m.ilbeigi@yahoo.fr 

          

 

 
 

صفحه اول    تماس با ما      تماس با ما     اخبار     لينك دوستان      عضويت در سايت      دانلود موسيقي

 

No Image
 
No Image   No Image
No Image

نشان شواليه شهرام ناظري و نسبت آن با معيارهاي هنري ايران     

امروزه جاي نقد صحيح و بدون غرض خالي است و جاي نقد اصولي آثار هنرمندان که مي تواند راهبردي ترين و درست ترين محرک هدايتي جامعه و آثار هنري باشد را گردوخاک و سروصداهاي اغواکننده پرکرده است.شايد کم و بيش نوشته هاي رضا براهني را در مورد نقد شاعران قبل و بعد از او را خوانده باشيد گرچه او نيز زود کوتاه آمد و ترجيح داد که مردم خودشان شعرو آثار شاعران را تجربه کنند اما در زمان نوشتن اين نقدها کنترل و هدايت بجايي در مورد شعر ايراني ايجاد شده بود تا حدي که هميشه در اين نوع کنترل وجاهت شعر حفظ مي شد و هر کسي ....

 

هم اجازه چاپ هر نوشته اي را به خود نميداد.وجود آدم هايي تاثير گذار چون براهني در همه عرصه ها و دوره ها مهمترين نياز يک جامعه است.در مورد موسيقي و آواز ايراني که بي شک فاخرترين و دست نيافتني ترين هنرهاي ايراني است و هر کسي را ياراي تاختن در اين عرصه نيست ، بايد نقدها و نظرهاي اهل درک را جدي تر گرفت تا مسير اين هنرارزنده ايراني را منحرف نکنيم و اجازه داده  اجازه داده شود تا نقد درست البته محترمانه و با حفظ حيثيت هنري اشخاص و افراد انجام پذيرد تا مخاطبين که عمدتا نياز به اين مساله دارند که با ارائه آثار جديد هنري روز به روز به سطح عمومي شعور و سليقه آنها اضافه شود و همچنين لذت شنيدن و ديدن آثار هنري را از انها نگيريم و هم خود به منتقدين ارزشمندي تبديل شوند که هنرمندان مرز و بوم خود را راحت تر بتوانند نقد و پذيرش کنند. اين مقدمه کوتاه به بهانه صداي دوست داشتني شهرام ناظري عزيز و اتفاقات جالب پيرامون او نوشته شده و اميدواريم که بتوانيم با نقدي غير مغرضانه براي مخاطبين هنر ايراني نوشته باشيم        ... تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد .      ...

