در عظيم خلوت من               در عظيم خلوت من / هيچ غير از شکوه خلوت نيست ... ـ فريدون ايل بيگی            به سراغ من اگر می آئيد / نرم و آهسته بيائيد / مباد که ترک بردارد / چينی نازک تنهائی من

         m.ilbeigi@yahoo.fr         

  

                              

http://10e60.com

گفتگو با حسین مکی در رابطه با ۲۸ مرداد

۲۹ مرداد ۱۳۸۹

بازخوانی تاریخ و نگاه به افکار و دیدگاه های متفاوت تاریخ معاصر همیشه یکی از دغدغه ها ی شخصی من بوده. این مسئله به خصوص در مورد ماهیت کودتای 28 مرداد بسیار زیاد است. شاید بهترین راه برای فهمیدن و شناخت درست رویدادهای آن مقطع تاریخی انعکاس نظرات و دیدگاه های بازیگران آن دوره تاریخ میباشد. در زیر آخرین گفتگوی حسین مکی با روزنامه توقیف شده توس را در سال 1377 می خوانید. حسین مکی نماینده مجلس شواری ملی و یکی از یاران ابتدایی مصدق در جریان ملی کردن صنعت نفت بود

رخدادهای پیش از کودتا از جمله سی تیر، روند نهضت ملی را به چالش انداخت. در این باره توضیح دهید.
مکی: طبق سنت که مجلس دوره ی هفدهم باز شد، دولت استعفا کرد. آنها قبلا قوام السلطنه را آماده کرده بودندکه عهده دار پست نخست وزیری شود. وقتی دکتر مصدق استعفا داد، مجلس مجددا به او رای اعتماد داد، ولی مصدق تقاضای وزارت جنگ را هم داشت که میانه ی شاه و مصدق به هم خورد. در دیدار مصدق و شاه، وقتی مصدق خواسته بیرون بیاید، شاه دستگیره ی در را می گیرد و مانع می شود. حال مصدق به هم می خورد، یزدان پناه می رود و آب می آورد، حال مصدق بهتر می شود و هر چه شاه اصرار می کند که ناهار پیش او بماند، نمی ماند و بیرون می آید و به شاه می گوید اگر تا ساعت 8 شب خبری (اختیار وزارت جنگ) نشد من استعفا می دهم. ساعت 8 شب من رفتم منزل مصدق، گفتند آقا در را بسته است. گفتم بگویید فلانی است. گفته بود بیاید داخل. وقتی وارد اتاق شدم، دیدم روی تختش نشسته و دارد چیزی می نویسد. گفتم: چی می نویسی؟ گفت: دارم استعفا می نویسم.در استعفایی که ایشان نوشته بود، هیچ اشاره ای به تقاضای وزارت جنگ نکرده بود. گفتم این درست نیست که مردم نفهمند سر چه قضیه ای شما مستعفی شده اید. گفت: آخر با آن همه محبتی که شاه به من کرده، من چطور می توانم این را بنویسم؟ گفتم: اگر ننویسی فرض را بر این می گذارند که شما خودتان تمایل به زمامداری نداشته و استعفا کرده اید. بالاخره من آنرا اضافه کردم. روزنامه ی دنیا این مطلب را خوب تشریح کرده است که مکی باعث شد مصدق آن مطلب را (اشاره به وزارت جنگ) بنویسد. آن موقع دکتر فاطمی برای درمان جراحتش به آلمان رفته بود. روزنامه ی باختر امروز زیر نظر من اداره می شد. وقتی سرمقاله را نوشتم، با اشاره به چند اصل قانون اساسی گفتم که مصدق برخلاف این اصول نتوانست در پست نخست وزیری بماند و استعفا کرد. این مطلب مثل بمب منفجر شد و مرحوم آیت الله کاشانی هم اعلامیه ی شدیدی علیه دولت قوام داد.

چه عواملی را زمینه ساز کودتای 28 مرداد 1332 می دانید؟
مکی: به عقیده ی من 28 مرداد مقدماتی دارد. توجه به این نکته مهم است که در کشتار 30 تیر، آمریکا و انگلیس باهم عمل کرده بودند و پس از 30 تیر، وقتی انگلیسی ها دیدند که کاشانی، بنده و بقایی و جبهه ی ملی پشتیبان مصدق هستیم، تلاش کردند تا این اتحاد را برهم بزنند.

