سلطان  «مليّت» های گوناگون عثمانی را پراکند و به جايشان غربيان را بيش از پيش بر اقتصاد و سياست کشور چيره کرد. در کنار اين بحران ها، انديشهء ناسيوناليسم کور چه در ميان عيسويان و چه ترکان جان گرفت، يا در چهرهء پان- تورکيسم و چه پان - ارمنيسم. به سخن ديگر پيش از اينکه فرنگيان دست به تجزيه عثمانی بزند، عثمانيان خود از ندانم کاری راه را بر دشمن هموار کردند.  ارمنيان هم اگر اندکی دور نگر بودند بر در ارباب قدرت نمی نشستند و فريب وعده و نويد غربيان را نمی خوردند. به سخن ديگر هرگام که ترکان و ارمنيان  در دشمنی  با يکديگر  آب در آسياب دشمن می ريختند.

ارامنه مردمانی بودند بافرهنگ و ُپرکار. بويژه در سرزمين عثمانی. در 1860، درنخستين سال سلطنت عبدالعزيز، ارامنه نظام پارلمانی مشروطه را بنا نهادند در الهام از قانون  اساسی بلژيک. متن قانون که هم امروز در دسترس ماست، نخست در پاريس انتشار يافت و سپس به ترکيه منتقل شد. به دنبال اين سند ارمنيان در سراسر ولايات ارمنی نشين انتخابات عمومی به راه انداختند.  آنگاه «مجلس ملی ارامنه» را بر پا داشتند. بديهی است که در برپائی  اين قانون از انديشمندان عصر روشنگری و انقلاب فرانسه الهم گرفتند[24] را اين نخستين بار بود که «در سراسر آسيا» و حتی بخشی از اروپا قانون اساسی بلژيک به کار گرفته شد.[25]

 به گفت ترميناسيان، آفرينندگان اين قانون که  جملگی خود را «لائيک» می خواندند[26] در ماده 3  همان قانون تنها «آئين و مذهب کليسای گريگورين» را به رسميت شناختند و  به ناروا حقوق ارامنهء پروتستان و کاتوليک را منکر شدند.[27]  خواهيم ديد که در يورش  شيخان عثمانی به سرکردگی شيخ عبيداللّه،ميسونر های  پروتستان امريکائی و  انگليس از اين اختلاف ها بهره گرفتند  و  عيسويان اروميه را به کشتن دادند.

 سرمايه داران غربی نيز از زد و خورد های واهی  ارمنی و ترک سود بردند. فرانسويان و انگليس ها با سرمايه های  اروپائی  بی  سر و صدا «بانک عثمانی» را در لندن آراستند.  در 1865 نشستگاه بانک را به استانبول منتقل کردند و به دنبالش «ادارهء وام ها» رابنا نهادند.  پی در پی به دولت وام دادند و از اين راه دست روی  ثروت و توليدات کشور  گذاشتند.[28] و ارامنه را به مهاجرت واداشتند.

     مهاجران بيشتر بازرگانانی بودند که روی به داد و ستد با ايران آوردند.   نزديکی ارامنه با ايران ، بويژه از راه داد و ستد عثمانيان و انگليس ها خوش نمی آمد.  سيفی بيک نامی که در اصل عيسوی بود،  به ناخرسندی  می نوشت: «داد و ستد اصلی با ايران، از راه ارز روم  است و ديگر ولاياتی که برسر راه های کاروان رو قرار دارند، از بايزيد گرفته تا ترابوزان. همه قاطر چيان ايرانی هستند ».[29]  برای برهم زدن اين روابط، روس ها به بازرگانان ايرانی  پيشنهاد کردند که داد و ستد  را از راه گرجستان پيش گيرند، ايرانيان نپذيرفتند و در کنار ارمنيان ماندند.  انگليس ها هم  در همراهی با روس ها و در توجيه سياست  خود گزارش می کردند:  «رشگ ورزی مسلمانان به توان مالی و اقتصادی  ارمنيان، عيسويان را در معرض خطر نهاده است»![30]  

   از 1864 سلطان عبدالعزيز ، در جهت برون رفت از بحران به انديشهء دلجوئی از ارمنيان افتاد. اعلام داشت: «در امپراطوری عثمانی همه مذاهب آزادند و آزاد خواهند بود... و هيچکس را  نمی توان  به زور از يک دين به دين دديگر گرواند». ديری نگذشت که خط همايون دستور «پذيرش عيسويان را در ادارات دولتی» اعلام داشت.[31] چه بسا اين فرمان می يارست  از راه آزادی و برابری  اقوام گوناگون ، گره از کار دولت بگشايد  و سد راه نفوذ دولت های اروپائی جلوه گر آيد. اما هيچ نشده  ندا رسيد که ورود عيسويان به درون حکومت نه به صلاح ارمنيان است و نه ترکان صلاح نيست. زيرا «چون ترکان دل کار نمی دهند، بيم آن می رود که عيسويان «به تدريج همه ادارات را قبضه کنند و مسلمانان را بشورانند»![32]سلطان حتی به انديشهء برپائی دانشگاه افتاد تا «دانشجويان عيسوی و مسلمان» بتوانند يکجا  در رشته های علمی مانند «پزشکی، تاريخ، حقوق و مديريت »  آموزش ببينندو گرچه از به خط همايون ارمنيان  حق تحصيل در مدارس دولتی  به دست آورده بودند. پيشنهاد ديگر  اين بود که عيسويان به رياست کتابخانه ها گمارده شوند. سرنگرفت.

در برابر اين همه نوآوری، واکنش انگليس ها اين بود که «بايد ميسيونر های پروتستان را  تقويت کرد»! به عبارت ديگر شکاف  در ميان کاتوليک و پروتستان و مسلمان انداخت.  حتی سلطان هشدار داد که  پيشنهاد انگليس ها  تفرقه انگيز خواهد بود و «تماميت ارضی عثمانی را به خطر خواهد انداخت».[33]خواهيم ديد که در داستان عبيدالّله همين پيشنهاد انگيس ها را به کار بستند و ميسيونر های پروتستان  جانب انگليس ها و شيخ را گرفتند.

  اکنون انگليس ها آشکارا نشان می دادند که به هيچ عنوان خيال  «پشتيبانی از عيسويان» را نداشتند . قونسول آن دولت از ترابوزان گزارش می داد: «چرا بايد ترکان  به ملت هائی عشق بورزندکه از سوئی خود را تبعه ء عثمانی می دانند و از سوی ديگر آشکارا دلبستگی خود را به شورشيان و دولت های دشمن به رخ می کشند». در 1865 انگليس ها  اعلام می کردند: «به عنوان عيسوی برای عيسويان عثمانی جای هيچگونه شکايت نيست» زيرا در «خط شريف گلخانه» اصلاحاتی گنجانيده شده که در کار اجراست[34].  اگر هم «درگيری هائی  درگوشه و کنار»  رخ داد، از حق نبايد گذشت،  «بيشترين قربانيان از مسلمانا نند و نه عيسويان». ديگر اينکه  چون عيسويان ثروتمندند، «گهگاه» مورد حمله قرارمی گيرند. مساله «همين است و بيش از اين نيست»! [35]

    در زمينه های فرهنگی و اقتصادی، ترکان خود گواه بودند که  از 155 وارد کنندهء کالا 141 تن ارمنی بودند و 13 تن ترک. در صادرات از 153 بازرگان، 130 تن ارمنی بودند و 23 تن ترک. در بانکداری از 37 تن 32 تن ارمنی بودند.  درربط با نهاد های فرهنگی ارامنه 803 مدرسه داشتند با 81226  شاگرد و 2088 آموزگار.[36]

هر آينه ارمنيان به سپاه دولتی راه نداشتند. حق داشتن سلاح نيز ممنوع بود. نيز«شهادت » ادامنه در دادگاه ها پذيرفته نمی شد. برخلاف مسلمانان که توده های  دهقانی و يا کسبهء خرده پا را می ساختند، ارمنيان از ديرباز با فرهنگ و مدنيت غرب آشنا بودند. روزنامه  رنگارنگ بر پا کرده بودند.[37]  نمونه جانيک آراميان هم در پاريس روزنامه ای به زبان ارمنی  به راه انداخت و دو ماهنامه به زبان فرانسه- ارمنی[38] منتشر کرد. گرچه از زمانهء سلطان عبدالعزيز رفته رفته سانسور مطبوعات باب شد.  به مثل از  روزنامه نگار  ارمنی خاسون افندی «بعضی شکايت لَر» رسيد از اين دست که از «هوداران روسيه» است. پس در دم عزل و به جايش «بالانتخاب»روزنامه نگار ديگری برگزيده شد  .[39]

ارامنه در «تنظيمات» يا اصلاحات دولتی ، به علت آشنائی با زبان های اروپائی به مقام های مهم دست يافتند. به سال 1868م/1284ق. به دوران سلطان عبدالعزيز ، با برپائی «ديوان احکام عدليه» و «شورای دولت»، عيسويان عثمانی به گونه ای خود مختاری رسيدند. به پيچ و مهرهء  نظام جديد بدل شدند. از اين پس، پيشرفت يکی واپسگرائی آن يک را  رو کرد. از سوی ديگر عيسويان را در ارتباط مستقيم با قدرت های اروپائی نهاد و رفته رفته روحيهء  جداخواهی را زنده  کرد. می توان گفت که در اين راستا ارمنيان فريب غربيان را خوردند و  به هنگام نياز هم دادرسی نيافتند.

در اين سال ها  انجمن ها و احزاب سياسی ارامنه نيز پا گرفتند.  گرچه بيشتر جنبه مذهبی داشتند و مريدان زير دست کشيشان آموزش می ديدند.  هرآينه سرکردگان  اين نهاد ها کمتر به  امرِ دين می پرداختند و بيشتر در کار «تبليغ ناسيوناليسم و سازماندهی هسته های مخفی» بودند. به گفتِ ارمنيان اين انجمن ها از طريق روزنامه «ماسيس» با ماسونری انگليس پيوند داشتند. اين گرايش در  شهر های وان و زيتون  دست به شورش عليه ترکان زد و خواهان جدائی اين دو شهر شد.   شورشيان  ماسون در هم انديشی با ماسونری انگليس زمزمهء جدائی شهرهای وان و زيتون را سر دادند. با روشنفکران صلحدوست و آزاد انديش هم سر وکار چندانی نداشتند.  حتی مجلس ملی  ارامنه را هم به  «سازشکاری» متهم می کردند. بديهی است که در اين برنامه ريزی ارمنيان فريب ماسون های انگليسی را خوردند. تا جائی پيش رفتند که پاتکانيان نامی که يکی از اعضای لژ بود، درخواست انتقال ارمنيان ايران به شهر زيتون شد.[40] سرکردگی اين شورش را «پاکرات ناوارسيان» عهده دار بود که از قفقاز آمد و اسلحه و سرمايهء شورش را هم از تفليس تدارک ديد.[41]  اين نخستين بار بود که به تحريک ماسون ها سخن از جدائی  ولايات ارمنی نشين می رفت. گرچه روشنفکران ارمنی بيشترشان به طرد اين گرايش برآمدند.