تا کنون نوشته هايي که در مورد اتفاقات اخير ارائه آثار گوناگون شهرام ناظري در دو  سه دهه اخير و جديد ترين آنها اعطاي نشان شواليه فرانسه به شهرام ناظري به رشته تحرير در آمده  عمدتا از جانب دوست داران  بلا منازع شهرام ناظري و عده اي از جوانا ن با احساس ايراني بود که براي همه شان آرزوي توفيق  داريم اما صرف احساس تنها ملاک خيلي درستي براي تشخيص يک اثر هنري نيست و بايد ملاک هاي مهمتري را نيز در جهت شناخت و برسي و البته حمايت آثار هنري بکار برد.يقينا لطف بي شائبه فرانسوي ها نسبت به هنرهاي نواحي مختلف دنيا  بويژه نسبت به هنرمندان ايراني و آثارشان نشان از بي غل و غش بودن نظراتشان داشته و ما نيز هميشه خواهان وجود اينگونه برخوردها در عرصه هنر ايراني از جانب مسئولين ايران عزيز که همه چيز جز معيارها ي هنري را ملاک شناخت هنر و هنرمندان ايراني مي دانند هستيم .اما بررسي و معرفي و دادن نمره نهايي به آثار هنرمندان ايراني از عهده هنرمندان غير ايراني و بيرون از مرزهاي ايران خارج است چونکه ملاک هاي شناخت و نقد و بررسي رشته هاي گوناگون هنرايران در دست توانمند هنرمندان بزرگ کشورمان و منتقدان صاحب نظرايراني است. همانگونه که اگر بخواهيم شيوه هاي خوشنويسي استادان ايراني  و قدرت و توانايي خط شان را مورد بررسي قرار دهيم نمي توانيم از کارشناسان غير ايراني استفاده کنيم درمورد موسيقي و ديگر هنرهاي ايراني نيز اين گونه بايد باشد.البته ابتدا به ساکن بايد ببينيم که آواز ايراني چيست ؟و اصلا وظيفه يک آواز خوان و رسالت آن چيست؟  قريب به اتفاق اساتيد و محققين موسيقي ايراني بر اين باورند که آواز و شعر ايراني هميشه لازم و ملزوم همديگر بوده و موفق ترين آواز خوانان کساني اند که سطح درک آنها از شعر و ادبيات ايراني نسبت به سايرين بالاتر بوده باشد  و بتوانند تلفيق مناسب تري نسبت به ديگر خوانندگان بين شعر و آواز بوجود آورند  و آواز خوان فهيم با انتخاب صحيح و درست خواندن شعر درواقع با خالق اثر يکي مي شود و به زيباترين شکل به مخاطب تاثير مي گذارد .در تاريخ آواز ايراني موفق ترين خواننده که همه بزرگان آواز ايراني اورا صاحب شيوه اي منحصر به فرد مي دانند زنده ياد استاد سيد حسين طاهرزاده اصفهاني بود که يکي از چند دليل بزرگ ماندن و جاودانگي اش سطح د رک بالاي او از شعر و ادبيات ايراني بود که تواما با دانش موسيقيايي و نبوغ مثال زدني اش باعث خلق آثاري عظيم در عرصه آواز ايراني گرديد .هرگز در آثار قدما و حتي متاخرين ( البته آنهايي که مي فهمند و مي خوانند که در غير اين صورت بسيارند خوانندگان مطرح) ديده نشده شعر و اوازي خوانده باشند که با يکديگر مناسبت نداشته باشد مثلا در دستگاه چهارگاه که شروعي حماسي دارد و ساختار رزمي آن بر ديگر وجوهش غالب است شعري بخوانند که از شکوه و گله ازيار و ضعف عاشق و به زير پاي معشوق افتادن در آن بکار رفته باشد . حتي شبيه خوانان و تعزيه خوانان  هم مي دانند که هنگامي که حضرت ابوالفضل (س)براي جنگيدن وارد ميدان مي شود بايستي رجز بخوانند آنهم در دستگاه چهارگاه  خوانده شود.اما شهرام ناظري عزيز در سر مزار حافظ خطاب به حضار فهيم و البته با دلهاي محظوظ از برکات و انفاس حضرت حافظ در دستگاه چهارگاه مي خوانند: سلامي چو بوي خوش آشنايي !  شايد ايشان خواستند ساختار شکني کنند و مسئله آواز نوين ايراني که خودشان ظاهرا بنيان گذار اين شيوه اند را مطرح کنند اما همگان مي دانند که در شالوده شکني هرگز آب را بجاي آتش معرفي نمي کنند يعني بيان غير عقلاني يک مطلب ساختارشکني محسوب نميگردد  چون اينجا ديگر ساختاري شکني نگرديده  بلکه نشانه عدم درک صحيح  از شعور مخاطب و در واقع به حساب نياوردن مخاطب است و يا همان نامناسب خواني درآواز ايراني. مهمترين مسئله اي که بايد دانست اين است که در ساختار رديفي آواز ايران هردستگاه به قولي شان نزولي داشته و مفهومي درخور به اين معني که در دستگاههاي هفت گانه موسيقي ايران هرشعري را نمي شود خواند. مثلا دستگاه همايون و چهارگاه به نسبت ديگر دستگاهها و آوازها حالت حماسي و رزمي آن يک اصل غيرقابل کتمان است.همينگونه است وقتي که دشتي ميخوانند نمي توانند بخوانند که: نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد..و يا در دستگاه ماهور بخوانند :زگريه مردم چشمم نشسته در خونست ..چون مفهوم شعر و احساسي که آواز دشتي و ماهور به شنونده القا ميکند باهم درتضاداست وبايستي جاي اين دو را تعويض نمود.يکي از ويژگي هاي يک آواز خوان ايراني اين است که بر کلمات نابجا تاکيد نکند  چون تاکيد ناصواب باز توهين به شعور مخاطب است  ولي شهرام ناظري عزيز  در اثر زيباي آتش در نيستان که اتفاقا هم خيلي دلچسب است  در اداي اين مصراع  ... پخته تويي      خام تويي        خام بمگذار مرا ....     بر روي خام به مگذار مرا و سپس مگذار مرا و باز ..مگذار مرا.. تاکيد مي نمايند  و شايد تاکنون به فکرشان نرسيده که اصلا اين واژه ارزش يک بار تکرار کردن را هم دارد؟و اگر دارد به چه معني و به چه قيمت  !!تحرير (چهچهه) در آواز ايراني از ادوات تکميل شعر محسوب مي شود با اين توضيح که استفاده درست ازتحرير و جاسازي درست آن در بين کلمات شعر مي تواند به زيبايي شعر و آواز بيافزايد و درواقع اگر از تحرير به تنهايي و يدون کلمات و شعر ملودي بسازيم چيزي جز هاي هاي و اي اي نخواهيم داشت  ولي  شهرام ناظري در اجرا با گروه ارزشمندکامکار ها بر روي تحريرضرب مي گذارد  و بسيار ناروا آن را ادا مي کند.  اگر اين کار را آدمهايي مثل چه مي دانم نامجو  و ديگران انجام دهند حرجي بر آنان نيست  اما شهرام ناظري با آن همه کلاس رفتن ها  و درس پس دادن ها  و در محضر لطفي ها و عليز زاده ها و شجريان ها و شاگردي کردن ها همه و همه .... ازاو بعيد است