یعنی آمریکا و انگلیس قصد داشتند که در صفوف متحد پدیدآورندگان نهضت ملی شکاف ایجاد کنند؟
مکی: بله. شکاف ایجاد کنند تا اطرافیان مصدق پراکنده شوند و زمینه ی کودتای دیگذی برای آنان فراهم شود. می خواهم به آن قسمت از گزارش من به مجلس که در 16 فروردین 1332 در روزنامه ی اطلاعات چاپ شده است، توجه کنید.
گزارش ماموریت هیات سه نفری
در آخرین جلسه ی خصوصی سال گذشته ی مجلس، ماموریت یافتیم که با جناب آقای نخست وزیر تماس بگیریم و راجع به آزادی زندانیان سیاسی اقدام کنیم اقدام دیگری که مصلحت مملکت را در برداست و آن التیام روابط دربار و رئیس دولت است کوشش فراوان کردیم که در مراسم نوروز، دکتر مصدق مانند سنوات قبل در کاخ اختصاصی برای عرض تبریک به حضور شاه بروند و این همه شایعات و کدورت و تکدر را که ورد زبان همه شده است، از بین ببرند. دکتر مصدق پیشنهاد کردند که مکی سمت وزارت دربار را قبول کند. بنده در جواب نخست وزیر عرض کردم ملت ایران برای دو سال به من ماموریت داده است که در مجلس خدمت گذار موکلان محترم خود باشم. حال اگر این پیشنهاد شما را قبول کنم، خواهند گفت که مکی خدمت دیگری را بر خدمتگزاری یعنی خدمت و نوکری شاه را قبول کرده است. من وکیل اول تهران بودم.

آیا پیشنهاد وزارت دربار واکنشی در مقابل تحرکات اعلا وزیر دربار بوده که ذی نفوذ و در مقابل مصدق ایستاده بود؟
مکی: نه، اوایل خیلی باهم رفیق بودند، این اواخر بود که بین آنها به هم خورد. من کوشیدم که مصدق و کاشانی را آشتی دهم اما مصدق زیر بار نرفت.

دلایل عدم تمایل مصدق به کنار آمدن با کاشانی چه بود؟
مکی: مصدق می گفت ملت پشتیبان من است، می گفت کاشانی توقعاتش زیاد است و مدام توصیه می کند، مثلا به وزارتخانه ها توصیه می کند که مثلا به فلان آدم کار بدهید و وقتی دو دستگی در ارتش پیدا شد، من فهمیدم مصدق پیشتر تعدادی از افسران را بازنشسته کرده بود. افسران دو دسته شده بودند، دسته ی طرفدار دربار و دسته ی طرفدار مصدق. برای رفع این مشکل، کوشیدم که میان مصدق و کاشانی را التیام دهم.
دکتر تاراچی سفیر هند در بندسر به من گفت که نهرو تلگرافی به مصدق زده بود (اوایل مرداد) که توطئه ای برای سقوط شما در شرف تکوین است. من از شما می خواهم همانطور که در 30 تیر با کاشانی، بقایی، مکی و حائری زاده متحد بودید، اکنون نیز این اتحاد را برای آتیه محکم کنید که مصدق می گوید کاشانی مطامعش حد و حصر ندارد، بقایی بر سر موضوعی از من رنجیده و مکی هم در حکم اولاد من است. از این اختلاف ها گاهی داشتیم و رد می شود. در 14 مرداد نیز نهرو بار دیگر تلگراف می کند که کودتا در حال انجام است. مصدق اوقاتش تلخ می شود و می گوید این دخالت در اومر داخلی است. نهرو کودتای 28 مرداد را پیش بینی کرده بود.