دومين گرايش  روی به روسيه داشت که در 1872 در شهر وان با نام «اتحاد سالواسيون»[42] پا گرفت . اين نهاد نخستين سازمان انقلابی عثمانی  بود و نشريه ای هم به نام عقاب منتشر می کرد . اين گروه هوادار روس ها بود و با برخی از محفل های انقلابی قفقاز  نزديکی داشت.[43] همزمان فرانسويان نيز دست به روزنامه نگاری زدند.  در 20 فوريه 1870 به بخش دارلفنون ترکيه که از 1848 بر پا بود  و نهادی بود لائيک،  بخش الهيات را افزودند.  در اين نهاد بود که از سيد جمال الدين اسدابادی که در آن سال ها در ترکيه بسر می برد، خواستند در زمينهء «علم و صنعت » سخن براند.[44]  همزمان شارل ميسمر[45] روزنامه نگار و نويسنده فرانسوی  روزنامه «لا تورکی»[46] را به زبان فرانسه  راه انداخت .

   به زمانه سلطان عبدالحميد ، به درخواست انگليس ها آمدند و  نام ارمنستان را  از نقشهء عثمانی . کردستان بزرگ را برجايش نشاندند[47]  در 1884  به دستورالکساندر سوم جمله  آموزشکده ها و کانون های فرهنگی ارامنه را که در بر گيرندهء 803 آموزشکده و  81 هزار و 236 دانش آموز بود،  بستند.  در روسيه نيز به زمانهء نيکلای دوم همه دارائی ارمنيان را بالا کشيدند و روزنامه هاشان را توقيف کردند.[48]

در 1896  به دوران سلطنت عبدالحميد که همه آزادی ها را از ميان برداشت،  ارمنيان در خيزش عليه سلطان، به جنبش های صهيونيستی نزديک شدند فرانسووی ها با روس ها متحد شدند. اما صهيونيست ها در کشتار ارمنيان سهيم شدند و و در سرکوب هائی که در همين سال پاگرفته به داد  ارامنه نرسطدند. بهانه اينکه : «ارامنه کاتوليک نيستند» و حمايت آنان بر عهده انگليس هاست.  هانوتو وزير خارجه در مجلس در نطق 3 نوامبر 1896 بهانه آورد که اگر فرانسه از ارامنه پشتيبانی می کرد«ارمامنه بيشتر کشته می دادند» . ديگر اينکه فرانسه تنها از راه «مذهبی و فرهنگی» از اين طايفه حمايت می کند و نه از زاه سياسی[49]

يادآور شويم که ارامنهء ايران به سه دسته تقسيم می شدند.  يکی ارامنهء جلفا که به زمانهء شاه عباس به ايران آورده شدند. دوم ارامنهء سنه در کردستان و سوم در دشت سلماس.[50]  در نيمهءيکم  سدهء نوزده انگليس ها جمعيت جلفا را «300 تا 500 خانوار» گفته اند[51]  در اين شهر ارمنيان «زميندار» هم بودند. در همان تاريخ  سياح انگليسی ديگری گزارش می کرد که ارامنه در بوشهر هم پايگاه مهمی  داشتند و از طريق کمپانی هند شرقی با هندوستان داد و ستد می کردند.[52] به دوران صفويان گروهی از ارمنيان را از تبريز  به عثمانی منتقل کردند. برخی را هم از نخجوان و قره باغ به ايران کوچ دادند. اسناد و انگيزه های اين جابجائی ها  در دسترسمان نيست.

 در نيمهء يکم سدهء  نوزده شمار ارمنيان تهران را250 خانوار برآورد کرده اند.[53] به گواهی «اوبنَ»  ايرانشناس فرانسوی،  به سال های مشروطه،  از 26 محله تبريز 5 محله ارمنی نشين بودند و به گفت برخی، «در اروميه  شمار  ارامنه پراکنده در 21 روستا به 6000 تن می رسيد».[54] يکی از جهانگردان هم، شمار ارمنيان جلفا را 15000 تن ياد کرده.[55]   به گواهی يکی از جهانگردان، در نيمهء يکم سدهء نوزده درتهران 250 خانوار ارمنی می زيستند و 150 حانوار يهودی.[56] به سال 1867م/ 1284ق.  تومسون سفير انگليس از26000 تن سخن گفته و گواهی داده  که بيشترشان در آذربايجان و جلفای اصفهان می زيستند.[57]  در جلفا در کنار يهوديان می زيستند.

  افزون برشراب سازی، در کشاورزی،  سنگ تراشی و مشاغل ديگری در دست داشتند. کاردار سفارت فرانسه گزارش می داد که سرمايهء  ارامنهء جلفا به000/200 فرانک می رسيد و اين ثروت  کلان را مديون داد و ستد با  هندوستان بودند.[58]  در کرمانشاه هم در کنار مسلمانان ئر کار شراب سازی وشرابفروشی پنهان بودند، اماکار و بارشان بس سود آور بود.[59] شمار ارمنيان کرمانشاه به 35000 تن می رسيد. ماليات عيسوی و مسلمان نيز  برابر بود[60]   در ايالت های ديگر نيز  از آن ميان در آذربايجان و  شيراز و اصفهان در کارِ خريد و فروش شراب بودند. ميدانم که ارمنيان در هندوستان «به مدارج عاليه نايل آمدند». زيرا که هندوان اين طايفه را به درستکاری و «شرافت» می شناختند. حتی موؤّخ تاريخ مشروطه،  ناظم الاسلام کرمانی که ازمتشرعين و خشک انديشان بود، می پذيرفت که «اين طايفه ارمنی در هر مملکتی نام نيکی به خود جلب نموده و خود را محبوب اهالی آن مملکت نمودند».[61] سخنی که با داوری مغرضانه جهانگرد فرانسوی روشِشوار جور در نمی آيد.

 پسرفت ارمنيان چه در عثمانی و چه در ايران از زمانی آغازيدکه انگليس ها  بانک شاهی را در هر دو کشور  برپا کردند. از اين راه داد و ستد ارامنه را به کسادی کشاندند.  گواهی داده اند که در سال های پسين  جلفا شکوه خود را از دست داد  و «محله های شهر به ويرانه بدل شدند».[62]

به دوران ناصری سرپرست ارمنيان اروميه را نخست برزو خان  ارمنی برعهده داشت که برادر نظر آقا  سفير ايران در پاريس  بود. انتساب نظرآقا به سفارت پاريس خود نشان از نقش مهم عيسويان ايران داشت. چکيده ای از سفارت او و نامه هايش را در جای ديگر به دست داده ام.[63]جا جانشين برزو خان، جبرئيل خان بود که در 1874 که راهی سفارت در ايران در پاريس شد.   در عثمانی هم، رويکرد به سرمايه های بيگانه، ارمنيان را به نوميدی و مهاجرت کشاند. گرچه از پيوند با غربيان طرفی نبستند. بويژه که دولت های غربی  به راه کاستن نفوذ  ارامنه در داد و ستد، ماهرانه  دشمنی عيسوی با مسلمان را دامن زدند و راه را بر جنگ های مذهبی هموار کردند. نشانه های  اين سياست را در يورش شيخ عبيداللّه باز خواهيم يافت.  خطای ارامنه  هم در اين بود که به عيسوی بودن خود می نازيدند و روی به غرب داشتند. گرچه دير نپائيد که فريب غربيان را خوردند.  نخست اينکه از 1856 دولت های غربی دشمنی ميان ارمنی و مسلمان را دامن زدند.[64]  در ميان عيسويان هم جدائی انداختند. ديگر اينکه با برپائی هيئت های  مذهبی کوشيند هماهنگی عيسويان عثمانی را در هم شکنند. دولت روسيه به پشتيبانی از از ارتدکس ها برخاست، فرانسه از کاتوليک ها و  انگليس ها  از پروتستان ها

برخلاف ترکان عثمانی،  مسلمانان ايران، بويژه در آذربايجان  هوای ارامنه طايفه را داشتند. اين طايفه  به دوران قاجار،  به مقام های بالا بلند دست يافتند. به زمانه محمد شاه رياست سپاه ايران با يک ارمنی بود. پزشک شاه دکتر بازيل، ارمنی بود.  در 1858م./ 1874 ق.  يعقوب ارمنی را رابط ايران با سفارتخانه  های فرنگی ناميدند. در همان تاريخ داود خان ارمنی  که از ارامنهء ترکيه  بود، به ايران آمد و به «سمت مترجم» يا ديلماج ناصرالدين شاه جوان منسوب شد.[65]

   ارمنيان در خانه های بزرگان نيز زبان های فرانسه ويا انگليسی و يا روسی  و نيز موسيقی آموزش می دادند. به مثل يحيی خان ارمنی  به عين السلطنه قهرمان ميرزا آموزش اُرگ می داد. آرشاک نامی هم آموزگار زبان انگليسی در همدان بود.  به گواهی قهرمان ميرزا «پرده دوزی و مبل فروشی» هم در دست ارامنه بود.[66]  در آذربايجان ارامنه همه کاره بودند. در شهر های بزرگ، بويژه در  اصفهان و تبريز و تهران  «معلم خانه» های گوناگون آراستند.  قهرمان ميرزا سالور از «تماشاخانه های» ارامنه در تهران ياد می کرد:

« ديشب در معلم خانه ارمنی بازی در می آوردند... امشب به زبان فارسی بود... چهار هزار دادم و در رديف  سوم افتادم... پنچ پرده بود... بسيار خوب بازی در آوردند... سه شب زيادتر نبود... تقليد يک خسيس را در آوردند.[67] خيلی تماشا داشت. ... مهمانخانه هم بود. هرکس می خواست غذا و چائی هم بود... امشب زبان فرنگی است، يعنی فرانسه. فردا شب ارمنی است».[68]

  در 1867م/1283  پرنس داديان يکی از از ارامنه سرشناس، در يکی از نشريات فرانسوی در بارهء همکيشان خود می نوشت: ارمنيان «زبان، آداب و سنت های خود را پاس داشته اند. در داد و ستد و صنعت نقش بزرگی دارند». ديگر اينکه« از طريق روابط گسترده، ميان آسيا و اروپا،  نقش ميانجی را بر  دوش گرفته اند».[69] از سال های 1866 ارامنه لژهای  ماسونی آفريدند تا بتواند در خفا آرمان های خود را پياده کنند. شعار لژ را «اتحاد، عشق، روشنگری،آزادی» برگزيدند.[70] اين داديان دانشمند بود. «شش زبان» می دانست. با اينکه تبعهء عثمانی بود، بيشتر در ايران می زيست. سلطان عبدالعزيز کوشيد او را باز گرداند. پاسخ داد: «من نوکر نيستم. از نوکری استعفا دادم و کاری با سلطان ندارم». بدينسان در ايران ماند. گروهی از ارمنيان را به کار گرفت و از تابعيت عثمانی سرباز زد. شگفت انگيز اينکه  در برابر ارمنيان، دولت های غربی جملگی از عثمانی پشتيبانی می کردند. چنانکه وزير خارجهء فرانسه (هانوتو) در مجلس اعلام می داشت: «حمايت از از ارامنه  جنبهء ماجراجوئی خواهد داشت».[71]وانگهی فرانسه متحد روسيه بود و روس ها تمايلی به پشتيبانی از ارامنه نداشتند.

