خانه                  تماس                       پيوند  

                              

   صفحه اول سایت   

مارکسيسم و سينماي آغازين

برگردان از مبين شعباني

گزين گويه

سينما برترين هنر است(لنين)

 

ايدئولوژي مارکسيسم براي صنعت فيلم تجاري آمريکا يک ايدئولوژي منفور است اما اين نگرش به صورت هاي مختلف در بسياري از فيلم هاي آمريکايي نمايان است.

اگرچه دولت آمريکا وبخش تجاري همواره به مخالفتشان با هر شکلي از سوسياليسم اصرار ورزيده اند، اما مفاهيمي مانند مبارزه ي طبقاتي از بدو ظهور آن وجود داشته اند.

فيلم سازاني که پرچمدار گفتمان غالب هستند، نه به انقلاب مارکسيستي بلکه به مفاهيمي مانند نوع دوستي و برابري اجتماعي متمايل مي باشند.

فيلم تعصب اثردي.دبليو.گريفيث مي تواند بعنوان دفاعي از عدالت اجتماعي در نظر گرفته شود.يکي از به يادماندني ترين قسمت هاي اين اثر برجسته قسمت جنکينز ميل است که بازسازي نادقيقي از کشتار لادلو در سال 1914 مي باشد که در طول آن سربازها با حمله به کارگران قيام کننده در يک کارخانه ي توليد کننده ي مواد شيميايي در کلرادوتعدادي از آنها را مي کشند. اين واقعه افراد بسياري از جمله محافظه کاراني چون گريفيث را به خشم آورد.

کمدي هاي کلاسيک به ويژه آثارچارلز چاپلين داراي مضامين تند ضد استبدادي و سوسياليستي مي باشند، از نمايش هاي کوتاهش مانند easy street _که زندگي فقرا در شهر را به شيوه اي ديکنزي ترسيم مي کند_گرفته تا عصر جديد که هجوي از سزمايه داري صنعتي است.

سينماي اروپا در دوره ي پس از جنگ جهاني اول ،به ويژه سينماي آلمان،آثار جنگ و از خود بيگانگي و درماندگي انسان هاي تحت سيستم طبقاتي آلمان را به تصوير کشيد. فيلم هاي ترسناک اکسپرسيونيستي مانند کابينه ي دکتر کاليگاري نشان دهنده ي وضعيت اسفناک بشر مدرن در نظام ثابت اقتصادي مي باشند.

متروپليس که شاهکار علمي تخيلي فريتز لانگ است با تصوير تاُثيرگذارش از آن شهر پرزرق وبرق که بالاي شهر کارگران قرار دارد (مفهومي که ازرمان ماشين زمان نوشته ي اچ.جي.ولز در سال 1895 گرفته شده است.) جنگ طبقاتي را برجسته مي کند که منجر به انقلاب اکتبر 1917 در روسيه شد.

در واقع اتحاد شوروي پس از انقلاب اکتبرباعث توليد فيلم هاي مهمي شد که به ستايش سوسياليسم و کمونيسم مي پرداختند. اين فيلم ها همچنين کمک شاياني به توسعه ي سينما نمودند. لنين،رهبرانقلاب بلشويکي ، از سينما بعنوان مهمترين هنر ياد مي کرد که عبارتي بود که در تاريخچه ي سينما مدام تکرار مي شد. لنين معتقد بود قدرت سينما که بر ايجاد ارتباط از طريق تصاوير استوار است جنبه اي ذاتاً مساوات طلبانه دارد، جنبه اي که براي زبان ها و قوميت هاي گوناگون اتحاد شوروي سرنوشت ساز بود. اين ايده توسط پيشتازان سينماي شوروي بيان شد که از جمله آنها لف کولشف بود که اهميت تدوين فيلم را توسط نشان دادن چگونگي تاُثير روابط دروني تصاوير بر آگاهي مخاطب برجسته کرد.

سينماي شوروي دردهه ي اول بعد از انقلاب اکتبر در ميان پيشروترين سينماها قرار داشت و جايگاهي در عرصه ي مدرنيسم هنري به خود اختصاص داد. شخصيت کليدي سينماي شوروي و همچنين يکي از بزرگترين کارگردان هاي تاريخ سينما سرگي آيزنشتاين است که ديالکتيک مارکسيستي را با جنبش هاي هنري مانند کوبيسم و کنستروکتيويسم ترکيب کرد تا به سينمايي چالش برانگيزو پويا دست يابد.

نظريه ي مونتاژ آيزنشتاين به نظريه اي مهم در سينما تبديل شد که بنيان فکري اش را مديون ديالکتيک مارکسيستي بود.آيزنشتاين بر خلاف همکارش کولشف معتقد بود که تصاوير بايد به يکديگر برخورد کنند نه اينکه فقط از طريق تدوين به هم متصل شوند.

آيزنشتاين با قرض گرفتن ديدگاه مارکس مبني بر اينکه تز،آنتي تز و سنتز به ترتيب سرمايه دار،کارگروانقلاب مي باشند، به استفاده از مفهوم ديالکتيک کلاسيک مبني بر تقابل تز و آنتي تز و انجاميدن آنها به سنتز پرداخت. آيزنشتاين اين روند را به ساختار تدوين کننده برگرداند که درآن تز به عنوان مثال تصاوير سربازان تزاري دريکي از سکانس هاي فيلم رزمناو پوتمکين و آنتي تز نماهايي از جمعيت است. سنتز نهايي انقلاب نيست بلکه آگاهي بيننده مي باشد. فيلم هاي آيزنشتاين به طورکلي حتي قبل از شکل گيري نظريه ي معروف مونتاژش متمرکز بر آشوب هاي عمومي بودند(بعنوان مثال در فيلم strike که اولين اثر مهمش مي باشد).

 منبع:www.filmreference.com 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Free counter and web stats