برگردیم به مسائلی که به کودتا منجر شد. پس از قتل افشار طوس رئیس شهربانی توسط کانون بازنشسته ها، سرلشگر زاهدی به مجلس پناهنده شد. آیا در مجلس هماهنگی هایی با او وجود داشت؟
مکی: در دوران سردار سپه هم همیشه اشخاص و روزنامه نویسان در مجلس متحصن می شدند به خرج مجلس از آنها پذیرایی می شد. در زمان مصدق در مجلس شانزدهم، جمال امامی و تیمورتاش نیز متحصن شدند.زاهدی پیشتر سناتور بود، او به همان عمارت شماره ی 5 آمد که در اختیار سناتورها بود و متحصن شد.

زاهدی در کشتن افشار طوس چه نقشی داشت؟ در جراید آن روز درباره ی نقش بقایی هم صحبت هایی وجود داشت.
مکی: این را من نمی دانم. ولی می دانم در کشتن افشار طوس شاه و زاهدی مسلما دست داشتند. برای اینکه سرتیپ نصراله زاهدی که خواهرزاده ی زاهدی بود، به دستگیری افشار طوس کمک کرده بود. او هم بدون اجازه ی شاه این کار را نکرده بود.

پیش از انحلال مجلس در یک رای گیری، رئیس مجلس تغییر می کند. شما در آن موقع به چه کسی رای دادید؟
مکی: با اینکه من با معظمی دوست بودم، به او رای ندادم و بلند شدم و گفتم من به شما رای ندادم به آیت الله کاشانی رای دادم چون دیدم اگر کاشانی شکست بخورد، مسلما شدت عملش در مقابل مصدق زیاد می شود. گفتم مصلحت نیست و بهتر است این 6 ماه را هم بماند. دوره ی بعد آقای دکتر معظمی رئیس مجلس بشوند.

شما عضو هیات نظارت بر نشر و اندوخته ی اسکناس بودید و مصدق در حالی که نفت ایران را نمی خریدند و احتیاج شدید به پول داشت، به نشر اسکناس پرداخت. در این باره توضیح دهید.
مکی: طبق قانون بانک ملی، مصدق نمی توانستبه نشر اسکناس اقدام کند زیرا قانون خاص دارد. یعنی یک ریال هم اگر بخواهند نشر کنند، باید دو نفر از نمایندگان مجلس برای حضور در هیات نظارت جواهرات سلطنتی و انتشار اسکناس انتخاب شوند و سپس به مجلس بیایند و گزارش دهند.
دکتر مصدق 60 تن طلای ایران را به عنوان پشتوانه ی نشر اسکناس از آفریقای جنوبی، انگلستان و کانادا منتقل می کند که گرو بگذارد.کسانی که در بانک ملی آشنا داشتند خبر را به وکلا رساندند و این خبر تاثیر بسیار زیادی بر وکلا داشت. من هم اصلا کاندیدا نبودم که عضو هیات اندوخته ی اسکناس بشوم.

یعنی شما آن زمان اصلا عضو هیات نبودید؟
مکی: نه، من در بندسر بودم. روزی که آمدم رای بدهم، آقای مشار که وکیل تهران بود گفت از طرف منفردان هم آقای مکی کاندیدا هستند. مهندس رضوی این را نوشته که سنجابی، معظمی و همه به مکی رای دادند.تعداد ما یعنی منفردان بیش از 10 تا 12 نفرنبود. اکثریت در فراکسیون نهضت ملی بودند. 41 نفر آنجا بودند و برای اینکه جلوی نشر اسکناس گرفته شود، آنها به من رای دادند.

این بحث وجود دارد که مصدق بدین دلیل به انحلال مجلس تمایل داشت که می خواستید به خاطر نشر اسکناس و مسائل دیگر مصدق را استیضاح کنید؟
مکی: نه، من استیضاح نمی کردم. من فقط ناظر بودم. حق تصویب نداشتم. برای اینکه همین کار را زاهدی کرد. یک لایحه ی نشر 200 میلیون گذراند. گفتم آن موقعی که مصدق اسکناس منتشر کرده، ما در محاصره ی اقتصادی بودیم. شما الات 45 میلیون دلار گرفته اید، بعد هم شنیدم 60 میلیون دلار بود. وقتی به شاه گفتیم 45 میلیون است، گفت بله خب، زاهدی خرج کرده است. 15 میلیون دلار آن را هم خوردند و بین چند نفر قسمت شد، شاه، زاهدی، دکتر امینی و

آقای مکی برگردیم به بحث نظارت بر اندوخته ی اسکناس و استیضاح، در جلسات آخر که قرار نبود مصدق استیضاح شود؟
مکی: استیضاح کار زهری وکیل تهران بود، زهری دو روز جلوتر استیضاح کرده بود. آن هم به خاطر شکنجه ای که به متهمان قتل افشار طوس داده بودند. من حق طرح موضوع را نداشتم من در هیات فقط حق رای داشتم.