دو نمونه به دست می دهم. در 1892م/1309 ق. به دوران ناصری ارمنيان روزنامه ای به نام «فکر» داشتند که پس از چندی به درخواست ميسيونر های امريکائی بسته شد. بار ديگر دولت ايران اجازه نشر آن روزنامه را داد. باز ميسيونر ها دست به کار شدند و جلو گرفتند.[72] در سال های پسين (1893م/1310ق) پرتغاليان نامی در شهر مارسی روزنامه ای به نام ارمنيا آراست. نخستين اعتراض از اسد پاشا سفير کبير عثمانی در پاريس رسيد. از اين دست که «پرتغاليان، ناشر روزنامه ارمنيه  يکی از ماموران کميتهء مسّلح  ارامنه است. نه تنها  در روزنانه اش به پراکندن  تند ترين انديشه های شورشی بسنده نمی کند، بلکه دست به اعمال خطرناک می زند. بدينسان به سوء استفاده   از مهمان نوازی  کشور فرانسه عليه يک کشور دوست  بر می آيد.»[73]   «وزارت کشور» فرانسه درخواست بسته شدن روزنامه را کرد، زيرا که «از مهمان نوازی فرانسه» عليه عثمانی عثمانی، بهره برداری کرده بود  پس نامهء آراست، در اين راستا:

 «آقای وزير و همکار گرامی: به محض دريافت نامهء شما به تاريخ 29 مه، در دم از رئيس پليس... خواستم که آقای پرتغاليان را بی سر و صدا زير نظر بگيرد. وزير مختار ما در تهران  از او به نام ناشر ارمنيا نام می برد. اين روزنامه  ابزار تبليغات سياسی است در جهت برپائی جنبش های انقلابی در کشور های مشرق زمين به ياری ارمنيان».[74]

پرونده ای که پليس فرانسه برای پرتغاليان ساخت، به روشنی بر می نمود که فرانسويان تمايلی به پشتيبانی از اين طايفه ، آنهم در دگيری با عثمانی نداشتند.   پليس مشخصات صاحب روزنامه را منتشر کرد. از اين دست که « اين پرتغاليان نزديک پنجاه سال دارد.  زن دارد و صاحب سه فرزند است. می گويند از معلومات گسترده ای برخور دار است. با چندين زبان آشناست. سال های درازی عهده دار نهاد های آموزشی در ارمنستان بوده. ديگر اينکه روزنامهء  ارمنيا  يا ارمنيه[75] از سياست به دور است .[76] اما به دنبال  درگيری با عثمانی ميهن خود راترک کرده و در همراهی با هموطنانش روزنامه ارمنيه را بر پا کرده».[77]   ماجرای  آن روزنامهء به ايران کشيده شد. از «شعبهء سياسی» وزارت خارجه گزارش رفت:

                «دو بالوآ سفير فرانسه در ايران  برگردان نامه هائی را فرستاده که می رساند پرتغاليان  با شخصيت های بزرگ ارمنی رد و بدل کرده است و ما آن گرايش ها را می شناسيم . بايد پذيرفت که آقای پرتغاليان خود در اقداماتی سهيم است که هدفش، می تواند، برپائی  شورش در کشور های گوناگون باشد و   به سرايت برخاست انقلابی در کشور های گوناگون بيانجامد که البته به هيچ وجه نمی توان به ما نسبت داد». با ارائهء اين آگاهی ها به حضور سرکار، وظيفه خود می دانم  اعلام کنم که  منافع ما  تحت نظر گرفتن آقای پرتغاليان است».[78]

     در ايران دشمنی ارمنی و مسلمان بيشتر بر سر مسائل غيرتی و جنسی بود. نمونه ها فراوانند: در رشت زن مسلمانی ديده شدکه از خانهء يک ارمنی  بيرون می آمد. در دَم مجتهد را خبر کردند. مجتهد با 300 تن به در خانهء آن زن  آمد. در را شکستند. زن را بيرون کشيدند.در دم سنگسار کردند آنگاه تماشگران هار شده  با لگد مال کردن  جسد خشم خود را فرونشاندند.  [79]

     مسائل جنسی و غيرت اسلامی به کنار، تا روی کار آمدن مظفرالدين ميرزای دين پرور،  دولت ايران و روحانيت  با ارمنيان سر دشمنی نداشتند. اما دولت عثمانی از سرآغاز نيمهء دوم سدهء نوزده  با دولت ايران بر سراين طايفه درگيری داشت.  به گزارش سفير فرانسه در ايران، خواست دولت عثمانی اين بودکه ايرانيان «از پناه دادن ارامنه به خاک خود دست بردارند».[80]  بهانه ها برای ارمنی کشی فراوان بود. از آن ميان : کشيش سراپن Sérapin نام  از اتباع عثمانی در اروميه کشته شد. گناه بر دوش ارامنهء ايران افتاد.  ارامنه اين قتل را به پادری[81] موسی نسبت می دادند.[82] بويژه که در آن سال ها فرانسوی ها و انگليس ها، متحد دولت عثمانی بودند. دلنگرانی فرانسويان از اين بود که «يک مسالهء ارمنی در ايران پا بگيرد.[83] بهانه آوردند که «کشندهء آن کشيش يک ارمنی است». آنگاه مستشارالدوله را برآن داشتند که ياران کشيش سراپن را دستگير کند![84] سفير فرانسه که در درستی اين ماجرا ترديد داشت،  از دولت ايران می خواست که «آرامش» خود  را از دست ندهد. زيرا حدس به يقين سفير اين بود که چه بسا «اين قتل کار ميسيونر ها باشد» که  تشنه به خون ارامنه بودند.[85] و از همين رو با عثمانيان همراهی داشتد.

   از 1864 سلطان عبدالعزيز ، در جهت برون رفت از بحران به انديشهء دلجوئی از ارمنيان افتاد. اعلام داشت: «در امپراطوری عثمانی همه مذاهب آزادند و آزاد خواهند بود... و هيچکس را  نمی توان  به زور از يک دين به دين ديگر گرواند». ديری نگذشت که خط همايون دستور «پذيرش عيسويان را در ادارات دولتی» اعلام داشت.[86] چه بسا اين فرمان می يارست  از راه آزادی و برابری  اقوام گوناگون ، گره از کار دولت بگشايد  و سد راه نفوذ دولت های اروپائی جلوه گر آيد. اما هيچ نشده  ندا رسيد که ورود عيسويان به درون حکومت نه به صلاح ارمنيان است و نه ترکان صلاح نيست. زيرا «چون ترکان دل کار نمی دهند، بيم آن می رود که عيسويان «به تدريج همه ادارات را قبضه کنند و مسلمانان را بشورانند»![87]سلطان حتی به انديشهء برپائی دانشگاه افتاد تا «دانشجويان عيسوی و مسلمان» بتوانند يکجا  در رشته های علمی مانند «پزشکی، تاريخ، حقوق و مديريت »  آموزش ببينندو گرچه از به خط همايون ارمنيان  حق تحصيل در مدارس دولتی  به دست آورده بودند. پيشنهاد ديگر  اين بود که عيسويان به رياست کتابخانه ها گمارده شوند. سرنگرفت.

   کشتار ارامنه در واقع به زمانهء سلطان عبدالحميد و برپائی «اتحاد اسلامی » پا گرفت. بهانه اين بود که ارمنيان «از دسترنج» مسلمانان نان می خورند. «چرا بايد در يک کشور اسلامی مسلمان گرسنگی بکشد و کافر به ثروت برسد»! به همين بهانه مباشران ماليات را  به روستاهای ارمنی نشين بسيج کردند و جماعت با شعار «برمحمد و آلِ او صلوات» به خانه های آنان يورش بردند.[88]

     باروی کار آمدن سلطان عبدالحميد دولت های اروپائی عثمانی را پای تجزيه کشاندند. رفته رفته اين زمزمه به گوش رسيد  که«ترکيه سرزمين اسلامی است و عيسوی را حق مالکيت در خاک اسلام نيست».[89]  می دانيم که برخلاف ترکان که بيشتر در سپاه «ينی چری» خدمت می کردند، » ارمنيان عثمانی پيش از برپائی «دولت اسلام از موقعيت ممتازی بهره مند بودند. اما  هرگز از دوستی و همياری ترکان برخوداری نداشتند. برعکس ارمنيان ايران، از دوران محمد شاه، يعنی از نيمهء اول سدهء نوزده،  در زمينه های اقتصادی، سياسی و فرهنگی پايگاه نيرومند داشتند. به مثل، بيشترين آموزگاران زبان فرانسه و انگليسی و حتی روسی ارمنی بودند، مترجمان و هنرمندان نيز به همچنين.[90] ارامنه مترجم  و بازيگر نمايشنامه های مولير بودند. در زمينهء اقتصادی شرکت های بازرگانی مهمی  را اداره می کردند. چنانکه چارلز عيسوی ياد کرده است[91] سرانجام اينکه به گفتِ تاريخ نگاران ارمنی، ارمنيان ايران هرگز به ايران خيانت نکردند و هرگز به خيال جدائی خواهی نيفتادند. [92] بی سبب نبود که محمد شاه رياست قشون را به ارامنه سپرد.

      اما در ايران، در پشتيبانی از ارامنه  نه تنها روشنفکران، بلکه  حتی گروهی از اهل دين هم بسيج شدند. از ان ميان  امام جمعه تبريزکه  به حمايت از اين طايفه برآمد. نيز  در 1904 هم که جنگ مسلمان و ارمنی در باکو در گرفت، از ميان روحانيت  بهبهانی و  طباطبائی سرسختانه به پشتيبانی  از ارامنه برآمدند.

       اما فراموش نبايد کرد که چون  ارمنی مسلمان نيست پس  نمی تواند نقطهء مشترک با اهل اسلام داشته باشد. شيعيان ايران عيسويان را «نجس» می خوانند و ظروفشان را آب می کشند  وحال آنکه اهل سنّت با اين پديده بيگانه اند.[93] از اين رو  جهانگردان  چندان با شيعيان  اُخت  نبودند.  يکی از سياحان انگليسی در سفرنامه اش از نفرت از شيعيان ايران ياد می کرد. چنانکه نوشت:  شيعيان ايران اهل دروغ و تقيه اند.  رو در رو خوشرو هستند  وپشت سر بدخواه.[94] پند جهانگرد ديگری اينکه«من خود به تجربه  آزموده  ام.  پس اندرز کوتاه من به کسانی که  قصد سفر به ايران را دارند، اينکه:  برو به سرزمين ديگر و يا خانه نشين شو»، اما به ايران نرو!  سيفی بيک هم که پيشتر از او ياد کرديم، بر آن بود که  شيعيان ايران مردمانی هستند «خشک انديش، دزد و راهزن... و چون قشری مذهب و متعصب است با هيچ ملت ديگر کنار نمی آيد»![95]  اما ارمنيان   ايران هرگز پرده از روی اين زشتکاری بر نداشتند.  

