|
|
|
بعد از وقايع سی خردادشصت و آمدنِ رجوی و بنی صدر به
پاريس ، فريدون از من خواست که تا می توانم از وقايعِ ايران ـ و بويژه با
تازه آمدنِ رجوی و بنی صدر به فرانسه ـ منشرشده ها در نشرياتِ فرانسوی زبان
را به آدرسی که تعيين کرده بود و آدرس خود او نبود ، با کاغذهای زرورقیِ
نازک بفرستم . با خريد هرزوزنامه و مجلهء فرانسوی زبان ، از کشورهای
گوناگون ، از جمله بلژيک ، سوئيس ، الجزاير و ... روزانه ترجمه می کردم و
می فرستادم. به من نگفت که برای چه می خواهد. بعدها ، شايد باگذشتِ چند
هفته و ماه ، باخريدِ نشريهء "رهائی" ، ديدم که فرستاده هايم ، تحتِ
عنوان "ايران و مطبوعاتِ جهان" در آن نشريه منتشر شده اند . در
آنزمان گروه هایِ گوناگون ايرانی در کوی دانشگاهی پاريس (سيته) ،
شنبه ها ميزهایِ خودرا ، برایِ نشريات سازمانی برپا می کردند ومنی که هرگز
وابستگی سازمانی ، نه به "سازمان وحدت کمونيستی " و نه به هيچ سازمان و
تشکيلاتی ديگر نداشتم ، نشرياتِ آنهارا يا در سيته و يا در چند کتابفروش
رونامه فروشی های پاريس می خريدم. اين را گفتم تا دانسته شود که نشرياتشان
، نه از اعضاء ونه از هوادرانشان در فرانسه بدستم نمی رسيد و بعنوانِ ناعصو
بايد می خريدم .
علاوه بر نشرياتِ فرانسوی زبان ، مطالبِ ديگری در نشرياتِ فارسی زبان (از جمله " نشريه دانشجويان مسلمان" وابسته به مجاهدین در خارج از کشور ، نشريهء "ايران و جهان" و ...) را هم صميمه می کردم . نسخه هایِ اين فرستاده هارا در اختيار ندارم و در نتيجه نمی دانم که فريدون تا کجا در آنها دست برده است (ويراستاری کرده است ويا مطالبی از خود به آنها اصافه کرده است؟) .
|