در روزهای نزدیک به کودتای 28 مرداد، نقش آقای بقایی را در مقابل مصدق چگونه ارزیابی می کنید؟
مکی: من در آن موقع در تهران نبودم، در بندسر در ییلاق بودم.

یعنی شما روزهای 25 تا 28 مرداد را
مکی: هفته ای یک روز به تهران می آمدم. حائری زاده به من نوشت کودتا شده است و آمدم تهران. اول یک کاغذ به شاه نوشتم که آن را بقایی نیز در محاکمه اش گفته است که محاکمه ی مصدق خلاف قانون اساسی است، محاکمه زور است و باید فورا آزاد شود. یکی هم به زاهدی نوشتم. به عنوان رئیس عرایض مجلس شورای ملی.

جوابیه را دیده ام، برخورد زاهدی با شما خیلی تند است.
مکی: بله دعوای مان شد. علیه او اعلام جرم کردم و روزنامه ی شاهد، اعلام جرم را چاپ کرد.

نظر شما درباره ی دولت مصدق چیست و چرا دولت او سرنگون شد؟
مکی: مصدق اگر مجلس را منحل نکرده بود، وضع طور دیگری بود. سنجابی نوشته: وقتی با من مشورت کرد، گفتم آقا هم ارتش دو دسته شده هم ملیون تجزیه شده اند و جبهه ملی سست شده است. این کار را نکنید. مصدق در مجلس گفته همان 42 نفری که به مکی رای دادند به من هم رای خواهند داد و من را خواهند انداخت، بنابراین مجلس را باید منحل کنم. گفتم رئیس قوه ی ثلاثه ی مملکت وقتی که مجلس نباشد شاه است او هم فرمان عزل می دهد. بعد گفت شاه جرات نمی کند به من چنین فرمانی بدهد، ما به او پیغام دادیم، به وسیله ی آقای ذکایی و خودم توسط دکتر معظمی گفتم به این قرآن اگر این مجلس را منحل کنی تو را برمی دارم. به دکتر معظمی گفته بود آن کسی که به من فرمان بدهد با لگد بیرونش می کنم، غرور او را گرفته بود، فکر می کرد وقایع 30 تیر به وجود می آید. در صورتی که 30 تیر را بنده، کاشانی، حزب ایران، بقایی و اینها به وجود آورد و مردم هم یک دفعه قیام کردند.

با توجه به اینکه دخالت آمریکایی ها و انگلیسی ها در کودتا محرز است، رفتار کسانی مانند دکتر بقایی در مقابل مصدق چگونه ارزیابی می شود؟
مکی: بقایی در دوره ی 6 ماهه به اختیارات مصدق رای داد که وقتی سنجابی به او می گوید شما رای دادید یا نه؟ می گوید من آن وقت رای دادم ولی مکی رای نداد. ولی وقتی دیدم قانون امنیت اجتماعی را در مجلس تجزیه تحلیل می کنند. این قانون استیناف ندارد، یک سال زندان دارد. حتی اگر پلیس بیاید بگوید که دادستان محل علیه دولت توطئه می کرده، فوری دادستان کل را می برند و یک سال زندان یا تبعیدش می کنند. بقایی همه ی اینها را در مجلس اثبات می کند و درباره ی آن صحبت می کند و مَثَل می آورد. بیش از این چیزی درباره ی بقایی نمی دانم. فقط این را می دانم که بقایی دار و دسته ای داشته به اسم حزب زحمتکشان و دسته ای که اشخاص مهمی هم در آن نبودند و نمی دانم چه کسانی بودند. من در حزب زحمتکشان نبودم.

