در عظيم خلوت من               در عظيم خلوت من / هيچ غير از شکوه خلوت نيست ... ـ فريدون ايل بيگی            به سراغ من اگر می آئيد / نرم و آهسته بيائيد / مباد که ترک بردارد / چينی نازک تنهائی من

        m.ilbeigi@yahoo.fr                                                dimanche, 04. novembre 2018 

                              

خاطرات زندان            khateratezendan            صفحه اصلی                                       

Saturday .August 30.2003

 

پشت ِپردِه ِ فتوای ِ خمينی و قتل عام سال ِ شصت و هفت

ميراث خواران ِ خمينی ، سران ِ روحانيت و بازار که ازقديم و نديم رويهم ريخته و َدم ِ همديگر را می ديدند، برای دوران ِ " َپسا خمينی " خيز بر داشته ، اين پا و آن پا مي کردند

تسبيح به دستان ِ ُمستبدی که روزي هزار بار به هزار ُبت ُسجَده مي کنند ، همه چيز و همه کس برايشان " ُدکان " ! است و خون مردم را در شيشه کرده ، از پستان دين شير ِ دنيا می دوشند - با شدت گرفتن بيماري خميني در سال شصت و هفت دوز و َ کلک چيده به تپ و َ لپ افتادند که تا خود ِ او زنده است سه مسئله مشکل ساز را که می توانست فردا و فرداها َوبال ِ گردن شان شود حل و فصل کنند

يک - ُدکان جنگ را که سالها با آن َرَمق ِ جامعه را کشيده و با شعارهای فريبنده ای چون راه ِ قدس از کربلا ميگذرد فرزندان مردم را به قربانگاه ُبرده بود و حالا ديگر سودی برايشان نداشت تخته کنند

دو - از َ شّر ِ آية الله ِ ُمنتظري و َعقبَه اش که در همه جا رخنه کرده و با ِنق ِنق کردن و لو دادن ِ ايران گيت موی ِ دماغ شان بود راحت شوند

سه ، و بالاتر از همه ، تکليف ِ زندانيان سياسي که استخواني در ِگلو و خاري در چشمشان بود و با مقاومت ِ خويش تيغ و تسبيح و تواب سازی وآنهمه دجالگري را به بازي گرفته بودند ـــ روشن گردد

خمينی اما ، بر خلاف نظرمخالفين اش آنقدر ُدگم و خشک نبود که هميشه معتقد باشد " مرغ يک پا دارد " ! او که پيگيري و هشياری ضد ِ انقلابی ِ عجيبی داشت ، هنوز ماشين جنگ ضد ميهني " گري پاژ " نکرده ، به روغن سوزي نيافتاده بود که فردای ِ پس از جنگ را نيز در نظر ميگرفت

من شخصا ( نه فقط بر اساس تحليل و کنار هم گذاشتن وقايع ) ُمطِلعم که سر به نيست کردن زندانيان سياسی ، بسيار پيش تر از ُمرداد و شهريور شصت و هفت مورد بحث قرار گرفته است و در اين ترديد ندارم

بسيار پيش تر از عمليات فروغ جاويدان که خمينی به بهانه آن سوت قتل عام ها را کشيد ، پيش از عمليات چلچراغ و ميثم بازی های منتظری در زندان امثال لاجوردي و جوهري و مجتبي حلوائي و حاج داود و حاج محمود و طوطيان و ناصريان و . . . جَسته ُگريخته با کنايه و اشاره تصميم شوم قلع و قمع ِ زندانيان سياسي را ُلو ميدادندِ ، اما در ُمخيِله هيچکس نمي ُگنجيد که واقعا روزی به ُکشتار ِ اسيران دست بزنند ، تصور ِ اين درجه از شقاوت ديگر ممکن نبود ، بارها ( پيش از مقطع ِ قتل عام ) به عمد تلاش ميکردند تا زندانيان مقاوم را به واکنش وادارند تا به اين بهانه پاپوش دوخته پرونده سازي کنند آنها انگار منتظر ِ چنين روزي بودند ، منتظر ِ روزي که به قول ِ خودشان امام فتوی دهد تا در مسابقه رذالت و دنائت شرکت نموده زودتر از بقيه طناب دار را به گردن ِ اسيران بياندازند و از خوشحالی شيرينی پخش کنند ، نان خامه اي خورده ! و ِکيف نمايند

متلک ها يا تهديدات شکنجه گران مبني بر اينکه " زندان نياز به خانه تکاني دارد " ! و واي به وقتي که حضرت امام تکليف ما و شما خبيث ها را روشن نمايند

خيال می کنيد می گذاريم از زندان عمودی ! بيرون رفته و به شما دسته ُگل بدهند ؟ نخير شما افقی ! به بيرون تشريف فرما می شويد ، برای هر سلول يک نارنجک آماده داريم و هر وقت لازم باشد شما را به َدَرک ميفرستيم و . . . خالي بندی نبود و آنان که از تصميمات ِ ُپشت ِ پرده با خبر بودند بطور قطع يقين داشتند که ُکشتار ِزندانيان گرچه دير و زود دارد ، اما سوخت و سوز نداشته و روزي اين سر فصل فرا خواهد رسيد

رژيمي که باورش اينست " هرکه عين ِ من نيست دشمن من است " و به عناصر خودي نيز رحم نمی کند ، طبيعی ست که از حضور و جمع ِ زندانيان آرمانخواه که داغ و درفش و تابوت و قيامت و گرد و خاک توابين و خائنين را از سر گذرانده و تسليم نشده اند وحشت داشته باشد

آنهم کسانيکه شعله اميد در دلشان زنده است و تلاش ميکنند خود را براي فردا و فردا ها حفظ نموده و به سازمانهاي متبوعشان وصل شوند

چنين حکومتی طبيعی ست که در َصدَدِ توطئه برآيد ، زندانی مقاوم برای چنين رژيمی نيروی ِ ُسرخ ِ بالقوه است که بايد از سر ِ راه بر داشته شود بخصوص وقتي در اولين فرصت به فکر پيوستن به صفوف ِ مقاومت افتاده از چنگش می گريزد

عمليات فروغ جاويدان هم که روي نميداد رژيم خميني از قتل عام زندانيان دست نمي کشيد به َسر به نيست کردن ِ زندانيان نياز داشت و در اين ترديدی نيست

اکنون بازماندگان قتل عام شصت و هفت با مرو ر ِ حوادث زندان پي ميبرند که ُجدا از پرسش نامه های بسيار مفصل اطلاعاتی در سال شصت و پنج و پيش از آن . . . که از سفيدی نمک تا سياهی ذغال واز جّد و آباء زندانی پرسيده ميشد ، مسئولين زندانهاي کشور - به ويژه تهران - حد اقل يک بار در سال شصت و شش با تقسيم بندي زندانيان و جدا کردن سر موضعی ها و . . . ريل قتل عام ، آماده سازی ها و تدارکات لازم را تست و تمرين کردند

چندين ماه قبل از اعدامهای شصت و هفت تفکيک هاي بو دار و نقل و انتقال هاي مرموز در بعضي از زندانها صورت گرفت ، در يازدهم خرداد جابجائي هاي وسيعي در اوين و گوهر دشت روي داد که اکنون در ميابيم همه حساب شده بوده است

رژيم نه نظامي - ُپليسي ! که دقيقا ُپليسی - نظامی شده بود

--------------------------------------------------------------------------------

سران رژيم با مسئولين زندان و اطلاعات روي عملياتی با عنوان َ گرَدن ِشکنی ! توافق داشتند ، آنان اينگونه استدلال ميکردند که بخصوص در مورد ِ مجاهدين ما به َسر يعني به رأس و رهبری آنها دسترسی نداريم ، آنجه در زندانها در اختيار ماست عناصری از بدنه و گردن ِ ضد ِ انقلاب است ، بايد گردن را بزنيم تا رابطه َسر و بدنه ( جامعه ) قطع شود پس در يک کلام قطع گردنها يعنی قطع شاهرگ ِ ارتباطي ، ما بايد زندانيانی که نقش گردن را بازی مي کنند و عامل ِ وصل َسر و بدنه هستند ، تعئين ِ تکليف کنيم ، َسر و " َسران " ! که جای خود دارند

اين عين ِ ُجمله رفسنجاني ست که گفته بود اين ِگره جز با دست مبارک حضرت امام باز نميشود

ميراث خواران ِ خمينی ، طناب به دستان و شکنجه گران - وقت و بی وقت با دفتر و َدستک به جماران ميرفتند وبراي به دار کشيدن و سر به نيست کردن زندانيان سياسي ، نه نه من غريبم در آورده روضه ميخواندند و زير پاي خميني مي نشستند

امام ِ طناب به دستان هم که استبداد ِ زير پرده دين را عدل محمد و علي ! جا ميزد و خود و ُمقلِدين اش را نيز با تسويل و تزئين مي فريفت