     بگذريم. نيرو گرفتن ارمنيان در زمينه  داد و ستد و برپائی احزاب  و انجمن های گوناگون که برون از موضوع سخن ماست، رفته رفته  بر انگليس ها و روس ها گران آمد. انگليس ها اعلام اشتندکه برای ارمنيان «جای شکايت نيست» و البته اصلاحاتی که در «خط شريف گلخانه» عثمانی گنجانيده شده، به طور کامل اجرا می شوند»[96] گوياست که تا سلطان عبدالعزيز بر آن شد که «تنظيمات» در ولايات ارمنی نشين نيز پياده کنند، انگليس ها سد راه شدند. ايلات را شوراندند. هانری اليوت، قونسول انگليس  خود معترف بود که «اين ايلات از دولت  انگليس ها  مواجب می گيرند و وابسته به انگلستان هستند»!» پس دولت عثمانی را حق دخالت در اين امر نيست![97]  انگليس ها تا جائی پيش رفتند که علی پاشا صدراعظم عثمانی را از کار برکنار کردند. در برابر  نيرو گيری انگليس ها در منطقه،  دولت فرانسه هم چشم به لبنان دوخت و به جنب و جوش افتاد. پس اسنادی  بدست می دهم در سياست انگليس ها و روس ها در تضعيف عثمانی و ايران  و نيرو دادن به اسلام در اين دو کشور. 

در برابر اين همه نوآوری، واکنش انگليس ها اين بود که «بايد ميسيونر های پروتستان را  تقويت کرد»! به عبارت ديگر شکاف  در ميان کاتوليک و پروتستان و مسلمان انداخت.  حتی سلطان هشدار داد که  پيشنهاد انگليس ها  تفرقه انگيز خواهد بود و «تماميت ارضی عثمانی را به خطر خواهد انداخت».[98]خواهيم ديد که در داستان عبيدالّله همين پيشنهاد انگيس ها را به کار بستند و ميسيونر های پروتستان  جانب انگليس ها و شيخ را گرفتند.

  اکنون انگليس ها آشکارا نشان می دادند که به هيچ عنوان خيال  «پشتيبانی از عيسويان» را نداشتند . قونسول آن دولت از ترابوزان گزارش می داد: «چرا بايد ترکان  به ملت هائی عشق بورزندکه از سوئی خود را تبعه ء عثمانی می دانند و از سوی ديگر آشکارا دلبستگی خود را به شورشيان و دولت های دشمن به رخ می کشند». در 1865 انگليس ها  اعلام می کردند: «به عنوان عيسوی برای عيسويان عثمانی جای هيچگونه شکايت نيست» زيرا در «خط شريف گلخانه» اصلاحاتی گنجانيده شده که در کار اجراست[99].  اگر هم «درگيری هائی  درگوشه و کنار»  رخ می دهد، بايد گفت «بيشترين قربانيان از مسلمانا نند و نه عيسويان». ديگر اينکه  چون عيسويان ثروتمندند، «گهگاه» مورد حمله قرارمی گيرند. مساله «همين است و بيش از اين نيست»! [100]

    در زمينه های فرهنگی و اقتصادی، ترکان خود گواه بودند که  از 155 وارد کنندهء کالا 141 تن ارمنی بودند و 13 تن ترک. در صادرات از 153 بازرگان، 130 تن ارمنی بودند و 23 تن ترک. در بانکداری از 37 تن 32 تن ارمنی بودند.  درربط با نهاد های فرهنگی ارامنه 803 مدرسه داشتند با 81226  شاگرد و 2088 آموزگار.[101]هر آينه ارمنيان به سپاه دولتی راه نداشتند. حق داشتن سلاح نيز ممنوع بود. نيز«شهادت » ادامنه در دادگاه ها پذيرفته نبود.

  واقعيتی است که برخلاف مسلمانان که توده های  دهقانی و يا کسبهء خرده پا را می ساختند، ارمنيان از ديرباز با فرهنگ و مدنيت غرب آشنا بودند. روزنامه  رنگارنگ بر پا کرده بودندکه ازچند تائی نام می برم. [102]  نمونه جانيک آراميان بود که در پاريس روزنامه ای به زبان ارمنی  به راه انداخت و دو ماهنامه به زبان فرانسه- ارمنی[103] منتشر کرد. گرچه از زمانهء سلطان عبدالعزيز رفته رفته سانسور مطبوعات باب شد.  به مثل از  روزنامه نگار  ارمنی خاسون افندی «بعضی شکايت لَر» رسيد از اين دست که از «هوداران روسيه» است. پس در دم عزل و به جايش «بالانتخاب»روزنامه نگار ديگری برگزيده شد  .[104]

ارامنه در «تنظيمات» يا اصلاحات دولتی ، به علت آشنائی با زبان های اروپائی به مقام های مهم دست يافتند. به سال 1868م/1284ق. به دوران سلطان عبدالعزيز ، با برپائی «ديوان احکام عدليه» و «شورای دولت»، عيسويان عثمانی به گونه ای خود مختاری رسيدند. به پيچ و مهرهء  نظام جديد بدل شدند. از اين پس، پيشرفت يکی واپسگرائی آن يک را  رو کرد. از سوی ديگر عيسويان را در ارتباط مستقيم با قدرت های اروپائی نهاد و رفته رفته روحيهء  جداخواهی را زنده  کرد. می توان گفت که در اين راستا ارمنيان فريب غربيان را خوردند و  به هنگام نياز هم دادرسی نيافتند.

در اين سال ها  انجمن ها و احزاب سياسی ارامنه نيز پا گرفتند.  گرچه بيشتر جنبه مذهبی داشتند و مريدان زير دست کشيشان آموزش می ديدند.  هرآينه سرکردگان  اين نهاد ها کمتر به  امرِ دين می پرداختند و بيشتر در کار «تبليغ ناسيوناليسم و سازماندهی هسته های مخفی» بودند. به گفتِ ارمنيان اين انجمن ها از طريق روزنامه «ماسيس» با ماسونری انگليس پيوند داشتند. اين گرايش در  شهر های وان و زيتون  دست به شورش عليه ترکان زد و خواهان جدائی اين دو شهر شد.   شورشيان  ماسون در هم انديشی با ماسونری انگليس زمزمهء جدائی شهرهای وان و زيتون را سر دادند. با روشنفکران صلحدوست و آزاد انديش هم سر وکار چندانی نداشتند.  حتی مجلس ملی  ارامنه را هم به  «سازشکاری» متهم می کردند. بديهی است که در اين برنامه ريزی ارمنيان فريب ماسون های انگليسی را خوردند. تا جائی پيش رفتند که پاتکانيان نامی که يکی از اعضای لژ بود، درخواست انتقال ارمنيان ايران به شهر زيتون شد.[105] سرکردگی اين شورش را «پاکرات ناوارسيان» عهده دار بود که از قفقاز آمد و اسلحه و سرمايهء شورش را هم از تفليس تدارک ديد.[106]  اين نخستين بار بود که به تحريک ماسون ها سخن از جدائی  ولايات ارمنی نشين می رفت. گرچه روشنفکران ارمنی بيشترشان به طرد اين گرايش برآمدند.

دومين گرايش  روی به روسيه داشت که بعد ها  در 1872 در شهر وان «اتحاد سالواسيون»[107] پا گرفت . اين نهاد نخستين سازمان انقلابی عثمانی  بود و نشريه ای هم به نام عقاب منتشر می کرد . اين گروه هوادار روس ها بود و با برخی از محفل های انقلابی قفقاز  نزديکی داشت.[108] همزمان فرانسويان نيز دست به روزنامه نگاری زدند  در 20 فوريه 1870 به بخش دارالفنون ترکيه که از 1848 بر پا بود  و نهادی بود لائيک،  بخش الهيات را افزودند.  در اين نهاد بود که از سيد جمال الدين اسدابادی که در آن سال ها در ترکيه بسر می برد، خواستند در زمينهء «علم و صنعت » سخن براند.[109]  همزمان شارل ميسمر[110] روزنامه نگار و نويسنده فرانسوی  روزنامه «لا تورکی»[111] را به زبان فرانسه  راه انداخت .

     دشمنی با ارامنه از  زمانهء  سلطان عبدالحميدپا گرفت.  به درخواست او انگليس ها آمدند و  نام ارمنستان را  از نقشهء عثمانی برداشتند و کردستان بزرگ را برجايش نشاندند![112]

1884  تاريخ الکساندر سوم دستور داد جمله  آموزشکده ها و کانون های فرهنگی ارامنه را که در بر گيرندهء 803 آموزشکده و   81 هزار و 236 دانش آموز بود،  بستند.  در روسيه نيز به زمانهء نيکلای دوم همه دارائی ارمنيان را بالا کشيدند و روزنامه هاشان را توقيف کردند.[113]

    به دوران سلطنت عبدالحميد که همه آژدی ها را از ميان برداشت،  ارمنيان در خيزش عليه سلطان، به جنبش های صهيونيستی نزديک شدند فرانسووی ها با روس ها متحد شدند. اما صهيونيست ها در کشتار ارمنيان سهيم شدند و و در سرکوب هائی که در همين سال پاگرفته به داد  ارامنه نرسطدند. بهانه اينکه : «ارامنه کاتوليک نيستند» و حمايت آنان بر عهده انگليس هاست.  هانوتو وزير خارجه در مجلس در نطق 3 نوامبر 1896 بهانه آورد که اگر فرانسه از ارامنه پشتيبانی می کرد«ارمامنه بيشتر کشته می دادند» . ديگر اينکه فرانسه تنها از راه «مذهبی و فرهنگی» از اين طايفه حمايت می کند و نه از زاه سياسی[114]

 راينکه  ارامنهء ايران به سه دسته تقسيم می شدند.  يکی ارامنهء جلفا که به زمانهء شاه عباس به ايران آورده شدند. دوم ارامنهء سنه در کردستان و سوم در دشت سلماس.[115]  در نيمهءيکم  سدهء نوزده انگليس ها جمعيت جلفا را «300 تا 500 خانوار» گفته اند[116]  در اين شهر ارمنيان «زميندار» هم بودند. در همان تاريخ  سياح انگليسی ديگری گزارش می کرد که ارامنه در بوشهر هم پايگاه مهمی  داشتند و از طريق کمپانی هند شرقی با هندوستان داد و ستد می کردند.[117] به دوران صفويان گروهی از ارمنيان را از تبريز  به عثمانی منتقل کردند. برخی را هم از نخجوان و قره باغ به ايران کوچ دادند. اسناد و انگيزه های اين جابجائی ها  در دسترسمان نيست.

 در نيمهء يکم سدهء  نوزده شمار ارمنيان تهران را250 خانوار برآورد کرده اند.[118] به گواهی «اوبنَ»  ايرانشناس فرانسوی،  به سال های مشروطه،  از 26 محله تبريز 5 محله ارمنی نشين بودند و به گفت برخی، «در اروميه  شمار  ارامنه پراکنده در 21 روستا به 6000 تن می رسيد».[119] يکی از جهانگردان هم، شمار ارمنيان جلفا را 15000 تن ياد کرده.[120]   به گواهی يکی از جهانگردان، در نيمهء يکم سدهء نوزده درتهران 250 خانوار ارمنی می زيستند و 150 حانوار يهودی.[121] به سال 1867م/ 1284ق.  تومسون سفير انگليس از26000 تن سخن گفته و گواهی داده  که بيشترشان در آذربايجان و جلفای اصفهان می زيستند.[122]  در جلفا در کنار يهوديان می زيستند.  افزون برشراب سازی، در کشاورزی و سنگ تراشی و مشاغل ديگری در همين روال دست داشتند.

   کاردار سفارت فرانسه گزارش می داد که سرمايهء  ارامنهء جلفا به000/200 فرانک می رسيد و اين ثروت  کلان را مديون داد و ستد با  هندوستان بودند.[123]  در کرمانشاه هم در کنار مسلمانان ئر کار شراب سازی وشرابفروشی پنهان بودند، اماکار و بارشان بس سود آور بود.[124] شمار ارمنيان کرمانشاه به 35000 تن می رسيد. ماليات عيسوی و مسلمان نيز  برابر بود[125]   در ايالت های ديگر نيز  از آن ميان در آذربايجان و  شيراز و اصفهان در کارِ خريد و فروش شراب بودند. ميدانم که ارمنيان در هندوستان «به مدارج عاليه نايل آمدند». زيرا که هندوان اين طايفه را به درستکاری و «شرافت» می شناختند. حتی موؤّخ تاريخ مشروطه،  ناظم الاسلام کرمانی که ازمتشرعين و خشک انديشان بود، می پذيرفت که «اين طايفه ارمنی در هر مملکتی نام نيکی به خود جلب نموده و خود را محبوب اهالی آن مملکت نمودند».[126] سخنی که با داوری مغرضانه جهانگرد فرانسوی روشِشوار جور در نمی آيد.

  پس رفت ارمنيان چه در عثمانی و چه در ايران از زمانی آغازيدکه انگليس ها  بانک شاهی را در هر دو کشور  برپا کردند. از اين راه داد و ستد ارامنه را به کسادی کشاندند.  گواهی داده اند که در سال های پسين  جلفا شکوه خود را از دست داد  و «محله های شهر به ويرانه بدل شدند».[127]

به دوران ناصری سرپرست ارمنيان اروميه را نخست برزو خان  ارمنی برعهده داشت که برادر نظر آقا  سفير ايران در پاريس  بود. انتساب نظرآقا به سفارت پاريس خود نشان از نقش مهم عيسويان ايران داشت. چکيده ای از سفارت او و نامه هايش را در جای ديگر به دست داده ام.[128]جا جانشين برزو خان، جبرئيل خان بود که در 1874 که راهی سفارت در ايران در پاريس شد.  

در عثمانی هم رويکرد به سرمايه های بيگانه، ارمنيان را به نوميدی و مهاجرت کشاند. گرچه از پيوند با غربيان طرفی نبستند. بويژه که دولت های غربی  به راه کاستن نفوذ  ارامنه در داد و ستد، ماهرانه  دشمنی عيسوی با مسلمان را دامن زدند و راه را بر جنگ های مذهبی هموار کردند. نشانه های  اين سياست را در يورش شيخ عبيداللّه باز خواهيم يافت.  خطای ارامنه  هم در اين بود که به عيسوی بودن خود می نازيدند و روی به غرب داشتند. گرچه دير نپائيد که فريب غربيان را خوردند.  نخست اينکه از 1856 دولت های غربی دشمنی ميان ارمنی و مسلمان را دامن زدند.[129]  در ميان عيسويان هم جدائی انداختند. ديگر اينکه با برپائی هيئت های  مذهبی کوشيند هماهنگی عيسويان عثمانی را در هم شکنند. دولت روسيه به پشتيبانی از از ارتدکس ها برخاست، فرانسه از کاتوليک ها و  انگليس ها  از پروتستان ها !

    برخلاف ترکان عثمانی،  مسلمانان ايران، بويژه در آذربايجان  هوای ارامنه طايفه را داشتند. اين طايفه  به دوران قاجار،  به مقام های بالا بلند دست يافتند. به زمانه محمد شاه رياست سپاه ايران با يک ارمنی بود. پزشک شاه دکتر بازيل، ارمنی بود.  در 1858م./ 1874 ق.  يعقوب ارمنی را رابط ايران با سفارتخانه  های فرنگی ناميدند. در همان تاريخ داود خان ارمنی  که از ارامنهء ترکيه  بود، به ايران آمد و به «سمت مترجم» يا ديلماج ناصرالدين شاه جوان منسوب شد.[130]

     ديگر اينکه ارمنيان در خانه های بزرگان زبان های فرانسه ويا انگليسی و يا روسی  و نيز موسيقی آموزش می دادند. به مثل يحيی خان ارمنی  به عين السلطنه قهرمان ميرزا آموزش اُرگ می داد. آرشاک نامی هم آموزگار زبان انگليسی در همدان بود.  به گواهی قهرمان ميرزا «پرده دوزی و مبل فروشی» هم در دست ارامنه بود.[131]  در آذربايجان ارامنه همه کاره بودند. در شهر های بزرگ، بويژه در  اصفهان و تبريز و تهران  «معلم خانه» های گوناگون آراستند.  قهرمان ميرزا سالور از «تماشاخانه های» ارامنه در تهران ياد می کرد:

« ديشب در معلم خانه ارمنی بازی در می آوردند... امشب به زبان فارسی بود... چهار هزار دادم و در رديف  سوم افتادم... پنچ پرده بود... بسيار خوب بازی در آوردند... سه شب زيادتر نبود... تقليد يک خسيس را در آوردند.[132] خيلی تماشا داشت. ... مهمانخانه هم بود. هرکس می خواست غذا و چائی هم بود... امشب زبان فرنگی است، يعنی فرانسه. فردا شب ارمنی است».[133]

      در 1867م/1283  پرنس داديان يکی از از ارامنه سرشناس، در يکی از نشريات فرانسوی در بارهء همکيشان خود می نوشت: ارمنيان «زبان، آداب و سنت های خود را پاس داشته اند. در داد و ستد و صنعت نقش بزرگی دارند». ديگر اينکه« از طريق روابط گسترده، ميان آسيا و اروپا،  نقش ميانجی را بر  دوش گرفته اند».[134] از سال های 1866 ارامنه لژهای  ماسونی آفريدند تا بتواند در خفا آرمان های خود را پياده کنند. شعار لژ را «اتحاد، عشق، روشنگری،آزادی» برگزيدند. [135]

 اين داديان دانشمند بود. «شش زبان» می دانست. با اينکه تبعهء عثمانی بود، بيشتر در ايران می زيست. سلطان عبدالعزيز کوشيد او را باز گرداند. پاسخ داد: «من نوکر نيستم. از نوکری استعفا دادم و کاری با سلطان ندارم». بدينسان در ايران ماند. گروهی از ارمنيان را به کار گرفت و از تابعيت عثمانی سرباز زد. شگفت انگيز اينکه  در برابر ارمنيان، دولت های غربی جملگی از عثمانی پشتيبانی می کردند. چنانکه وزير خارجهء فرانسه (هانوتو) در مجلس اعلام می داشت: «حمايت از از ارامنه  جنبهء ماجراجوئی خواهد داشت».[136]وانگهی فرانسه متحد روسيه بود و روس ها تمايلی به پشتيبانی از ارامنه نداشتند.

دو نمونه به دست می دهم. در 1892م/1309 ق. به دوران ناصری ارمنيان روزنامه ای به نام «فکر» داشتند که پس از چندی به درخواست ميسيونر های امريکائی بسته شد. بار ديگر دولت ايران اجازه نشر آن روزنامه را داد. باز ميسيونر ها دست به کار شدند و جلو گرفتند.[137] در سال های پسين (1893م/1310ق) پرتغاليان نامی در شهر مارسی روزنامه ای به نام ارمنيا آراست.

نخستين اعتراض از اسد پاشا سفير کبير عثمانی در پاريس رسيد. از اين دست که «پرتغاليان، ناشر روزنامه ارمنيه  يکی از ماموران کميتهء مسّلح  ارامنه است. نه تنها  در روزنانه اش به پراکندن  تند ترين انديشه های شورشی بسنده نمی کند، بلکه دست به اعمال خطرناک می زند. بدينسان به سوء استفاده   از مهمان نوازی  کشور فرانسه عليه يک کشور دوست  بر می آيد.»[138]  

 «وزارت کشور» فرانسه درخواست بسته شدن روزنامه را کرد، زيرا که «از مهمان نوازی فرانسه» عليه عثمانی عثمانی، بهره برداری کرده بود  پس نامهء آراست، در اين راستا:

 «آقای وزير و همکار گرامی: به محض دريافت نامهء شما به تاريخ 29 مه، در دم از رئيس پليس... خواستم که آقای پرتغاليان را بی سر و صدا زير نظر بگيرد. وزير مختار ما در تهران  از او به نام ناشر ارمنيا نام می برد. اين روزنامه  ابزار تبليغات سياسی است در جهت برپائی جنبش های انقلابی در کشور های مشرق زمين به ياری ارمنيان».[139]

پرونده ای که پليس فرانسه برای پرتغاليان ساخت، به روشنی بر می نمود که فرانسويان تمايلی به پشتيبانی از اين طايفه ، آنهم در دگيری با عثمانی نداشتند.   پليس مشخصات صاحب روزنامه را منتشر کرد. از اين دست که « اين پرتغاليان نزديک پنجاه سال دارد.  زن دارد و صاحب سه فرزند است. می گويند از معلومات گسترده ای برخور دار است. با چندين زبان آشناست. سال های درازی عهده دار نهاد های آموزشی در ارمتستان بوده. ديگر اينکه روزنامه ارمنيا  يا ارمنيه[140] از سياست به دور است .[141] اما به دنبال  درگيری با عثمانی ميهن خود راترک کرده و در همراهی با هم مينانش روزنامه ارمنطه را بر پا کرده».[142]   

داستان روزنامهء ارمنيه به ايران کشيده شد. از «شعبهء سياسی» وزارت خارجه گزارش رفت:

«دو بالوآ سفير فرانسه در ايران  برگردان نامه هائی را     فرستاده که می رساند پرتغاليان  با شخصيت های بزرگ ارمنی رد و بدل کرده است و ما آن گرايش ها را می شناسيم . بايد پذيرفت که آقای پرتغاليان خود در اقداماتی سهيم است که هدفش، می تواند، برپائی  شورش در کشور های گوناگون باشد و   به سرايت برخاست انقلابی در کشور های گوناگون بيانجامد که البته به هيچ وجه نمی توان به ما نسبت داد». با ارائهء اين آگاهی ها به حضور سرکار، وظيفه خود می دانم  اعلام کنم که  منافع ما  تحت نظر گرفتن آقای پرتغاليان است».[143]

در ايران دشمنی ارمنی و مسلمان  مانند بر سر مسائل غيرتی و جنسی بود نمونه ها فراوانند. ز اين دست که در رشت يک زن مسلمانی ديده شدکه از خانهء يک ارمنی  بيرون می آمد. در دَم مجتهد را خبر کردند. مجتهد با 300 تن به در خانهء آن زن  آمد. در را شکستند. زن را بيرون کشيدند.در دم سنگسار کردند آنگاه تماشگران هار شده  با لگد مال کردن  جسد خشم خود را فرونشاندند.  [144]

 مسائل جنسی و غيرت اسلامی به کنار، تا روی کار آمدن مظفرالدين ميرزای دين پرور،  دولت ايران و روحانيت  با ارمنيان سر دشمنی نداشتند. اما دولت عثمانی از سرآغاز نيمهء دوم سدهء نوزده  با دولت ايران بر سراين طايفه درگيری داشت.  به گزارش سفير فرانسه در ايران، خواست دولت عثمانی اين بودکه ايرانيان «از پناه دادن ارامنه به خاک خود دست بردارند».[145]  بهانه ها برای ارمنی کشی فراوان بود. از آن ميان : کشيشی سراپن Sarapin نام  از اتباع عثمانی در اروميه کشته شد. گناه بر دوش ارامنهء ايران افتاد. 