ارزیابی شما از شخصیت دکتر مصدق چیست؟
مکی: من از 1321 با مصدق دوست بودم. اولا آقای مصدق حقوق نخست وزیری را نمی گرفت. اتومبیل نخست وزیری را سوار نمی شد. خرج دستگاه نخست وزیری را به خانه منتقل کرده بود و ناهارشان را می داد. مبلغ 280 هزار تومان را برای مدت 27 ماه زمامداری اش از خودش خرج کرد. آدم وطن فروشی نیز نبود، سوءظن داشت و مثلا همین سنجابی عضو خودشان بود و می گفت در مجلس 54 رای داریم، مجلس را منحل نکنید، اما مصدق می گوید: نه! این مجلس من را خواهد انداخت (سنجابی این را نوشته است)
البته بسیاری از اعضای جبهه ی ملی به مصدق گفته بودند ما پشت سر شما به جهنم میز خواهیم آمد؟
مکی: این را خلیل ملکی و شمشیری گفته بودند. شمشیری گفته بود که اگر من بدانم سفیر انگلیس می آید مهرآباد، تا سبزه میدان را فرش می کنم و هر چند ندارم، قرض می کنم تا حزب توده داخل این مملکت نیاید. خلیل ملکی هم گفته بود این کار اشتباه است ولی ما با شما می آییم حتی اگر هم به جهنم بروی با شما می آییم.

کودتای 28 مرداد پیش زمینه هایی داشت و
مکی: کاشانی متوجه کودتا می شود، نامه ای به کاشانی می نویسد که آقا می خواهند کودتا کنند،و او جواب می دهد که خط نامه ی او را که کارشناسان خط تائید کرده اند. نامه ی کاشانی را 27 مرداد دکتر سالمی برای مصدق می برد. او هم روز پیش علیه رفراندوم (انحلال مجلس) صحبت کرده بود، سرش را تراشیده بودند و او را زندانی کردند. به او می خندیدند که آقا سر شما را هم تراشیدند خوب بود این دو سه روز بیرون نبودید، و گرنه لطمه ای به شما می زدند. ولی مصدق آدمی نبود که زیر بار برود، لجوج بود. والا همه ی اطرافیانش هم می دانستند که اوضاع خراب است. سنجابی این را نیز گفته است.

کودتای نافرجام که طی آن نصیری حکم عزل مصدق را می برد و خودش دستگیر می شود، چگونه شکل گرفت؟
مکی: شب نصیری را می گیرند و زندانی می کنند. 46 نفر جلوی خانه ی مصدق از دو طرف کشته می شود و کودتا عقیم می ماند. البته ویلیام شوکراس در کتاب آخرین سفر شاه نوشته است: آمریکایی ها آنقدر موثر نبودند خود محیط آماده بود، منتها جعبه ی باروت پر شده بود و آمریکایی ها کبریت را کشیدند.

نیروهایی که می خواستند کودتا بکنند آماده بودند یا مردم
مکی: مردم در آن بحران علیه کودتاچیان عمل نکردند.

دلایل سقوط دولت مصدق چه بود؟
مکی: کاشانی با او نبود، بازاری ها طرفدار کاشانی بودند و با او نبودند. ارتش دو دسته بود و حزب قوی وجود نداشت.

آیت الله کاشانی بعد از کودتا علیه مصدق موضع گیری کرد؟
مکی: نه، موضع نگرفت.