بخاطر دارم که روزي يکي از دوستان نوار کاستي براي ما آورد  که در آن استاد شجريان به شهرام ناظري درس مي دادند و شعر حضرت حافظ را : بيا تا گل برافشانيم و مي در ساغر اندازيم...  که البته متعلق به جلسات خصوصي و فوق ممتاز ايشان بود و نبايد بدست ديگران مي رسيد را براي ما پخش نمود و ناظري عزيز بعد از چندين بار تاکيدهاي نادرست مثلا بر روي   سا ..... غر ...... اندازيم که استاد مي فرمودند ساغر را با هم تلفظ مي کنند جدا نيست که شما سا    و  غر    را جداگانه و با تاکيد بر روي  ( غـــر )    مي خوانيد و ايشان همانطوري خواندند و رد شدند.ومگرآيا آواز غير از اداي هنرمندانه شعراست ؟در ميان هنرهاي ايراني بيشترين وابستگي به شعر را خوشنويسي و آواز ايراني دارد و جدا اگر از اين دو هنر شعر را حذف کنيم يا ناديده بگيريم چه خواهيم داشت؟.مساله اينجاست که ارزشمندترين مولفه در آواز ترکيب و تلفيق مناسب شعرو موسيقي است .يادمان نرود که در سالهاي گذشته شهرام ناظري بر روي شعرسهراب سپهري   .. آب را گل نکنيم ... چنان بد آواز خواندند که بسياري از مردم تصور مي کردند که سازمان آب و فاضلاب براي گل نکردن آب سفارش دادند که اينگونه در خصوص گل آلود کردن آبهاي زلال ايران ناله سر دهند !  و باز شاهکار سفيد و سرد اخوان ثالث( زمستان) که دقيقا شرايط زمان خويش را تداعي مي کرد  با آواز ناظري چنان به سياهي نشست که هنوز هم با بارها شنيدن هيچ لطفي از آن بر نمي خيزد  و هيچ دري بروي آدمي گشوده نمي شود  و البته مثال هاي بسياري از کار شواليه عزيز در دست است که اصلا مجال پرداختن نيست فقط آنچه که مهم است به عرض مخاطبين  هنر و آواز ايراني برسانيم اين است که با کدام معيار و بر چه اساسي و اصلا چه کساني براي برترين هاي آواز ايراني بايستي تصميم بگيرند. شايد هم هميشه اين انتخاب ها غلط از آب در نيايد مثلا انتخاب استاد بهمن رجبي به عنوان نماينده ضرب دنيا از طرف ليونرهاي فرانسوي بسيار هوشمندانه  و صحيح انجام گرديد  چرا که شايد سالها بگذرد  و کسي نتواند در حد و اندازه هاي( البته هنري )اين مرد قهار ضرب نواز بر آيد  ولي انصافا هنوز شهرام ناظري در حد و اندازه هاي آواز ايراني چيزي کم دارد و شايد  دوره هاي ناتمام آموزشي ايشان و يا کساني که زير حکم اجتهادشان را امضاء کردند کم لطفي نمودند و يا برخي آهنگ سازان مسير آواز اين مرد خوش صدا که هنوز از نظر تناليته صدايي نظيرش پيدا نشده است را منحرف نمودند  خلاصه به هر دليل فاصله آواز خواني در مجموعه هاي صداي سخن عشق ، چاووش و گل صد برگ با کارهاي اخير بسيار زياد است   و شايد هم به به و چه چه ديگران مجال درست انديشيدن را ازاين هنرمند عزيز گرفت که نتوانست خود را درست نقد کند  و به اوج برساند  .... اينجاست که به ياد مقاله احساسي يکي از طرفداران پر و پا قرص شواليه عزيز مي افتم  که با اين عنوان شروع شده بود که وقتي شهرام ناظري گوش مي کنيم دقيقا چه گوش ميکنيم! و البته هنوز سالهاست که من صداي شهرام ناظري دقيقا نمي توانم چه گوش کنم. ناگفته نگذاريم که اين تب و تحول  و نوگرايي دامن خيلي ها را گرفته ولي يقينا اگر هنرمندي بر هنر خويش مسلط نباشد  و خويشتن خويش را هم نشناسد  چه بسا دست به کارهايي مي زند که ملتي را گمراه مي کند و باعث تنزل سليقه عمومي مي گردد .... اميدوارم هميشه آثار خوب و ارزنده را گوش دهيم ....

No Image
    No Image
 
 
کپی برداری از مطالب ، تصاویر ، فایل های صوتی و تصویری سایت تنها با ذکر منبع بلامانع می باشد .