 ارامنه اين قتل را به پادری[146] موسی نسبت می دادند.[147] بويژه که در آن سال ها فرانسوی ها و انگليس ها، متحد دولت عثمانی بودند. دلنگرانی فرانسويان از اين بود که «يک مسالهء ارمنی در ايران پا بگيرد.[148] بهنه آوردند که «کشندهء آن کشيش يک ارمنی است». آنگاه مستشارالدوله را برآن داشتند که ياران کشيش سراپن را دستگير کند[149]  

  سفير فرانسه که در درستی اين ماجرا ترديد داشت،  از دولت ايران می خواست که «آرامش» خود  را از دست ندهد. زيرا حدس به يقين سفير اين بود که چه بسا «اين قتل کار ميسيونر ها باشد» که  تشنه به خون ارامنه بودند.[150] و از همين رو با عثمانيان همراهی داشتد. خواهيم ديد که از عبيدالّله نيز به جانبداری برخاستند.

 دشمنی دولت عثمانی با ارامنه تا جائی بود که در 1313 ق،  ميرزا آقاخان کرمانی و شيخ احمد روحی «به جرم پناه دادن ارامنه در خانه شان»، به دولت ايران تسليم کردند و به کشتن دادند.[151] با اين همه ارمنيان دسته دسته به ايران پناه می بردند. کشتار ارامنه در واقع به زمانهء سلطان عبدالحميد و برپائی «اتحاد اسلامی » پا گرفت. بهانه اين بود که ارمنيان «از دسترنج» مسلمانان نان می خورند. «چرا بايد در يک کشور اسلامی مسلمان گرسنگی بکشد و کافر به ثروت برسد». بدينسان بود که مباشران ماليات را  به روستاهای ارنی نشين بسيج کردند و جماعت با شعار «برمحمد و آلِ او صلوات» به خانه ها يورش بردند.[152] د

يکی از نويسندگان ترک، گواهی می داد که در برهم زدن روابط  مسلمانان و ارمنيان و آفرينش دو دستگی ها،  ميسيونر های کاتوليک فرانسه نقش مهمی داشتند.[153] آنان بودند که به روستاها  کردان را به  جان ارامنه انداختند. همان نويسنده جنبش آزاديخواهی ارمنيان را «وابسته به صهيونيسم» می داند. جنبشی که در درگيری با سلطان عبدالحميد در گرقت. نوشته اند که «صهيونيست ها عبدالحميد دادند در سرکوب ارمنيان ياری دادند»![154]

اين را هم گفته اند که در ميان اقوام عثمانی، ارمنيان برديگر اقوام  آن سرزمين «برتری داشتند». از آنجا شريف تر از مسلمانان و فرنگيان بودند، خزانه داری، بازرگانی و حتی نگهبانی کاخ سلطان را نيز  ورا بر عهده می شناختند.

باروی کار آمدن سلطان عبدالحميد دولت هی اروپائی عثمانی را پای تجزيه کشاندند. رفته رفته اين زمزمه به گوش رسيد  که«ترکيه سرزمين اسلامی است و عيسوی را حق مالکيت در خاک اسلام نيست».[155] 

می دانيم که برخلاف ترکان که بيشتر در سپاه «ينی چری» خدمت می کردند، » ارمنيان عثمانی پيش از برپائی «دولت اسلام از موقعيت ممتازی بهره مند بودند. اما  هرگز از دوستی و همياری ترکان برخوداری نداشتند. برعکس ارمنيان ايران، از دوران محمد شاه، يعنی از نيمهء اول سدهء نوزده،  در زمينه های اقتصادی، سياسی و فرهنگی پايگاه نيرومند داشتند. به مثل، بيشترين آموزگاران زبان فرانسه و انگليسی و حتی روسی ارمنی بودند، مترجمان و هنرمندان نيز به همچنين.[156] ارامنه مترجم  و بازيگر نمايشنامه های مولير بودند. در زمينهء اقتصادی شرکت های بازرگانی مهمی  را اداره می کردند. چنانکه چارلز عيسوی ياد کرده است[157] سرانجام اينکه به گفتِ تاريخ نگاران ارمنی، ارمنيان ايران هرگز به ايران خيانت نکردند و هرگز به خيال جدائی خواهی نيفتادند. [158] بی سبب نبود که محمد شاه رياست قشون را به ارامنه سپرد و بعد ها نيز امير کبير «يک گردان سپاه جداگانه» از ارمنيان آراست،[159] که «فوج بهادران نصاری» نام گرفت که در جای ديگر و در همين کتاب آورده ام.

  خوشا که در همه اين احوال ارمنيان ايران نه از اهل دولت  ستم ديدند و نه از اهل دين!   حتی امام جمعه تبريز  به حمايت از اين طايفه برآمد. در 1904 هم که جنگ مسلمان و ارمنی در باکو در گرفت، از ميان روحانيت  بهبهانی و  طباطبائی  سرسختانه به پشتيبانی  از ارامنه برآمدند. چنانکه سال ها بعد نشريه دورشاق وابسته به حزب داشناک  در ياد آوری کشتار ارامنه نوشت:

«قونسول های روس ارمنيان مهاجر را به حلادان سپردند. قونسول انگليس ارمنيان را به دهانهء  توپخانه عثمانی بستند. اما قونسول های ايران به پشتيبانی از ازاذامنه برآمدند و ارمنيان بدبخت را نجات دادند»[160]   

  نوشتهء ميرزا بالا ترکان را خوش نيامد.  ياد آور شدند که چون  ارمنی مسلمان نيست پس  نمی تواند نقطهء مشترک با اهل اسلام داشته باشد. در ميان ايرانيان هم  گهگاه عيسوی آزاری به چشم می خورد. شيعيان ايران عيسويان را «نجس» می خوانند و ظروفشان را آب می کشند  وحال آنکه اهل سنّت با اين پديده بيگانه اند.[161] در مکتب های ايران هم به دانش آموزان می آموزانند که فرنگی نجس است. يکی از سياحان انگليسی در سفرنامه خود نفرت خود را از شيعيان ايران  به قلم می کشد. می گويد شيعيان ايران اهل دروغ و تقيه اند.  رو در رو خوشرو هستند  وپشت سر بدخواه. [162] البته  سعدی عليه الرحمه هم پيش از آن جهانگرد، فرموده بود:  دروغ مصلحت آميز به از راست فتنه انگيز!

پند جهانگرد ما هم اينکه: «من خود به تجربه  آزموده  ام.  پس اندرز کوتاه من به کسانی که  قصد سفر به ايران را دارند، اينکه:  برو به سرزمين ديگر و يا خانه نشين شو»، اما به ايران نرو!  سيفی بيک هم که پيشتر از او ياد کرديم، بر آن بود که  شيعيان ايران مردمانی هستند «خشک انديش، دزد و راهزن... چون قشری مذهب و متعصب است با هيچ ملت ديگر کنار نمی آيد»![163] 

      برمی گردم به ارمنيان. در جای ديگر آورده ام که رويکرد روز افزون ترکان به سرمايه های خارجی، به جای تقويت ارمنيان که رعايای دولت بودند، پيش زمينه ای دست نشاندگی ترکيه، چيرگی روز افزون  غبر بر اقتصاد عثمانی و سرانجام مهاجرت ارمنيان را فراهم آورد.  بخشی راه قفقاز شدند و برخی راهی ايران.

نيرو گرفتن ارمنيان در زمينه  داد و ستد و برپائی احزاب  و انجمن های گوناگون که برون از موضوع سخن ماست، رفته رفته  بر انگليس ها و روس ها گران آمد. انگليس ها اعلام اشتندکه برای ارمنيان «جای شکايت نيست» و البته اصلاحاتی که در «خط شريف گلخانه» گنجانيده شده، به طور کامل اجرا می شوند»[164] گوياست که تا سلطان عبدالعزيز بر آن شد که «تنظيمات» در ولايات ارمنی نشين نيز پياده کنند، انگليس ها سد راه شدند. ايلات را شوراندند. هانری اليوت، قونسول انگليس  خود معترف بود که «اين ايلات از دولت  انگليس ها  مواجب می گيرند و وابسته به انگلستان هستند»!» پس دولت عثمانی را حق دخالت در اين امر نيست![165]  انگليس ها تا جائی پيش رفتند که علی پاشا صدراعظم عثمانی را از کار برکنار کردند. در برابر  نيرو گيری انگليس ها در منطقه،  دولت فرانسه هم چشم به لبنان دوخت و به جنب و جوش افتاد. پس اسنادی  بدست می دهم در سياست انگليس ها و روس ها در تضعيف عثمانی و ايران  و نيرو دادن به اسلام در اين دو کشور

 

[1]   ميرزا بالا محمود زاده: ايراندا ارمنيلر، ملی آذربايجان نشرياتی، نجم استقلال مطبعه سی. 1967.  ص. 20 .

[2]  Bourtounian,  George A: A History of  the Armenians Peaple in Nieteenth Century, California, Mazda Publisher, 2 Volume, 1994, p. 105.

[3] Ter Minassian, Anahide : « Les  Arméniens  du Roi de France », Istanbul et les langues orientales, édité par Frédéric Hitzel, Varia Turcica XXXI, Paris, l’Harmattan, 1997, p. 215.

[4] Julien de  Rochechouart: Souvenirs d’un voyageur en Perse, op, cit, p. 179.

[5]  Gustave Erithal : Les Deux Mondes, Paris, Arthur Bernard, 1863, p. 293 .

[6] Kamuran Gurun : Le dossier arménien, Ankara,  La Société Turque de l’Histoire 1983,  p : 294 .