خيلی نياز نداشت که کسی او را ِبَپزد ! براي اينگونه جنايات نزده می رقصيد و مي شنگيد و از قديم و نديم هم به مجاهدين کينه داشت

ميراث خواران ِ خمينی که به ديگر آيات عظام هم مراجعه ميکردند از طريق احمد ُمدام توی گوش ِ پدرش ميکردند که پاسداران و مسئولان زندان برای رفتن به جبهه های جنگ لحظه شماری ميکنند اما در زندان اسير يک ُمشت منافق حربي و کافر ُمرتد شده اند که نان ِ بيت المال را می خورند ! و حزب الله را از وظيفه اصلی باز ميدارند

همچنين از دخالت هاي منتظري که عقبه اش در سپاه و وزارت اطلاعات و . . . نفوذ داشت ، شکوه نموده و ميگفتند با تعيين ِ تکليف منافقين بقيه ! نيز حساب کار دستشان مي آيد و سر جاي خودشان خواهند نشست ، ُنخاله ها کنار رفته و مديريت کل کشور يکدست خواهد شد

يک ِسري مسائل ِ فرعی هم مورد بحث قرار می گرفت مثل بد گوئي ازمهندس بازرگان و نهضت ِ آزادي ، و يا آخرين نظرات مرتضي مطهري در باب اقتصاد اسلامي و نقش " ارزش اضافي " ! که وي َجسته ُگريخته به آن ُگريز زده و . . . و داد و قال ِ امثال ِ " مهدوی کنی " را در آورده بود که معتقد بودند برداشتن اين خاکريز تنها از عهده حضرت امام برمي آيد

سران رژيم در بهار ِ شصت و هفت در يک نشست محرمانه و مهم اوضاع حساس مناطق جنگي ، احتمال موافقت خميني با مصلحت انديشي مسئولين نظام و پذيرش آتش بس را بررسی کردند ، در اين نشست همچنين در مورد ِ تحرکات به قول ِ خوشان مخالفين و گروهکهای ضد انقلاب ، بخصوص شوراي ملي مقاومت و ارتش آزاديبخش - شکست فيگور اصلاح طلبي و دوم ِ خرداد بازي ! در زندانها که امثال حسين شريعتمداري به آن خيلي دل بسته بودند

و بالاخره در مورد ِ اوجگيري مقاومت زندانيان سياسي که عملا رودر روي مسئولين مي ايستادند و از موضع خود دفاع ميکردند بحث شد

مسئولان ِ زندان به وضوح ميديدند که آنهمه شکنجه و اعدام و به کار گرفتن خائنين زندان ، کلاسهاي درس ! گيلاني و پروژه تواب سازي ، ميثم کراسی ! و با پنبه سر ُبريدن و انواع و اقسام ترفندها ، نتوانسته مقاومت زندانيان را در هم بشکند و به قول خودشان ! نرود ميخ آهنی در سنگ

قانونمندي مقاومت در زندان ُکنش و وا ُکنش زنداني با سازمان مقاومت در بيرون زندان است و انها نيز می فهميدند که زندانی ِ ُمقاوم قلبی دارد که در بيرون ِ زندان می تپد ، مقاومت ُپر تپشی که هفت شهر ِ عشق را ُپشت ِ َسر ُگذاشته ، از نشيب و فراز می گذرد

با عمليات چلچراغ که ُچرت رژيم پاره شد توطئه ها شتاب گرفت و دستگاههاي امنيتي با نشست پشت نشست حساسيت اوضاع را برجسته ساخته و براي قتل عام زندانيان آتش تهيه ريختند و می گفتند ما چشم و گوش ولی فقيه هستيم و و ظيفه شرعی ماست که حضرت ِ امام را به ِاشراف برسانيم ، روزی نيست که در جبهه های جنگ ُکشته و مجروح ندهيم ، آنوقت منافقين که به صدام ِگرا ميدهند ! تا شهر ها را بزند ، از ُپشت به امت ِ حزب الله خنجر ميزنند

باران ِ ُشَبهات ، جنگ با عراق ، َاجساد ِ تکه تکه ُشده ، نخل هاي سوخته ، سوء استفاده ارتجاع از عواطف ِ مذهبی ِ توده ها ی ِ روستائی و کنار شهری ، دروغ ُپشت ِ دروغ و کوه تبليغات بر عليه نيروهای انقلابي و نا آشنائی برخي از آنان با ُخلق و خو و زبان ِ مردم - َبر خلاف ِ خمينی که از اين نظر فوت ِ آب بود ! و بعلاوه با عنوان ِ دروغين ِ نائب ِ امام ِ زمان ! و روح ِ ُخدا ! و ِسيّد ِ اولاد ِ پيغمبر ! رهبری سياسی و مرجعيت دينی را باهم در خود ِگره زده و به قول ِ بی - بی - سی ، مردم او را صاحب کرامت ! شناخته و تصويرش را در ماه می ديدند و . . . همه و همه باعث ميشد که بسياري از پاسداران و بسيجی های ساده که از محرومترين اقشار جامعه بودند ، ذره ای ترديد در اين به اصطلاح مسئوليت شرعی نداشته باشند و حتی از بگير و ببند و شکنجه و اعدام برادران و خواهران خويش احساس ِ رضايت ِ خاطر ! هم نموده ، و از نوک ِ پا ، تا فرق ِ َسر در ِجلد ِ خميني ! روند و دست حسينی و ساقی وتهراني و ديگرجانيان ِ ساواک را هم از ُپشت ببندند

--------------------------------------------------------------------------------

چندين بار قضات ، دادستانها ، امثال ِ آية الله ! خوشبخت ، مقتدائی ، مصباح يزدی ،عسگر اولادی بادامچيان و احمد پور نجاتي و خزعلی وجنتی . . . بازجويان و سران رژيم با خميني خلوت نموده " اجماع مقامات قضائي و امنيتي را مبني بر اصلاح ناپذيري زندانيان سياسي " يادآور شده چاره جوئي کردند ، به همين دليل فتوای ِ ُکشتار زندانيان سياسی ، چيزی نبود که برای سران ِ حکومت غير ِ ُمنتظره باشد، آنها از پيش توی ِ باغ ! بوده اند

در همين جا به اطلاع مردم شريف ميهنم ميرسانم که سيد علي خامنه اي که در ديدار با منتظري مطرح نموده ُحکمی از امام گرفته اند و می خواهند مارکسيست ها را ُتند و تند اعدام کنند و وانمود ساخته از اعدام زندانيان غير مذهبي ناراحت است - صفحه۳۴۷ سيصد و چهل و هفت کتاب خاطرات آية الله منتظری - و چاره جوئي ميکند ! و در جواب منتظري . . . خود را به آن راه ميزند که از فتواي اول خميني مبني بر به دار زدن زنان و مردان مجاهد خلق ، آنهم پس از ماه خونين و غمگين ِ مرداد ، بی خبر است ـــ دروغ ميگويد و اين صحنه سازی ها و ايز ُگم کردن ها را حتی برادران همسرش ( آقايان ُخجسته ) نيز که لااقل يکی از آنها - جواد - با اتهام کمونيستی به زندان شاه رفته باور ندارند ، مگر ممکنست در مرداد ماه شصت و هفت ، در اوين و گوهردشت و زندانهای سراسر ايران از ُکشته ُپشته بسازند و رئيس جمهور وقت مملکت که شخصا نيز جدا از دستگاههای امنيتی همه جا جاسوس و خبر چين داشته است بی اطلاع بماند

سيد علي خامنه اي همراه با موسوي اردبيلي و ديگران از جمله بسياري از همين اصلاح طلبان کنوني که حالا ولتر و منتسکيو را هم دماغ در نمي آورند ، کار چاق ُکن ِ فتل عام سال شصت و هفت هستند و اين را دکتر عبدالکريم سروش ، آية الله طاهری ، موسوی ِ خوئينی ها ، محتشمی ، ُشعله سعدی و موسوی تبريزی ، بهزاد نبوی ، فاطمه حقيقت جو ،جلالی پور ، شمس الواعظين ، محسن آرمين ، سعيد حجاريان . . . و بخصوص حسين خمينی که تا کنون لام تا کام در اين مورد حرف نزده نيز به خوبی ميدانند ، امثال ِ خاتمی و سازگارا و گنجی و باقی . . . که جای خود دارد

اين فقط سيدعلي خامنه ای نيست که دروغ ميگويد ، موسوي اردبيلي نيز که در مورد اعدامها از خميني کسب تکليف ميکند - صفحه۵۲۰ پانصد و بيست ِ کتاب خاطرات آية الله منتظری - يک جوري ُپرسش ميکند که هر کس که نداند خيال ميکند بيچاره گير افتاده و نميداند چه کساني را اعدام کند يا نکند ، غافل از اينکه به قول قديمی ها

خدا صدای تاق تاق گردو را می شنود و ماه زير ابر نمي ماند

َرَجز خواني های وی و امثال جنتی که برای اعدامهای بيشتر ، شور و ُفتور و پا منبری می کردند ، فراموش نمی شود

--------------------------------------------------------------------------------

شايد اکنون پس از سالها روشن شده باشد که حتی فتوای قتل سلمان ُرشدی بی ارتباط با قتل عام زندانيان سياسی در سال شصت و هفت نيست ! چرا ؟ چون در محافل درونی رژيم ، ُجدا از شخص منتظري ، در بيت برخی از آيات عظام و اينجا و آنجا ِ پچ ِ پچ هائی در گرفته بود که خدا آخر عاقبت ِ ما را به خير کند ! آيا ريختن اين همه خون مشروعيت دارد ؟ آيا اين خونها يقه ِ ما را نمی گيرد ؟

اين َسر و صداها به گوش خمينی هم رسيده بود ، برخلاف تصور او به اين مسائل بی اعتنا نبود و همه چيز را زاغ سياه ميزد ! او می بايست تک خال ِ خود را رو کند که به کار ِ خارجه و داخله هر دو آيد ! او پی ِ ماس ماسَک می گشت و پيدا کرد، چی ؟ سلمان ُرشدي

ناگهان فرياد ِ " واشريعتا " بلند شد و گوش فلک را َکر کرد ، ای مسلمانان چه نشسته ايد که سلمان ُرشدي به پيامبر عظيم الشان اسلام توهين کرده است و بايد خونش را ريخت

جالب اينجا بود که در آنزمان کتابهای سلمان ُرشدی در ايران موجود بود و حتی سيد علی خامنه ای برای کتاب " بچه های نيمه شب " اثر سلمان رشدی ، جايزه بهترين کتاب ِ سال ! را داده بود و پنج ماه از انتشار آيات شيطانی می گذشت ! کتابی که اساسا پيرامون زندگی پر از درد و رنج مهاجرين آسيائی است

گوئي سلمان ُرشدی کوله باری از خاطرات ِ شاد و غمگين از جامعه های ُبزرگ ِ آسيائی های بريتانيا و مسلمانان هند و حتی خود ِ هند ، اين طوطی ِ اسرار آميز بر دوش دارد ، او از چهره های تماما بشری ِ نيرو های ِ ماوراء طبيعی و حتی خدايان مات و مبهوت ميشود

شايد از آنجا که طوطی " هند " ی ست که به صورت ِ پرنده در آمده ! آيات شيطانی نيز خود ِ هند و يا طوطی ُپر رمز و رازی ست که به صورت ِ ُرمان در آمده است

به هر حال ، نويسنده با بال خيال ، زمين و زمان را پشت سر گذاشته ، لاهوت و ناسوت را در نورديده و با رئاليسم ِ جادوئی ِ خويش به همه جا َسَرک ميکشد و با شنا در زمان ! سر ازعصر ِ بعثت هم در مي آورد و خواننده را گيج و مبهوت می کند

کتابی در قلمرو ِ " رئاليسم ِ جادوئی " ، سراسر طنز و تخيل با بافت ِ سو رئاليسم ِ برگزی BORGESIEN

آری گرچه کتاب ُپر از استعاره و تمثيل است و در آن ميتوان چهره عبوس ِ امامان ِ دروغينی مثل خمينی را هم تماشا نمود و به ياد پيش گوئی های شاه نعمت الله ولی افتاد ! اما اصلا آيات شيطانی در مورد اسلام و ايران نيست و خمينی تنها از آن سوء استفاده نموده ، توجهات را از قتل عام هزاران زندانی بيگناه منحرف نموده َخرش را از ُپل گذرانده و بر آن نام دفاع از اسلام و ُحکم خداوند گذاشته است

در پاکستان و جاهاي ديگر مرتجعين ، مسلمانان ساده لوح را به خيابانها کشيده و چند نفر هم ُکشته شده بود ، اما خمينی لام تا کام سخن نگفته بود

اين درست است که او بخصوص پس از نوشيدن زهر ِ آتش بس ، براي خواباندن جنگ جناحها که آنزمان هم سايه يکديگر را با تير ميزدند و ُمقابله با گرد و خاک ِ منتظري و عقب نيافتادن از خوئي و گلپايگاني که مبادا آنان زودتر بجنبند ، فرياد ِ وا ُمحمدا َسر داده و وي را قال بگذارند و نيز دل گرمي دادن به گروگانگيران در لبنان و اين که در جهان اسلام اين " ُام القرا " و جمهوری اسلامی ست که حرف ِ اوّل را ميزند . . . نياز به اين َبلوا داشت ، اما علت اصلي فتوای قتل سلمان رشدی ، در ُمحاق بردن وپوشاندن قتل عام زندانيان سياسی بود

همانطور که گفتم شدت اين جنايت همه را شوکه کرده و در باره اش اما و اگر شده بود ، خمينی به مسئله ديگری نياز داشت تا بر ذهنيت عاطفی و مذهبی معتقدين پاک و ساده سوار شود و هيچکس هم نتواند از او ايراد بگيرد که چرا در مقابل توهين به ساحت مقدس رسول اکرم ، يقه سلمان رشدی را گرفته است ! خلاصه کلام ، رشدی کافر شد و قتلش واجب ، و همانطور که ديديم در های و هوی اين فتوا ، قتل عام آنهمه زندانی معصوم و مظلوم ماست مالی شد و محافل خارجی هم روی آن ( مسئله ُرشدی ) ويراژ دادند

- مردم شريف ايران بايد بدانند که بخصوص پس از داستان سلمان ُرشدي ، که امثال مصباح يزدي و خزعلي عنوان کردند ــ ما در داخل کشورمان ، که کشور ِ آقا امام ِ زمان است دهها سلمان ُرشدي داريم که مقدسات ما را زير سئوال مي برند ــ با دستور تکميلی و شفاهی خمينی قرار شد فتوای ُکشتار فقط زندانيان مقاوم را شامل نگردد و با احتياط و ُمشاوره با مُطِلعين و اهل ِ فن ! فراتر رود

اين تصميم اگرچه فوريت شدت و غلظت فتوای ِ اول يعنی قتل عام زندانيان را نداشت و بيشتر ُکلی گوئی شده بود ، اما برای فلاحيان و بادامچيان و سعيد امامی ها کافی بود تا حسينيه هاي تيمی ! و ُپروژه ِ حذف را برنامه ريزی کنند

از اين مقطع به بعد دکتر سامی ، قاسملو و بختيار و نقدی و دکتر کاظم رجوی ، غلام کشاورز ، شرفکندی و فائزه . . . ودهها نفر ديگر در خون غلطيدند و به قتل های زنجيره ای و پرتاب اتوبوس نويسندگان در دره و ماجراي سعيدي سيرجاني و فرج ِ َسرکوهی و قتل کشيش هوسپيان مهر و زال زاده و مجيد شريف و مختاري و پوينده و فروهر ها و . . . رسيديم

قرار بر اين شد که با هر کس ، در هر مقام و شغلی ، و با هر زندانی آزاد شده که در خط ِ ِعناد و نفاق ! اصرار ورزد برخورد شود و در صورت ُلزوم اوت گردد

بر خلاف تصور کسانی که می گويند خمينی اهل ملاحظه کاری نبود ، از قضا او فوق العاده آب زير کاه و مملو از هوشياری ضد انقلابی بود و جائی نمی خوابيد که آب زيرش را بگيرد ! او هر جا قافيه تنگ می آمد به " مسائل ِ ُمستحِدثه " و مصلحت نظام می چسبيد ، فراموش نکنيم خميني َسر ِ رژيمي ست که در وقت ُلزوم ُسرود ِ ملي " ای ايران ای مرز ِ ُپر ُگهر " را هم ! در وقت اذان - مثلا در هنگامه عمليات فروغ - از راديو سراسری پخش ميکند

آري ماشين ِ ُکشتار زندانيان سياسي ُبکسوبات نکرده ! برخي از زندانيان ِ آزادشده و مخالفين را هم در بيرون زندان زير گرفت و خميني که با مسئله سلمان رشدی حواس ها را پرت و سرگرم کرده بود ، تازه يک چيزی هم طلبکار شده بود و مستقيم و غير مستقيم اينجا و آنجا ِالقاء ميکرد که غرب نه تنها نبايد در امور داخلی ما دخالت کند ، تازه بايد ممنون هم باشد که ما ايران اسلامی را از شر ِ کسانی راحت کرده ايم که برای همه ! خطر ِ بالقوه اند ، آنها آدم نبودند ! و ما هيچ آدمی را اعدام نکرده ايم

کساني چون " محمد جواد لاريجاني " که به قول خودشان به جای " مو " و " َابرو " ، پيچش ِ مو ! و ِاشارت هاي َابرو ! می ديدند ، استدلال ميکردند " ايران ِ پس از آتش بس نه تنها غرب را نبايد برماند بلکه بايد بدون اينکه به زبان آورد ! از هر راهي که ميتواند ، به اقدامات ُحسن ِ نيت دست بزند " امثال او بدين ترتيب قتل عام سال شصت و هفت را براي نشان دادن ُحسن ِ نيت جمهوري اسلامي به طرف هاي خارجي مفيد ميدانستند و بعدا در جواب خبر نگاران خارجي ِابائي نداشند از آن دفاع نموده و با کنايه و رمز و راز ! به تحليل خاص خودشان هم اشاره کنند

آنروزها شوروی ِ گورباچف ! مثل ِ کاسهِ شکسته صدا ميکرد و خيلی روی ِ آن حساب نمی شد و خمينی که بعدا آن نامه را برايش نوشت اين را بو برده بود ُمشخص بود که بالا نس ِ قدرت به سمت غرب ُمتمايل شده است

--------------------------------------------------------------------------------

طناب به دستان از به دار کشيدن زنان و مردان مجاهد خلق سير نشده ، ُکشتن مارکسيست های شريف ميهنمان را که مثل مجاهدين سرمايه های اين ميهن در زنجير بودند ، َعَلم نموده ، در بند های مردان به شکار و کشتار پرداختند

خمينی در اين مورد نيز فتوای قتل داد

پيش تر، در خرداد و تير تعدادی از اعضاء اکثريت و حزب توده اعدام شده و سئوال برانگيز شده بود که چرا در حاليکه حزب توده و اکثريت در دستگاه خود ِ رژيم ُمحارب نبوده و خوش خدمتی های بسيار کرده اند حالا اين اتفاق مي افتد ؟ مگر نه اينکه حتی در سالهای شصت و شصت و يک ، از قتل عام زندانيان سياسی دفاع نمودند و رسما در نشريه کار شماره صد و بيست ، به تاريخ هفت مرداد شصت ، با صحه گذاشتن بر ُلو دادن و خبر چيني ، با " شرم " که به قول کارل مارکس " يک احساس ِ انسانی ست " بدرود گفتند ؟

تا اين تاريخ تا آنجا که من اطلاع دارم کيومرث زرشناس و انوشيروان لطفی و . . . را کشته بودند ، نفوذی های حزب در سپاه هم مخفيانه اعدام شده ، بعلاوه ده نفر از اعضای ِ سازمان نظامی حزب توده نيز در شمار جان باختگان بودند ، اما حالا وضع فرق ميکرد ، ُمشخص بود که جدا از وجود ِ ُبحران در درون ِ رژيم ، ِگرد باد در راه است

آری داس ِ مرگ نيروهای غير مجاهد را نيز گرفت و کمسيون مرگ در بندهاي مردان به شکار پرداخت

گرچه در گذشته و بخصوص از سال ُپر ماجرای شصت به بعد ، بسياری از دختران و زنان کمونيست نيز چوبه هاي ِدار را بوسيده بودند ، اما اين بارخوشبختانه تحت اين عنوان که زن ِ ُمرتده ُکشته نشود از قتل عام َجستند و همانطور که قبلا نيز گفته ام شهيدان بزرگواری چون سهيلا درويش و فاطمه ُمدرسی با اين موج اعدام نشدند و مهين مدوی که البته دوست داشتني ، مقاوم و خار چشم دژخيمان بود ، با شنيدن خبر اعدامها و اينکه تقريبا تمامي زنان و دختران مجاهد را دار زده اند ، خود رگ دستش را ُبريد و جان داد - او و امثال او به نوعی شهيد و شاهد ِ جنايات آخوندهاهستند  

همانطور که پيش تر گفتم فتوای خمينی صرفا شامل زندانيان نشد و در بيرون ِ زندان مبارزين بسياري ُربوده و ُکشته شدند ، جواد صفار ، امير غفوری ، جلال متين زاده ، زهرا افتخاری ، مرتضی عليان نجف آبادی ، سيد محمود ميدانی و . . . در مشهد که گاليندوُپل در صفحه يازده کتاب قتل های زنجيره ای از آنان ياد کرده و . . . دهقان و ديگران در ُبرازجان و بسياری در شهرهای ديگر نمونه هائی از اين دست هستند

ربودن وَ سر به نيست کردن ِ زندانيان آزاد شده ، همچنين همه کسانيکه بعدها ، پس از مرگ خمينيی در داخل و خارج ايران با جوخه های ترور و دسيسه های ديگر به خاک و خون غلطيدند ،بدون ارتباط با فتوای خمينی نيست و از اين جا ، از همين سرچشمه ِگل آلود آب ميخورد

باقتل عام شصت و هفت بی اختيار به ياد ِبيژن جزنی و کاظم ذوالانوار و يارانشان می افتم که در تپه های اوين جان باختند

فتوای خمينی همچنين نسل ُکشی های ايتاليا و اسپانيا و اندونزي در دوران هيتلر و فرانکو و سوهارتو ، قتل و ربوده شدن زندانيان سياسي در آرژانتين و شيلی و بوليوی ، محاصره اردوگاههای صبرا و شتيلا و تراژدی جنين را تداعی می کند

--------------------------------------------------------------------------------

 کم کم به سر فصل قبول ِ آتش بس ميرسيم ، ميدانيم که پس از فتح خرمشهر جنگ با عراق مشروعيت اش را از دست داد اما اعوان و انصار خمينی آنرا به تنوري ُمبّدل کردند که هيزمش جوانان ميهن بود ، دودش به چشم مردم محروم مي رفت ، اما آنها نان شان را در آن می ُپختند ، هنگامي که سر ِ رژيم خمينی به سنگ خورد و آتش بس را پذيرفتند ، ِ دق ِ دلشان را َسر ِ زندانيان بی پناه در آوردند و براي ايجاد ُرعب و وحشت َنَسق گيري کردند ، گوئی راه ُقدس از فتح اوين و گوهر دشت می گذرد ! مجددا روی عمليات " گردن شکني " يعني تصميم کشتار زندانيان سياسي که بر خلاف تصور، ناگهانی وفقط مربوط به عمليات فروغ جاويدان نبوده و سران رژيم به ويژه رفسنجاني و عسکر اولادی و ري شهري و ُمحتشمی وسران ِ سازمان مجاهدين ِ انقلاب اسلامي . . . مدتها پيش آشش را ُپخته بودند ــ تاکيد دارم و شخصا مطمئنم که بسيار پيش تر از مرداد و شهريور شصت و هفت همه سران رژيم روی َسر به نيست کردن و ُکشتار زندانيان به توافق رسيده بودند

اين واقعيت دارد که خمينی بعضا يکدندگي خاصي داشت و گاها َسر ِ َ لج وِ ِنر ِ ِسيدّي ! هم می افتاد خودش می دوخت و می بريد و تصميمات عجيب و غريب ميگرفت ، به ياد داريم که مهندس بازرگان از اين بابت دل ِ خونی داشت ، در قضيه ُمنتظری يکبار نامه ای نوشت که به قول رفسنجانی اگر از راديو - تلويزيون خوانده ميشد خون بپا ميکرد

رفسنجانی ميگويد با هزار زحمت من و مقام معظم رهبری - خامنه ای - مانع پخش اين نامه شديم

اما فتوای قتل زندانيان ضمن اينکه به گفته آية الله منتظري ، گويا با دستخط احمد بوده ، بی مشورت با سران رژيم تنظيم نشده است

صرفنظر از محتويات نوشته هاي خمينی واينکه علي رغم تکيه بر اجتهاد و مسائل ُمستحدثه و چه و چه ، با تفکر پوسيده و ايستا احکام عصر ِ ُشتر چراني را به نام اسلام قالب ميکند ، و با جناياتش ، نه تنها فرزندان دلير ميهن ، کلمات ِ طيبه را نيز به صليب کشيده و فاتحه هر چه سالک و عارف و صلوة و معراج را که ترجيح بند ِ نوشته های اوست ، خوانده است اما اين واقعيت دارد که وی علی رغم آنکه در ُسخنرانی های شفاهی براي گرفتن ِ رگ ِ خواب ِ پيروانش عاميانه و شلخته سخن مي گفت و مردم هم برايش دست گرفته بودند " اتوبوس از ميني بوس ُبزرگتر است " ! صاحب نظر ، ُملا و اهل ِ قلم بود و از اين نظر چند َسر و َگردن از هم دوره ها و ُرقبايش پيشي داشت و از جمله به همين دليل حرفش را ميخواندند و جلويش ُلنگ َپهن مي کردند ، تحرير الوسيله نسبت به کتاب ِمنهاج ِ خوئی و . . . و بخصوص کتاب معراج السالکين و صلوة العارفين که دومی با نثری موزون و زيبا نوشته ُشده آنچه را گفتم اثبات ميکند ـــ اما متن فتواي قتل عام کار فقط خود ِ او نيست

خمينی خود وسواس عجيبی داشت که از لغات فرنگی استفاده نکند - ، در سطر دوم ِ فتواي قتل عام آنجا که صحبت از جنگهاي کلاسيک ِ مجاهدين مي کند ، انشاي خميني نيست ، ضمنا گرچه تلاش کرده مثلا دقيق بنويسد ، آنجا که ميگويد " منافقين . . . به اقرار سرانشان از اسلام ارتداد پيدا کرده اند " روي دست جعفر ِ کذاّب بلند شده است ! بي ُمرّوَت ها کجا چنين چيزي واقعيت دارد ؟ منکه مجاهد هم نيستم دروغ شما را مي فهمم

سران مجاهدين چه کساني هستند ؟ نکند منظورتان حسين روحاني ست ؟ آن بيچاره را هم که مجبور کرديد شهادتين بگويد ، تازه همه ميدانند پس از داستان ُاُپورتونيست هاي چپ نما ، امثال وي در تشُکل ديگري بودند و ربطي به مجاهدين نداشتند ، هر چند در گذشته در نجف از سوي مجاهدين خدمت حضرت آية الله رسيده باشند

راه و روش ِ حنيف کبير و ياران پاکبازش ، همچنين موسي خياباني و مسعود رجوي که رودر روي ُدکان امثال خميني و اسلام فئودالي و مادون سرمايه داري ، سقفي جديد و طرحي نو در انداختند ، دروغ امام ِ طناب به دستان را ِافشا مي کند

به راستی چه دليلي دارد کسی که خود را روح خدا ، روح الله لقب داده ، در مقام مرجعيت و زعامت نشسته و مردم برای استقبالش فرش خون پهن نموده ، و با همه وجود به او اعتماد کردند و . . . َدَبَه در بياورد و دروغ بگويد ؟ مگر دروغ شاخ و ُدم دارد ؟ وقتي فتوای ُکشتار بهترين فرزندان اين ميهن مظلوم ، ُحکم ِ ُخدا ! َلقب مي گيرد و ازسطر اول روی دروغ سوار ميشود ، همه کسانيکه با سکوت خويش برآن ِصّحه گذاشتند ، حتي اگر در شمار کسانی نبودند که به زندانيان دستبند و چشم بند و تير خلاص زدند ، در شقاوت خميني مشارکت دارند و درست به همين دليل خاتمي و همه َاعوان و انصارش نارو ميزنند و دروغ ميگويند

بگذريم . . . در يک کلام برخلاف سکوت رفسنجاني که يک کلمه از دخالت خودش در قتل عام سال شصت و هفت ، در خاطراتش نياورده ، و علي رغم اينکه وزير ارشاد وقت خاتمي َسرش را مثل ِ َکبک زير برف ميکند و جدا از تظاهر موسوي اردبيلي و خامنه اي که گويا روحشان هم از تصميم خميني ُمطلع نبوده ، خون پاک و ُمطهَر شهيدان به گردن تمامي آنهاست اين موضوع از اين نظر اهميت دارد که مردم شريف ما بدانند هيچ مقام مسئولی نميتواند از زير اين جنايت شانه خالی کند

َ ُکلکم راع و ُکلکم مسئول

همه و همه از صغير و کبير و از اصلاح طلب ! و ِافساد طلب ! مسئولند

--------------------------------------------------------------------------------

 براستي چرا به جان زندانيان افتادند ؟ ُجدا از پيری خمينی و احتمال مرگش ، کينه های کور او به انقلابيون که وی دجالگرانه آنان را کافر و ُمنافق خطاب ميکرد ، ونيز عمليات فروغ و حتی آتش بس ، اين ُکشتاررا بايد بيش از همه در تدارک بقا و ُثبات رژيم ولايت فقيه و حل مساله ُمناقشه آميز در مناسبات جريان هاي درون حکومتی و رقابت های شخصی برای کسب قدرت در چشم انداز ِ " پسا خمينی " ارزيابی نمود ، اما خوب است روی جنگ و آتش بس بيشتر مکث کنيم

ميدانيم که جنگها هميشه و در همه جا شاخص ِ سرکوب رژيمهاي مستبد وسرپوش ِ اختناق است و دشمنان مردم به بهانه جنگ جنايات خويش را توجيه نموده ، زندانها را ُپر ميکنند

اما آخوندها نيز با هشياري ضد انقلابي خويش اينرا مي فهميدند که با پايان جنگ و قبول آتش بس ، با يک دست دو هندوانه نميتوان بر داشت

قاتلين زندانيان سياسي آنقدر پخمه نبودند که شرائط و الزامات پس از آتش بس را نشناسند - بايد زندانها تخليه شود ! خب ، يک سيستم ارتجاعي ِ ُمتعلق به عهد ِ بوق که ذکر و فکرش هجوم به آرمان های مردم و آدم هاي آرمانخواه است - ظرفيت و توان آزادي زندانيان معترض خويش را ندارد ، پس چاره اي جز قلع و قمع و قتل عام نمي ماند

دجالگري و کلاه شرعي اين جنايت هم ساده است و براي خميني از آب خوردن راحت تر

آنان ميدانستند که اگر از شر ِ زندانيان سياسي راحت نشوند اول ِ َمعِرکه است و فردا و فردا ها مسئله دارند ، آنان شاهد رشد جنبش خود انگيخته خانواده ِ زندانيان بودند که هر روز يک جا بساط گرفته و بست مي نشينند

آخوند هاي عمامه دار و بي عمامه تجربيات زمان شاه و ساواک را هم داشتند و از ديد خودشان قلع و قمع زندانيان َرد خور نداشت پس بايد " گردن ها را می زدند " تا رابطه َسر و بدنه قطع گردد

آنان از اينکه زمينه عينی رشد ارتباطات و تشکيلات فراهم باشد و نمونه مادران زندانی به ُکل جامعه سرايت کند ، وحشت داشتند اين کار اما بايد در خفا ! صورت گيرد ، ُمدام مي گفتند نبايد از زندانيان ، از يک ُمشت منافق و کافر َرکب بخوريم ، هيچ زنداني تا سر وقت خودش نرسيده ، نبايد کوچکترين بوئی از فتوای حضرت امام ببرد ، اگر می بينيد َسر و صدا می شود در موقع اعدام الله اکبر و شعار های ديگر ندهيد ، همه چيز بايد در سکوت مطلق انجام شود ، بايد دائما روي اين موضوع که اين هيئت برای عفو زندانيان آمده است ، مانور دهيم

پخش اخبار و تصميم امام ُحرمت شرعي داشته و مسئولان و خدمه زندانها حق ندارند حتی ذره ای از آنرا به اهل و عيال وبيرون خود منتقل کنند

مسئولان زندان نبايد تحت تاثير نماز و روزه منافقين که از ُکفار بدترند قرار گرفته و اشتباه کنند ، ابن ُملجم ِ خبيث و همه خوارج نيز چنين بودند ، َرحم بی َرحم ، هرکس هم که دل نازک است جاي خودش را به ديگران بدهد

می بايست برای نقل و انتقالات در زندان از کلمات رمزمثل " اين ها را ببريد بند هايشون " ! که منظور اعدام بود فاضلابها بايد زودتر تخليه شود که منظور شناسائي هر چه سريعتر زندانيان مقاوم بود همه به گوش باشند ما گفتيم ، بعدا کسي گله نکند که منظور آماده باش پاسداران براي به دار کشيدن قريب الوقوع زندانيان بود و اينکه هر کس مي خواهد با لگد زدن به شکم يا صندلي زير پاي اسيران ، فيض ببرد ! و . . . استفاده نمود

کمسيون مرگ آنقدر در تاريکي و خفا ياس ها را داس ميزد که هر چه آن تک و توک زندانياني که با هيئت برخورد کرده بودند ، فرياد می کشيدند بابا دارند تند و تند اعدام ميکنند ، کسي باور نميکرد و به راستی هم تصور آنهمه جنايت و در عرض چند روز ممکن نبود

آقاي ايرج مصداقی نيز که آنروزها شاهد اين جنايات بوده و خوشبختانه زنده و گزارشگر امين واقعيت هاست ، در خاطرات خويش نوشته است

يکی از زندانيان مجاهد به نام حسين - ح ، برايم تعريف کرد که در سلول انفرادی با يکی از زندانيان مارکسيست از طريق لوله هوا کش صحبت می کرده است، هنگامی که او وی را در جريان اخبار قرار داده و تاکيد نموده بود که اکثر بچه ها قتل عام شده اند، وی تصور کرده حسين در انفرادی دچار ماليخوليا شده است ! و در صدد کمک به وی بر آمده و با مهربانی وی را خطاب قرار داده و گفته بود که نگران نباش ، سعی کن به چيز های خوب فکر کني

حسين دوباره تاکيد می کند که اگر فکر می کنی ديوانه شده ام و يا . . . ميل خودت است ولی من حالم خوب است و آنچه گفتم تصورات ماليخوليائی ناشی از انفرادی نيست ، واقعيت دارد

با توضيحات بعدی متوجه می شود که حسين از سلامت عقلی بر خوردار است و آنچه ميگويد شرح وقايعی ست که وی از کم و کيف آن مطلع است