آیت الله کاشانی در آن موقعیت کودتا چه عکس العملی نشان داد؟
مکی: زاهدی با کاشانی ملاقاتی انجام می دهد و می گوید من مو به مو ملی شدن نفت را اجرا می کنم. مدت کوتاهی کاشانی در مقابل زاهدی سکوت می کند. بعد بنای مخالفت با زاهدی را می گذارد. شخصی به نام سیدکاشی در رادیو علیه کاشانی فحش می دهد و ارتباطشان قطع می شود. اوایل دو تا سه ملاقات انجام شده بود و همیشه قول شرف داده (زاهدی) که جزئیات طرح ملی شدن نفت را اجرا خواهد کرد. ولی بعد می رود و کنسرسیوم را انجام می دهد. کاشانی، کاغذی (که در یکی از کتابهای من اگر چاپ شود موجود هست) به دکتر امینی نوشت که خیانت نکن، کنسرسیوم، ملی شدن نفت را از بین می برد. من هم اعلام کردم که این خلاف قانون ملی شدن نفت است.
وقتی داشتند کنسرسیوم را می گذراندند، حائری زاده می گوید: من نیستم و مکی، مخبر کمیسیون نفت و مخبر هیات مختلط نفت که خلع ید کرده بود می گوید: قرارداد کنسرسیوم خیانت است و اصل ملی شدن نفت را از بین می برد و نظر من را اعلام کرده است.

با توجه به این نکته که همه می دانستند آمریکا و انگلیس در صدد کودتا هستند، چرا در مقابل دولت ایستاده بودند؟
مکی: من نایستاده بودم. من حتی نامه ای به شاه نوشتم. آن نامه هم اکنون موجود است.

گویا پیش از کودتا دولت می خواست دکتر مظفر بقایی را دستگیر کند؟
مکی: دستگیر شد. روز 27 مرداد که بقایی را گرفتند و بردند و حبس کردند، من در بندسر بودم.

دلایل دستگیری او چه بود؟
مکی: برای اینکه مخالف دولت بود و مجلس را هم مصدق منحل کرده بود.

حزب توده در آن شرایط چه نقشی داشت؟
مکی: وقتی من به خوزستان رفتم، حزب توده خیلی قوی بود، ولی من طوری نفوذ کرده بودم که حزب توده دیگر جرات عرض اندام نداشت
نقش حزب توده را در کل ایران پرسیدم، یعنی نقش آنها در آن شرایط کودتا و خط مشی شان؟
مکی: در 28 مرداد سکوت کرده بودند، آقای کیانوری سکوت کرده بود و حتی به دروغ گفته است از قول مصدق که با روس ها هم کنار آمده بودند. آخر امریکایی ها با روس ها هم کنار آمده بودند. زاهدی هم امتیاز زیادی به آنها داد. زمین را به سفارت شوروی دادند. آنها فقط سفارت شان در پامنار بود و قباله اش را به آنها دادند. بلوک فیروزه را در 25 کیلومتری عشق آباد، بخشی از صحرای مغول را رد و بدل کردند. سپهبد جهانبانی رئیس کمیسیون مرزی و اراضی بود.

شما در کابینه ی اعلا دچار مشکل شدید؟
مکی: بعد از زاهدی، اعلا آمد و در مراسم ختم پسر یا زن کاشانی شرکت کرد و بعد همه ی ما را دستگیر کردند. من 23 روز و کاشانی سه ماه و نیم در زندان بودیم و حتی در زندان مرا با نواب صفوی روبرو کردند. من اصلا ارتباطی با نواب صفوی نداشتم. وقتی رزم آرا کشته شد، کفیل موقت نخست وزیری به مجلس آمد. روز جمعه ما درباره ی نفت اعلام میتینگ کرده بودیم، گفت: در میتینگ، شما می خواهید درباره ی قتل رزم آرا صحبت کنید، من خواهش می کنم این کار را نکنید. گفتیم ما درباره ی قتل صحبت نخواهیم کرد. از ما قول گرفت و رفت.

آیا شما بعد از کودتای 28 مرداد، پست دولتی به عهده گرفته اید؟
مکی: خیر، شاه و زاهدی اصرار زیادی داشتند بعد از کودتا که من مدیرعامل شرکت نفت و استاندار خوزستان بشوم، ولی قبول نکردم. حتی هنگامی که می خواستند لایحه ی کنسرسیوم را به مجلس ببرند، به وسیله ی سرهنگ دبیرسیاقی و دو نفر دیگر، پیشنهاد نخست وزیری را به من کردند حتی چهار ساعت با من مذاکره کردند، ولی من از قبول آن خودداری کردم و گفتم زاهدی خیانت کرده است و من خلاف ملی شدن نفت کاری نمی کنم.

بالای صفحه
 

: