m.ilbeigi@yahoo.fr          

  

پروين اعتصامی :

 زن ( مادر )

اگر افلاطن و سقراط بوده اند بزرگ 

بزرگ بوده پرستار خردی ايشان

به گاهواره مادر بسی خفت، سپس

به مکتب حکمت حکيم شد لقمان

در آن سرايی که زن نيست، انس و شفقت نيست

 در آن وجود که دل مرد، مرده است روان

به هيچ مبحث و ديپاچه ای قضا ننوشت

 برای مرد کمال و برای زن نقصان

زن از نخست بوده رکن خانه هستی

که ساخت خانه بی پای بست و بی بنيان

اي رنجبر

تا بکی جان کندن اندر آفتاب ای رنجبر

ريختن از بهر نان از چهر آب ای رنجبر

زينهمه خواری که بينی زافتاب و خاک و باد

چيست مزدت جز نکوهش يا عتاب ای رنجبر

از حقوق پايمال خويشتن کن پرسشی

چند ميترسی ز هر خان و جناب ای رنجبر

جمله آنان را که چون زالو مکندت خون بريز

وندران خون دست و پائی کن خضاب ای رنجبر

ديو آز و خودپرستی را بگير و حبس کن

تا شود چهر حقيقت بی حجاب ای رنجبر

حاکم شرعی که بهر رشوه فتوی ميدهد

کی دهد عرض فقيران را جواب ای رنجبر

آنکه خود را پاک ميداند ز هر آلودگی

ميکند مردار خواری چون غراب ای رنجبر

گر که اطفال تو بی شامند شبها باک نيست

خواجه تيهو می کند هرشب کباب ای رنجبر

گر چراغت را نخشيده است گردون روشنی

غم مخور ميتابد امشب ماهتاب ای رنجبر

در خور دانش اميرانند و فرزندانشان

تو چه خواهی فهم کردن از کتاب ای رنجبر

مردم آنانند کز حکم و سياست آگهند

کارگر کارش غم است و اضطراب ای رنجبر

هرکه پوشد جامه ی نيکو بزرگ و لايق اوست

رو تو صدها وصله داری بر ثياب ای رنجبر

جامه‌ات شوخ است و رويت تيره رنگ از گرد و خاک

 از تو ميبايست کردن اجتناب ای رنجبر

هر چه بنويسند حکام اندرين محضر رواست

 کس نخواهد خواستن زيشان حساب ای رنجبر

 

ديگر از نگاهِ ديگران ... :  تاريخ و جغرافيا        سياسي         ديني        هنر و  ادبيات