يکی از تصميمات سران رژيم اين بود که وقتی آب ها از آسياب افتاد ، خبر اعدام زندانيان را به خانواده هايشان بدهند و در اين مورد هيچ تعجيل نکنند ، آنان ميخواستند بيدادگاههاي چند دقيقه اي خود را ، دادگاههاي عادلانه اي که ُپروسه قضائي در آن به دقت رعايت شده قالب کنند ، اما قطع شدن ملاقات ها و پيگيري و نگرانی خانواده ها ُمزاحم اين تصميم بود ، با اين حال مسئولين زندانها هر آنچه ( تکرار ميکنم ، هر آنچه ) در مورد تاريخ شهادت زندانيان به خانواده هايشان گفته اند ، واقعی نيست

در گوهر دشت اما ، ماشين ُکشتار هشت روز تمام ِدرو مي کرد ، روزهاي هشتم ، نهم ، دوازدهم ، پانزهم ، هيجدهم ، بيست و يکم ، بيست و دوم و بيست و پنجم مرداد

در رابطه با کمسيون مرگ ، از زندان ِ اوين تا کنون اطلاع دقيقي ندارم ، اين را ميدانيم که هيئت خميني ( نيري و اشراقي و پور محمدي ، و گاها شوشتري و رئيسي و رازيني و . . . ) به تناوب در اوين نيز خون مي ريخت

رژيم از حدود ِ آبان ماه کم کم شروع کرد تا خانواده ها را در جريان جنايت خويش قرار دهد ، به خانواده اسيران غالبا گفته ميشد " به شما تبريک ميگوئيم ! چون لکه ننگی را از دامان شما پاک کرديم ! " سپس بلافاصله اضافه ميکردند حق پوشيدن ِ لباس سياه و عزا داری نداريد

--------------------------------------------------------------------------------

همين جا به زندانيان شريفی که آزاد شده اند سلام ميرسانم و با کمال مهر و ادب ميگويم خواهران و برادران هيچکس نميداند ِکي و ُکجا خواهد ُافتاد ، امروز يا فردا من و تو نيز مي افتيم و مي ميريم ، شايد ار خاکمان گندمي برويد و در تنوري بسوزيم يا َشبدري که ُبزي در آن بچَرد

خواهش ميکنم امروز و فردا نکنيد و نوشتن خاطرات زندان را به آينده نسپاريد ، آينده اکنون است

هنوزواقعيت هاي ناگفته بسيار است

خواهران و برادران اگر نميخواهيد دوباره فرزندان مان به زندان و شکنجه گاه بروند قلم مقدس ديکته ناپذير را برداريد ، شما را به خدا، به آفتاب و مهتاب و ستاره سوگند ــ

بنويسيد بي اعتنا به اين را بگو ، ولي آنرا نگو بنويسيد بنويسيد و به خاطر فردای ايران زمين بدون سانسور و بدون ُمبالغه بنويسيدُ

مبالغه دافعه دارد ما نبايد مثل آخوندها باشيم که مثلا به جای آمار دقيق ُشهدای پانزدهم خرداد چهل و دو ، و هفده شهريور پنجاه و هفت- ميدان ِ ژاله - که به ترتيب ۳۲ و ۶۴ سي و دو ، و شصت و چهار نفربوده -- هزاران هزار ! ُکشته و زخمی تبليغ کنيم و يا بی توجه به اينکه حتی ُکشتن يک انسان ، کشتن يک خلق است ، درذکر تعداد قربانيان راه آزادی اغراق کنيم ، ما حتي نبايد به دليل عداوت و کينه های کور دشمنانمان ، ُحرمت قلم ُمقدسی که به آن سوگند می خوريم و سمبل آزادی ست ، بشکنيم ، اصلا اگر همان چه که هست بنويسيم کافی ست ، يک نمونه ميگويم پيش از انقلاب ، در فاصله سال چهل و ُنه تا پنجاه و شش ، شکنجه گران ساواک چهل و دو زندانی سياسی را . . . در زير ِ شکنجه ُکشتند - متاسفانه از قبل و بعد از کودتاي ننگين بيست و هشت مرداد که نظائردکتر اراني و وارطان شهيد بسيارند ، اطلاع ِ دقيق ندارم - اين از رژيم شاه که البته در عوام فريبي و شقاوت ، انگشت کوچکه آخوندها هم نميشود ! جمهوري به اصطلاح اسلامی که جای خود دارد که همه رکوردها را شکسته است ، رژيم های آزادی کشی مثل شاه و خمينی به اندازه کافی پرونده سياه دارند ، احتياج نيست با ُبزرگ نمائی آنرا رنگ و لعاب بزنيم ، ُگزارشگر امين ِ واقعيتها باشيم هر چند عليه ما باشد ، حتی امروز کتاب با ارزش حماسه مقاومت که اشرف دهقان نويسنده صادق و دليرش را مي شناسيم به خاطر ِ ُمبالغه هايش نقد می شود ، در کتاب با ارزش ِ خانم ويدا حاجبی " داد ِ بی داد "صفحه ۱۴۳ صد و چهل و سه ، در مفاله عاطفه " چادرها مانده بود روی دستمان " از قضا به اين موضوع اشاره شده است ،

شخصا از هر راهي که ميتوانيد برای انتشار يادمان هائی که نه از آن ِ من و شما ، ُمتعِلق به مردم بزرگواری ست که ما را در دامان ُپر ِمهر ِ خويش ُبزرگ کرده اند ، اقدام کنيد ، اگر خودتان راسا انتشار ندهيد ، شک نکنيد که ديگران واقعيتها را قيچی کرده ، َکم و زياد ميکنند ، افسوس که تا کنون چنين بوده است ، به بعضی از ُکتب زندان نگاه کنيد، چگونه به راحتی پا روی برخی از واقعيتها گذاشته شده است ، با پوزش از اينکه اسم ميبرم ازافراد زير خواهش ميکنم با ذکر خاطرات خويش ، يادمان ها را که به قول " رومن رولان " هيچ دشمن پيروزي نميتواند به آن دستبرد زند غني سازند

محمد رضا آشوع ، مهرداد کاوسی ، مهدی فرزان ، نصرالله مرندي ، رضا شميرانی ، زهرا والی نژاد وليانی ، سارا شاه محمدی ، ُزهره رستگار - ياد ابوالفضل شهيد با آن ترانه های زيبايش به خير - زهره شيشه، حسن مقصودی ،حيدر جهانگيری ، محسن زادشير ، خديجه کاميار ، دريا هنرمند ، سيامک سعيد پوران ، محمد قرائی ، رضا معينی ، مهدی رضوی ، محمد جوانمردی ، هادی غفوری ، ايرج مصداقی ، فرشته صبح چهر ، مهری صلاحي ، حسين توتونچيان ، فهيمه َملک ، احمد ابو زيدی ، معصومه جوشقاني که در زندان پرستار مهربان زندانيان بودند ، ناصر کاخساز ، ويدا حاجبی و . . . دهها و صدها زندانی شريف ديگر که از قلم افتاده است

در اينجا حتی ميخواهم از يک زندانی ياد کنم که نام دقيقش را هم به زندانبانان نداده بود و بر خلاف دروغهائی که عليه اش نوشته اند ، در زندان خميني استوار و مقاوم بود ـــ اما با کمال تاسف بعدا در دام اضداد مقاومت افتاد و مثل جاسوسکهای حقيری که در سايت هاي ايران ديدبان و نگاه نو و . . . لجن پراکنی ميکنند ،خود را خوار و خفيف کرد ودانسته و ندانسته به ساز وزارت اطلاعات رقصيد و از گذشته زيبايش فاصله گرفت ـــ با اميد به تغئير انسان و با يقين به اينکه دشمنان مردم نمي توانند برای هميشه فرزندان اين ميهن را ُبر زده و از آنان عروسک بسازند ، از آقای ِحميد رضا َبَرهون هم دعوت ميکنم خاطرات زندان را بنويسند و ستم هاي تسبيح به دستان دين فروش را افشا نمايند

همين جا به خاطر ُحرمت " کلمات " و معاني غائي نهفته در آن يادآوری ميکنم که گرچه با آزاديخواهان ميهنم رابطه عاطفی دارم و به آن افتخار ميکنم ، اما به هيچ دسته و گروهی وابستگی نداشته و ُمبارز و ُمجاهد نيستم ، وهر آنچه مينويسم تنها نظر شخصی ست

--------------------------------------------------------------------------------

قبل از اينکه به فتوای قتل عام و هيئتی که خمينی برای اعدام زندانيان سياسی برُگزيد بپردازيم ، اجازه ميخواهم به يک نکته ظاهرا بی اهميت اشاره کنم وآن گزارشات نادرستي ست که در چرائی و علت اعدامهای سال شصت و هفت ، اينجا و آنجا عنوان ميشود

بعد از انقلاب سران رژيم برای پياده کردن نقشه هايشان بخصوص در زندانها يک دستورالعمل سه ماده ای داشتند