[7]  Xh Issawi : The Economic

[8]   در بارهء تنظيمات ، نک: هما ناطق: «پی آمدهای سياسی و اقتصادی  تنظيمات عثمانی»، بخارا، شناره 5،  ارديبهشت 1378،   306-281

[9]  George A Bourtounian,  : A History of the Armenians in Nieteenth Century, California, Mazda Publisher, Tome II, 1994, p. 89 .

[10] Esat Uras, : The Armenians in History and the Armenian Question, Documentary Publications,  Istanbul Research Center, Ankara 1988, p. 70.

[11] Bourtounian,  op, cit, p. 89-90.

[12] Victor Bérard : La politique du Sultan, Paris, Clément Lévy, 1897, p. 133 .

[13] Jacques Thobie : « Banque Impériale Ottoman et banque Impériale de Perse », in : Relations Internationales, no : 56, 1988, p. 428.

[14] Feredrick  Millengen (Osman Seyfi Bey) : La Turquie sous le règne d’Abdul Aziz, Paris Librairie Internationale, 1968, p. 187.

[15]  Skeen to Sir H.Bulwer : « The Codition of Christians in Turkey », Allepo, 4 August 1860 (Turkey, P.R.O., No. 13/1)

[16] De Balloy à Hanotaux : « Légation de France en Perse », Téhéran, le 28 Février 1897, doc. no. 23 (Arménie, Cor. Pol. Volume 22, M.A.E.F)

[17] George A Bourtounian : A History of Armenians in Nieteenth Century, California, Mazda Publisher, 1994. P. 59.

[18]  Bourtounian,  George A: A History of  the Armenians Peaple in Nieteenth Century, California, Mazda Publisher, 2 Volume, 1994, p. 105.

[19]  Gustave Erithal : Les Deux Mondes, Paris, Arthur Bernard, 1863, p. 293 .

[20] Kamuran Gurun : Le dossier arménien, Ankara,  La Société Turque de l’Histoire 1983,  p : 294 .

[21]  Xh Issawi : The Economic

[22]  Kamuran Gurun, : « Le dossier arménien », Ankara, La Société Turque d’Histoire 1983, p. 50.

[23]   در بارهء تنظيمات ، نک: هما ناطق: «پی آمدهای سياسی و اقتصادی  تنظيمات عثمانی»، بخارا، شناره 5،  ارديبهشت 1378،   306-281

[24]  George A Bourtounian,  : A History of the Armenians in Nieteenth Century, California, Mazda Publisher, Tome II, 1994, p. 89 .

[25] Esat Uras, : The Armenians in History and the Armenian Question, Documentary Publications,  Istanbul Research Center, Ankara 1988, p. 70.

[26] Bourtounian,  op, cit, p. 89-90.

[27] Victor Bérard : La politique du Sultan, Paris, Clément Lévy, 1897, p. 133 .

[28]  Jacques Thobie : « Banque Impériale Ottoman et banque Impériale de Perse », in : Relations Internationales, no : 56, 1988, p. 428.

[29] Feredrick  Millengen (Osman Seyfi Bey) : La Turquie sous le règne d’Abdul Aziz, Paris Librairie Internationale, 1968, p. 187.

[30]  Skeen to Sir H.Bulwer : « The Codition of Christians in Turkey », Allepo, 4 August 1860 (Turkey, P.R.O., No. 13/1)

[31]   خط همايون، بابعالی، 17 شوال 1283/ 22 فوريه 1867.

[32]  A. Schapoff : Les réformes et la protection des Chrétiens, Paris, Librairie Plon 1904, p. 89-93.

[33]   همانجا.

[34]  Benoit Brunswik : La Réforme et les Garanties, 2e  édition,  Paris, Ernest Leroux, p. 9.

[35]  Palgrave to Stanley : « Report on the Relatif Position of the Christian and Mahometan Subjects in the Eastern Provinces of the Ottoman Empire » , 30 Feb. 1868. (Turkey, Dossier 17, No 131, P.R.O).

[36] Gurun, Kamuran : « Le dossier arménien », Ankara, La Société Turque  d’Histoire, 1983, n p. 96.

[37]    مجموعه علوم (آرمن لوسينيان))، ماسيس( استپان اتوجيان)،  زانيک (اندون سقايان)، پوراغين( استفان اتوچيان)، پونح (آلاجه چيان)، لوئيس (واهان  وارتابد افندی) پزانتيون (کچيان پوزانت) و الی آخر.

[38]    دو  ماهنامه ماسياس آگوانی و  کبوتر ماسيس ، به نقل از تقويم شهود، ياد شده، ص. 757-576.

[39]    تقويم شهود، ياد شده.

[40]   Uras, opn cit, p. 673.

[41] Louise Nalbandian: The Arménian Revolutionary Movment, the Development of  Political Parties. University of California Press,  Berkekey 1963. p. 72-75

[42]  l’Union du Salut.

[43]  از آن ميان:  Goodwill Society

[44]    نک: کتاب نگارنده: سيد جمال الدين اسد آبادی، با مقدمهء ماکسيم رودنسون، پاريس، نشر لا روز، 1969، ص. 48. متن اين گفتار را يکی از ترکان متعصب نقد مرد و طرد کرد. (خليل فوذی: سيوف القواطع، استانبول 1872)

[45]  Charles Mismer

[46] La Turquie

[47] Bourtounian,  George A: A History of Armenians in Nieteenth Century, California, Mazda Publisher,  Tome II, 1994. P. 123.

[48] Vardanian, M. : L’Arménie et la question arménienne,  Paris, Imprimerie Moderne, 1917.

[49] Dubois, L.E. : « La question arménienne », Semaine Fidèle de Mans, le 2 Janvier 1896, p. 4.

[50] Balloy (René de Chavigné)  à  Berthelot, Téhéran, le 27 Novembre 1895, doc. no. 57 , volume 45.

[51]   چارلز عيسوی: تاريخ اقتصادی  ايران ، قاجاريه، 1332-1215 ق. ترجمهء يعقوب آژند،  تهران، نشر گستره،  1362، ص. 89.  (به نقل از کرزن)

[52] James S. Buckinham : Travels in Assyria, Media and Persia, Volume II, London, Henry Colburn and Richard Bentley, 1830, p. 111.

[53]  Haratio Southgate : Narrative of a Tour Through Armenia , Kurdistan, Persia and Mesopotamia, Volume II,  New York, D.Appleton & Co.  1940

[54]  Eugène Aubin : La Perse d’aujourd’hui, Paris, Armand Colin, 1908, p. 215 .

[55] Ferdinand Méchin :  Lettres d’in voyageur en Perse, Djoufa,Yezd, Bourges, Imprimerie Jollet, 1867.

[56] Southgate, Haratio: Narrative of a Tour Through Armenia , Kurdistan, Persia and Mesopotamia, Volume II,  New York, D.Appleton & Co.  1940 , p.150.

[57]   «ارمنيان»، در: چارلز عيسوی: تاريخ اقتصادی ايران، ترجمهء يعقوب آژند، تهران، نشر گستره، 1362، ص. 93-87.

[58]  Rochochouart (Comte Julien de) : « Les catholiques de Perse », op, cit.

[59] Southgate,vol. II,  op, cit, p. 131.

[60]  Ibid, p. 314.

[61]  ناظم الاسلام کرمانی: تاريخ بيداری ايرانيان،  به کوشش علی اکبر سعيدی سيرجانی، دوجلد، تهران، موسسهء انتشارات نوين، چاپ چهارم، 1362. جلد، 1، ص.421  .

[62] Pierre Loti : Vers Ispahan, Paris, Calmann- Levy Editeur, 1926, p. 189 .

[63]   «نظر آقا و نامه های او»، در : از ماست که برماست، تهران، انتشارات آگاه،  1357  ص. 203-232.

[64] Kamuran  Gurun: « Le dossier arménien », Ankara, La Société Turque d’Histoire, 1983, p. 50.

[65]  Ernest  Pichon à Walewski, Téhéran, le 19 Janvier 1858, doc. no. 13, Cor. Pol. volume 29 .

[66]    قهرمان ميرزا، ياد شده، جلد 2، ص. 129.

[67]   بيگمان  بازيگران نمايشنامه ء «خسيس»   L’avare اثر مشهور مولير را روی صحنه آورده بودند. می دانيم که ارامنه  «مردم گريز»   مولير را هم اجرا می کردند. 

[68]   قهرمان ميرزا قاجار ( عين السلطنه): روزنامهء خاطرات، به کوشش مسعود سالور،  تهران،  2 جلد،  تهران،  انتشارات اساطير ، 1374، جلد 1، ص. 152.

[69] N.B. Dadian : « La société arménienne contemporaine », Revue des deux Mondes,  le 15 Juin 1867. p. 5 .

[70]     نعلبنديان، ياد شده، ص. 76.

[71] L.E.Dubois : « La question arménienne », Semaine Fidèle de Mans, le 2 Janvier 1896, p. 4.

[72] Arlot  à Hanautaux, Téhéran, le 31 Aout 1893, doc. no.31 (Cor. Pol. volume  45).

[73]  Assad Pacha, Ambassadeur de Turquie à L.Bodin, Le 2 Juin 1892.

 

[75]  L’Armenieh

[76] République Française, Ministère de l’Intérieure, Direction de la Sureté Générale, Bureau 4, Police Générale, le 12 Juillet 1892.

[77] Abel Pierre Bergeron, le consul de France au Ministre des Affaires Etrangères, Tauriz ; le 25 Mars 1892.

[78]  Dupuy au Président du Conseil : « Au sujet du Se. Portukalian et du journal l’Arménieh » Paris le 29 mai 1893, Ministère des Affaires Etrangères,  Direction Politique.

[79] De Balloy à Decazes, Rachte,  le 14 Juin 1876, doc : no. 7, Cor/po. Volume, 37.

[80]  Mellinet à Broglie, Téhéran, le 25 Octobre 1874, doc. no. 23 (Cor. Pol. Volume 37) .

[81]    ايرانيان کشيش های کاتوليک فرانسوی را  پادری می خواندند.

[82] «Requête de l’évêque  arménien Mokhtarians ; le 23 Septembre 1891 (Arménie, Cor. Pol. tome  43)

[83]  Balloy à Hanotaux, Téhéran 15 Février 1891, doc. no. 4. Volume 43

[84] Emile Bernay à de Balloy, Tauris, Télégramme,  le 15 Fevrier 1891 (Cor. Cons.)  

[85]  Balloy à Hanotaux, Téhéran, le 15 Février 1891, doc. no. 4 (Cor.Pol. Volume 43)

[86]   خط همايون، بابعالی، 17 شوال 1283/ 22 فوريه 1867.

[87]  A. Schapoff : Les réformes et la protection des Chrétiens, Paris, Librairie Plon 1904, p. 89-93.

[88] Roy, Gilles : Abdul- Hamid le Sultan rouge, Paris, Edition Payot, 1939, p. 61.

[89]  Giles Roy :  Abdul-Hamid le Sultan rouge, Paris, Payot, 1936, p. 161.

[90]   قهرمان ميرزا قاجار (عين السلطنه): روزنامهء خاطرات، به کوشش مسعود سالور،  تهران، 1374، انتشارات اساطير، 2 جلد، جلد، 1 . ص. 369

[91]  چارلز عيسوی: تاريخ اقتصادی ايران، ترجمه يعقوب آژند، تهران، نشر گستره، 1362. ( در اين ترجمه  خطاهائی چند به چشم می خورد. (از آن ميان: شرکت ناصری که به نصيری بدل شده است)

[92] George A.Bournoutian : « Armenians in Ninteenth Century Iran », in : C. Chaqueri : The Armenians of Iran, Harvard Unversity Press, 1998, p. 60

[93]    مثالی می آورم از تقيه در خانوادهء خودم. مادر بزرگ ما  منوّرالدوله، برای تدريس زبان فرانسه  به فرزندانش، يک آموزگار ارمنی  آورده بود که عکسش را در کارنامه فرهنگی فرنگی بدست داده ام. اين زن به مدت چهار سال  در آن خانه آموزش داد. تا اينکه  يکی از خاله های ما  به او  گفته بود: «مادموازل،  مادر ما  دستور داده که  همواره ليوان آب و غذای شما را آب بکشند»!. آن زن همينکه اين حرف راشنيد، در دم رفت و هرگز به آن خانه برنگشت!

[94] Binning, R.M.: Journal of two Years Travels in Peria, London, Jhon Murray, 1854, p. 380.

 

[95]   سيفی بيک، ياد شده، ص. 182.

[96] Benoit Brunshwik : La Réforme et les Garanties, 2e Edition, Paris, Ernest Leroux 1980, p. 9.

[97]   همانجا، ص. 23.

[98]   همانجا.

[99]  Benoit Brunswik : La Réforme et les Garanties, 2e  édition,  Paris, Ernest Leroux, p. 9.

[100]  Palgrave to Stanley : « Report on the Relatif Position of the Christian and Mahometan Subjects in the Eastern Provinces of the Ottoman Empire » , 30 Feb. 1868. (Turkey, Dossier 17, No 131, P.R.O).

[101] Gurun, Kamuran : « Le dossier arménien », Ankara, La Société Turque  d’Histoire, 1983, n p. 96.

[102]    مجموعه علوم (آرمن لوسينيان))، ماسيس( استپان اتوجيان)،  زانيک (اندون سقايان)، پوراغين( استفان اتوچيان)، پونح (آلاجه چيان)، لوئيس (واهان  وارتابد افندی) پزانتيون (کچيان پوزانت) و الی آخر.

[103]    دو  ماهنامه ماسياس آگوانی و  کبوتر ماسيس ، به نقل از تقويم شهود، ياد شده، ص. 757-576.

[104]    تقويم شهود، ياد شده.

[105]   Uras, opn cit, p. 673.

[106] Louise Nalbandian: The Arménian Revolutionary Movment, the Development of  Political Parties. University of California Press,  Berkekey 1963. p. 72-75

[107]  l’Union du Salut.

[108]  از آن ميان:  Goodwill Society

[109]    نک: کتاب نگارنده: سيد جمال الدين اسد آبادی، با مقدمهء ماکسيم رودنسون، پاريس، نشر لا روز، 1969، ص. 48. متن اين گفتار را يکی از ترکان متعصب نقد مرد و طرد کرد. (خليل فوذی: سيوف القواطع، استانبول 1872)

[110]  Charles Mismer

[111] La Turquie

[112] Bourtounian,  George A: A History of Armenians in Nieteenth Century, California, Mazda Publisher,  Tome II, 1994. P. 123.

[113] Vardanian, M. : L’Arménie et la question arménienne,  Paris, Imprimerie Moderne, 1917.

[114] Dubois, L.E. : « La question arménienne », Semaine Fidèle de Mans, le 2 Janvier 1896, p. 4.

[115] Balloy (René de Chavigné)  à  Berthelot, Téhéran, le 27 Novembre 1895, doc. no. 57 , volume 45.

[116]   چارلز عيسوی: تاريخ اقتصادی  ايران ، قاجاريه، 1332-1215 ق. ترجمهء يعقوب آژند،  تهران، نشر گستره،  1362، ص. 89.  (به نقل از کرزن)

[117] James S. Buckinham : Travels in Assyria, Media and Persia, Volume II, London, Henry Colburn and Richard Bentley, 1830, p. 111.

[118]  Haratio Southgate : Narrative of a Tour Through Armenia , Kurdistan, Persia and Mesopotamia, Volume II,  New York, D.Appleton & Co.  1940

[119]  Eugène Aubin : La Perse d’aujourd’hui, Paris, Armand Colin, 1908, p. 215 .

[120] Ferdinand Méchin :  Lettres d’in voyageur en Perse, Djoufa,Yezd, Bourges, Imprimerie Jollet, 1867.

[121] Southgate, Haratio: Narrative of a Tour Through Armenia , Kurdistan, Persia and Mesopotamia, Volume II,  New York, D.Appleton & Co.  1940 , p.150.

[122]   «ارمنيان»، در: چارلز عيسوی: تاريخ اقتصادی ايران، ترجمهء يعقوب آژند، تهران، نشر گستره، 1362، ص. 93-87.

[123]  Rochochouart (Comte Julien de) : « Les catholiques de Perse », op, cit.

[124] Southgate,vol. II,  op, cit, p. 131.

[125]  Ibid, p. 314.

[126]   ناظم الاسلام کرمانی: تاريخ بيداری ايرانيان،  به کوشش علی اکبر سعيدی سيرجانی، دوجلد، تهران، موسسهء انتشارات نوين، چاپ چهارم، 1362. جلد، 1، ص.421  .

[127] Pierre Loti : Vers Ispahan, Paris, Calmann- Levy Editeur, 1926, p. 189 .

[128]   «نظر آقا و نامه های او»، در : از ماست که برماست، تهران، انتشارات آگاه،  1357  ص. 203-232.

[129] Kamuran  Gurun: « Le dossier arménien », Ankara, La Société Turque d’Histoire, 1983, p. 50.

[130]  Ernest  Pichon à Walewski, Téhéran, le 19 Janvier 1858, doc. no. 13, Cor. Pol. volume 29 .

[131]    قهرمان ميرزا، ياد شده، جلد 2، ص. 129.

[132]   بيگمان  بازيگران نمايشنامه ء «خسيس»   L’avare اثر مشهور مولير را روی صحنه آورده بودند. می دانيم که ارامنه  «مردم گريز»   مولير را هم اجرا می کردند. 

[133]   قهرمان ميرزا قاجار ( عين السلطنه): روزنامهء خاطرات، به کوشش مسعود سالور،  تهران،  2 جلد،  تهران،  انتشارات اساطير ، 1374، جلد 1، ص. 152.

[134] N.B. Dadian : « La société arménienne contemporaine », Revue des deux Mondes,  le 15 Juin 1867. p. 5 .

[135]     نعلبنديان، ياد شده، ص. 76.

[136] L.E.Dubois : « La question arménienne », Semaine Fidèle de Mans, le 2 Janvier 1896, p. 4.

[137] Arlot  à Hanautaux, Téhéran, le 31 Aout 1893, doc. no.31 (Cor. Pol. volume  45).

[138]  Assad Pacha, Ambassadeur de Turquie à L.Bodin, Le 2 Juin 1892.

 

[140]  L’Armenieh

[141] République Française, Ministère de l’Intérieure, Direction de la Sureté Générale, Bureau 4, Police Générale, le 12 Juillet 1892.

[142] Abel Pierre Bergeron, le consul de France au Ministre des Affaires Etrangères, Tauriz ; le 25 Mars 1892.

[143]  Dupuy au Président du Conseil : « Au sujet du Se. Portukalian et du journal l’Arménieh » Paris le 29 mai 1893, Ministère des Affaires Etrangères,  Direction Politique.

[144] De Balloy à Decazes, Rachte,  le 14 Juin 1876, doc : no. 7, Cor/po. Volume, 37.

[145]  Mellinet à Broglie, Téhéran, le 25 Octobre 1874, doc. no. 23 (Cor. Pol. Volume 37) .

[146]    ايرانيان کشيش های کاتوليک فرانسوی را  پادری می خواندند.

[147] «Requête de l’évêque  arménien Mokhtarians ; le 23 Septembre 1891 (Arménie, Cor. Pol. tome  43)

[148]  Balloy à Hanotaux, Téhéran 15 Février 1891, doc. no. 4. Volume 43

[149] Emile Bernay à de Balloy, Tauris, Télégramme,  le 15 Fevrier 1891 (Cor. Cons.)  

[150]  Balloy à Hanotaux, Téhéran, le 15 Février 1891, doc. no. 4 (Cor.Pol. Volume 43)

[151]   از اين رويداد در نامه های تبعيد، ياد کرده ام.

[152] Roy, Gilles : Abdul- Hamid le Sultan rouge, Paris, Edition Payot, 1939, p. 61.

[153] Esat, Uras, : The Armenians in History and the Armenian Question, Documentary Publications,  Istanbul Research Center, Ankara 1988, p. 102.

[154]   همانجا، ص. 104.

[155]  Giles Roy :  Abdul-Hamid le Sultan rouge, Paris, Payot, 1936, p. 161.

[156]   قهرمان ميرزا قاجار (عين السلطنه): روزنامهء خاطرات، به کوشش مسعود سالور،  تهران، 1374، انتشارات اساطير، 2 جلد، جلد، 1 . ص. 369

[157]  چارلز عيسوی: تاريخ اقتصادی ايران، ترجمه يعقوب آژند، تهران، نشر گستره، 1362. ( در اين ترجمه  خطاهائی چند به چشم می خورد. (از آن ميان: شرکت ناصری که به نصيری بدل شده است)

[158] George A.Bournoutian : « Armenians in Ninteenth Century Iran », in : C. Chaqueri : The Armenians of Iran, Harvard Unversity Press, 1998, p. 60

[159]  همانجا، ص. 75.

[160]   ميرزا بالا محمود زاده: ايراندا ارمنيلر، ملی آذربايجان نشرياتی، نجم استقبال مطبعه سی، 1927، ص. 15.

[161]    مثالی می آورم از تقيه در خانوادهء خودم. مادر بزرگ ما  منوّرالدوله، برای تدريس زبان فرانسه  به فرزندانش، يک آموزگار ارمنی  آورده بود که عکسش را در کارنامه فرهنگی فرنگی بدست داده ام. اين زن به مدت چهار سال  در آن خانه آموزش داد. تا اينکه  يکی از خاله های ما  به او  گفته بود: «مادموازل،  مادر ما  دستور داده که  همواره ليوان آب و غذای شما را آب بکشند»!. آن زن همينکه اين حرف راشنيد، در دم رفت و هرگز به آن خانه برنگشت!

[162] Binning, R.M.: Journal of two Years Travels in Peria, London, Jhon Murray, 1854, p. 380.

[163]   سيفی بيک، ياد شده، ص. 182.

[164] Benoit Brunshwik : La Réforme et les Garanties, 2e Edition, Paris, Ernest Leroux 1980, p. 9.

[165]   همانجا، ص. 23.

بالای صفحه