يک - ابلاغ ِ دعوت ! دو - ايجاد ِ عادت ، سه - ِاعمال ِ قدرت

که البته جز آخری بقيه تعارف شاه عبدالعظيمی ست

در پوسيدگي و رفتار ظالمانه آخوندها و به قول دکتر ساعدی " چوب به دست داران قريه ورزيل " که خود را آقا بالا سر و قيم ِ ذهن ! مردم نيز ميدانند وتفکرات عهد بوق و دوران برده داری را به نام اسلام قالب کرده وبه خورد ِ جامعه ميدهند - ترديدي نيست

اين صحيح است که ارتجاع براي نشان دادن ِ چنته ِ خالي اش هنری ُجز زورگوئی ندارد ، و حتی خامنه اي پيش از انقلاب رسما به دانشجويان مذهبي دانشگاه مشهد خط ميداده ، اگر لازم بود مارکسيستها را ُکتک بزنيد - اما واقعش اينست که گرچه خمينی و اعوان و انصارش ُپشت ِ نام ايران و اسلام ِ َسنگر گرفته و به جنگ نور و روشنی آمده اند، اما اين نيروهای ُکهنه فرهنگ ِ شاد و ُپر از ُمدارای ميهن ما را نمايندگی نميکنند

ايران زمين به عنوان ِ " چهار راه حوادث " و يک چهار راه جهانی محل برخورد اديان و عقائد گوناگون بوده است

تساُمح ِ کوروشی ، ُمدارای يزدگرد ِ اول - که از قضا درست به دليل همين بردباری ، خمينيون ِ زمان به او " يزدگرد ِ بزهکار " ! لقب ميدادند ، و آزاد منشی و همبستگی انسانی که بر خلاف قرون وسطی و تفتيش عقائد ، در ادبيات ايران موج ميزند ، و اينکه فقيه و واعظ و و زاهد و صوفی ، که به دروغ ادای ياران خدا را در می آورند، در سرتاسر فرهنگ و ادب پارسي ، راهزن و شيطان و خونخوار و ُمزِورانی که چون به خلوت ميروند آن کار ديگر ميکنند ، معرفی شده اند

و اينکه اين تافته های ُجدا بافته را مردم با هوش ما حتی در " تسبيح " هم دست می اندازند و دانه های ُمتفاوت را آخوندک و شيخک مينامند . . . همه و همه نشان ميدهد که طناب به دستان در قتل عام شصت و هفت ، هيچ ربطی به مردم شريف و فرزانه ما ندارند

آثار خيام و عطار و ناصر خسرو و ُعبيد ِ زاکانی و نسيمی وفروغ و شاملو و اسماعيل خوئی و و هادی خرسندی و . . . سرشاراز اشعاري ست که از ديدگاه مرتجعين هر کدام بوي ُکفر و زندقه ميدهد در يک کلام آنان هدفي جز چپاول و جنايت ندارند و سخن گفتن شان حتي ازشعائر مذهبي و دين خدا جز عوام فريبی نيست

با اين ُمقدمه ميخواهم بگويم که درد خمينی و همه طناب به دستان ، بر خلاف آنچه بعضی از گروههای سياسی به دروغ عنوان ميکنند نماز و شعائر مذهبی و يک ِسری ُفرم و شکل نبوده و نيست اگر کسی غير از اين بگويد رژيم َکلاش ِ خمينی را نشناخته است ، وقتی شکنجه گران به آزاديخواهاني که از همه چيز خود گذشته اند و جز بهروزي و پيروزي خلق شان آرزوئي ندارند شلاق ميزنند و سوره والعصر می خوانند بيشتر از هر کس خود را تسلي و بازی ميدهند و اين به خودی خود چيزی را ثابت نمی کند ، فراموش نکنيم که شکنجه گر نيز خود به نوعي اسير و قربانی ست

رفتار ِ امثال حاج داود رحمانی که به دستورُ قضات هرزه و هار در هر وعده نماز با شلاق به جان خواهران و برادران مارکسيست می افتاد ، درست آن روی ِ سکه ِ رفتار ساواک شاه است که توسط سرهنگ زماني در زندان قصر برای جلوگيری از خواندن ! نماز صبح ، به زندانيان مسلمان شلاق ميزد

شکنجه گران چه از نوع شاه و چه شيخ هدفی جز به تسليم کشيدن زندانی و ُکشتن روح اعتراض نداشته و ندارند ، همه جای تاريخ همين جور بوده ، مگر در محاکمات ننگين و ظالمانه دهه سی در شوروی به اصطلاح سوسياليستی نخودچی کشمش پخش ميکردند ؟ کدام عنصر مسئولی ست که با اين بهانه آنهمه فداکاری و از خود گذشتگی های زنان و مردان کمونيست را فراموش کند ؟ " يادهای ِ زندان " ! و تراژدی غمبار قتل عام شصت و هفت را اينقدر پائين نياوريم و با گزارشات دروغ يا ُمبالغه آميز به حقيقت جفا نکنيم ، اگر به راستی دليل اعدامهای سال شصت و هفت مسلمان بودن و نبودن ، نماز خواندن و نخواندن بود ! پس چرا هزاران مجاهد خلق به دار کشيده شدند ؟ اما بسياری از جمله زنان زنداني که خوشبختانه تسليم نماز اجباری شکنجه گران هم نشدند ، مانند خانم ها منيره برادران ، شهر نوش پارسی پور ، نسرين پرواز ، ميم - آزاد ، غزاله علی زاده و . . . که ادبيات زندان را ُپر بار ساخته اند - نه تنها اعدام نشدند بلکه به کوری چشم رژيم خمينی از زندان هم بيرون آمدند ؟ کسانيکه آگاهانه حقيقت را تکه پاره و قلب ميکنند خود اين " حقيقت ِ ساده " ! را به خوبی ميدانند که اصلا مسئله غير از اين است ، زندان خمينی يک زندان کلاسيک ِ شناخته ُشده - مانند زمان شاه نبوده و نيست ، شاه در زندان خود می خواست از زندانی يک ُمجسمه ! بسازد ، اما خمينی و رژيمش می خواهند از زنداني ُتفاله ای بسازند که حتی در نهائی ترين لايه های ذهن و عاطفه اش هم تسليم باشد

--------------------------------------------------------------------------------

بر گرديم به هيئتي که خمينی براي قتل عام يا به قول خودش تشخيص موضوع بر ُگزيد، وي از ميان همه آگاهانه روی آخوند نيری انگشت گذاشت ، چرا که نيري هم به بيت آية الله گلپايگانی نزديک بود و هم از شاگردان آية الله اراکی به شمار می رفت و اين برای خمينی که حساب همه چيز را داشت مهم بود که َسر و صدای احتمالی آنان را بخواباند

نيری کتاب " مجمع المسائل " را که پاسخ گلپايگانی به سئوالات - استفتائات گوناگون است ، همراه با آخوند ثابتی همدانی ُمرتب نموده است

مرتضی اشراقی نيز همشهری گلپايگانی ست و از آقاي ِ لطف الله صافی داماد گلپايگانی که زماني رئيس شورای نگهبان بود و نيز برادرش حاج آقا علی صافی دور نبوده است ، مدتها بود که ملاقات يکی از نزديکانم که در اوين زندانی بود - او را در قتل عام شصت و هفت به دار زدند - قطع شده بود و نگران بودم ودربدر به دنبال چاره ميگشتم ، يکی از دوستانم که از دانشگاه ُجندي شاپور اهواز فارغ التحصيل شده بود به من گفت - ناراحت نباش من يکی از همشهريان دادستان مرکز، مرتضی اشراقی را می شناسم که در ضمن در گذشته استاد او بوده است ، بيا ايشان را که مردی محترم است ببينيم شايد مشکل شما حل شود

اين شخص آقای رضا تاجداری نام داشت که شنيده ام متاسفانه در قيد حيات نيست ، سلام بر مهر و ُعطوفتش ، ايشان با محبت فراوان پذيرای ِ ما ُشد ، من درد دل کردم و گفتم ِگره اين کار به دست آقای مرتضی اشراقی باز ميشود ، وقتي حال مرا ديد و شنيد زندانی مذکور تنها عضو خانواده است که زنده مانده است ! سکوت کرد و گريست ، سپس گفت ُمتاسفم او يک زمانی شاگرد من در دانشسرايعالی گلپايگان بود ، البته در درس بی استعداد بود ، اما مي شنوم در خيلی چيزها که از شان آدمی به دور است بسيار خوش استعداد هستند ، خيلی محافظه کار و ترسو هم تشريف داشتند ، ايشان حالا خدا را هم بنده نيستند و با حُجَج ِاسلام واز ما بهتران فالوده می خورند ، ميدانم رويم را زمين خواهد زد ، در گذشته که در همايون شهر اصفهان - سده خدمت ميکرد و در خود اصفهان شغل دادستانی داشت البته هنوز سجايای انسانی در وی نمرده بود و حتی َغضب ِ حزب اللهی ها را هم به جان خريد که خواهان اعدامهای بيشتر بودند ، اما قدرت آدمها را َمسخ می کند ، با اين حال اگر شما اصرار داريد من از طريق برادرانش که در گلپايگان دوچرخه سازی و موتور فروشی دارند اقدام می کنم ، شايد هم بد نباشد شما به آقا لطف الله صافی که داماد گلپايگانی ست و يا خود گلپايگانی ُمراجعه کنيد

غرض از اين داستان دقت خميني در انتخاب اعضای هيئت مرگ است که همه جوانب را در نظر گرفته و همه را مستقيم و غير مستقيم در جنايت خويش سهيم ميکند ، چيزی که ممکنست روح گلپايگانی و اراکی هم از آن خبر نداشته باشد

ُبردن ِ اعضاي کمسيون مرگ در زير ِ نور و نشان کردن ِ ُپشت ِ پرده فتواي خميني و قتل عام سال شصت و هفت ، به دليل کينه های کور و انتقام گيری های شخصی نيست ؟ َابدا ، من شخصا نه تنها شکنجه گران خودم را بخشيده ام ، که برای آنان طلب رحمت هم می کنم ، اما آيا خويشان و نزديکان اعضای هيئت مرگ که هزاران نفر از بهترين فرزندان ايران را به دار کشيدند ، درد و رنج ما را می فهمند ؟ آيا احساس خانواده قربانيان قتل عام شصت و هفت را که غنچه لبخند بر لبانشان پژمرد ، درک ميکنند ؟ آيا ميدانند بسياری از خانواده ها تمامی فرزندانشان را از دست داده اند و از بيِکسی رو به کوه و بيابان گذاشتد ؟ آيا شنيده اند که در رژيم شاه که البته ظالم و ستمگرو دشمن نهاد هاي دموکراتيک بود ، برخلاف ُمبالغه ها و دروغهاي خمينی که می گفت نظام شاهنشاهي هفتادهزار ! شهيد و بيش از صد هزار ! معلول و مجروح روی دست مردم ايران ُگذاشته ، تعداد قربانيان انقلاب در سالهای چهل و دو تا پنجاه و هفت بالغ بر سه هزار و صد و شصت و چهار تن۳۱۶۴ است ؟ يعنی به مراتب کمتر از تعداد کسانی که فقط در سال شصت و هفت قتل عام شدند ؟

از حماسه سياهکل که خميني ميفرمود توطئه صهيونيست ! هاست تا حول و حوش انقلاب سيصد و چهل و يک نفر از فدائيان و مجاهدين و . . . جان باختند ، اما هيئت مرگ خميني ، شاه و ساواک که هيچ ، فرانکو و پينوشه و شارون را هم رو سفيد کرده است و در اين هيچ اغراقی نيست

امثال آخوند نيري نه تنها از َپر َپر ُشدن ِ آنهمه جوان رعنا که برخی از آنان تازه با زيبائی هاي زندگی آشنا شده بودند ، َکَکشان هم نمي َگزيد ، که تازه بعد از آنکه جوانان اين ميهن را به دار می کشيد ، هوس ِ ُگل ميکرد و در ُگلخانه زندان به انتخاب ُگلهای زيبا می پرداخت باور کردني نبود ، ساعتی قبل عزيز ترين ُگل ها را َپر َپر کرده بود و حالا در کمال آرامش به انتخاب ُگلدان برای بردن به خانه اش می پرداخت ، نميدانم چگونه خود را توجيه ميکنند ؟ " لورکا راست ميگويد

اگر نمی گريند برای اينست که به جای مغز ُسرب در ُجمُجمه دارند و روحی از چرم ِ برقي

اينجاست که بايد به قول جعفر هاشمی که اين آيه قران را خطاب به گندم نمايان جو فروش تکرار ميکرد ، گفت

ويل ُ للُمکذبين

وای بر دروغگويان ، وای بر حق ُکشان و حق پوشان ، واي بر دشمنان عدالت و آزادی که کلمات را نيز به صليب مي کشند کاک جعفر چهار سال در سلول هاي انفرادي مشهد و اوين و گوهر دشت به سربرد و از سمبل هاي مقاومت زندان بود

اولين سری زندانيان که تجت عنوان برخورد با هيئت عفو ! به بيدادگاه برده شدند ، زندانيان مجاهدي بود که از مشهد آمده بودند و اولين نفر نيز جعفر هاشمی معروف به کاک اهل ُتربت ِ حيدريه بود ، که مرا به ياد حسين ِ ُارگنجی ِ شهيد می اندازد ، به ُگزارش آقای ايرج مصداقی " . . . زندانبانان علی رغم تلاش بسيار برای درهم شکستن کاک جعفر احترام فوق العاده ای برايش قائل بودند ، زندانيان مارکسيست بعدا برايم تعريف کردند که آنها بچه های مشهد را قبل از شهادت در حياط بندشان ديده بودند که با چه شور و اشتياقی درب بزرگ حياطی که به سوله - محل اعدام - ُمنتهی می شد را خودشان باز کرده بودند "

آنها در حاليکه زندگی را دوست داشتند و به آن عشق می ورزيدند بي اعتنا به َعلمداران تکفير که با طناب و تسبيح برای به دار کشيدن آنان اين پا و آن پا می کردند ، خود پيش قراول شده با اشتياق تمام مرگ ِ روی ِ پاها را بر زندگی روی زانوها ترجيح دادند ، به قول شاملو نخواستند بميرند يا از آن پيش تر که ُمرده باشند بار ِ خفتی بر دوش گيرند

کجاست سعيد سلطان پور تا چهره های هزاران سيمون ماشار ميهنمان را به صحنه آورد ؟ مظلوميت زندانيان سياسي وجنايت طناب به دستان تنها با کار و تلاش زندانيان سياسي نمايشنامه نويسان ، آهنگسازان ، فيلم سازان ، شاعران ، نويسندگان و تمامي هنرمندان ميهنمان است که زنده ميماند

محسن يلفاني ، ناصر رحمانی نژاد ، علي اشرف درويشيان ، محمد شمس ، امير کوشيار، حميد رضا طاهرزاده ، نسيم خاکسار ، ايرج جنتی عطائی ، شاهپور باستان ِسير ، علی تجويدی ، کامبيز روشن روان ، دکتر اسماعيل خوئی ، بيژن نيابتی ، علی فياض ، محمد علی اصفهانی ، ناصر مهاجر ،اسماعيل َوفا ، رضا شمس ، گيسو شاکری ، بصير نصيبی ، فريبا هشترودی ، علي ناظر، ميرزا آقاعسکری عبدالعلی معصومی ، بارُبد ِ طاهری ، رضا دقتی ، عباس سماکار ، ستار لقائی ، سيروس ملکوتی ، پرويز صياد ، شاپور ِ دانشمند ، رضا اولياء ، هادی خرسندی ، منصور قدر خواه ، مرتضی مير آفتابی ، اسماعيل اوجی ، بهروز حشمت ، بهرام بيضائی ، ميم - آزرم ، اسفنديار منفرد زاده ، دکتر مرتضی محيط ، ناصر کاخساز و . . . همه و همه به قربانيان قتل عام سال شصت و هفت مديونند

همين جا اضافه کنم کمسيون ِ مرگ که خميني برای اعدام زندانيان معرفی کرد آخوند نيّری ، مرتضی اشراقی ، و نماينده وزارت اطلاعات حتی از به دار کشيدن افرادی چون احسن ناهيد که شش گلوله در بدن داشت ، عباس پور ِ ساحلي که گلويش را عمل کرده و هنوز خوب نشده بود ، ناصر منصوري که با برانکارد از بيمارستان زندان آورد ه بودند ، محسن محمد باقر که از دو پا مادر زاد فلج بود ، کاوه انصاری که بيمار بود و صرع پيشرفته داشت و . . . و از آقای ارژنگ استاد موسيقی کشورمان که با صدای زيبايش شور زندگی سر ميداد ، و عمري از او گذشته بود ، نيز نگذشتند

اعدام ها اول با به دار کشيدن زنان مجاهد آغاز شد که تقريبأ همه آنان را ُکشتند

صد رحمت به يزيد که علي رغم اينکه زينب آبرويش را برد ، او و برادرش را که بيمار بود نکشت ، انهم در عصر بردگی و جاهليت

کمسيون مرگ در سال شصت و هفت مرا به ياد شجره طيبه شهيدان ميهنم می اندازد ، زنان و مردانی که چون شمع شبانه سوختند تا روشنی بخش محفل ديگران باشند ، ستارخان ، ميرزا کوچک ، عمواوغلي ، ُقرة ُالعين ، کلنل پسيان ، خيابانی ، دکتر ارانی ، فاطمی ، روزبه ، پويان ، محمد حنيف نژاد ، بهکيش ، مرضيه ُاسکوئی ، يوسف ِ ِکشی زاده ، چنگيز احمدی ، سليمان تيکان تپه ، آذر سليمانی ، ابوذر ورداسبی ، اسلام قلعه سری ، رضا ماهان ، زهرا خسروی ، رمضان گرامی ، حسين عبدالوهاب ، شعاعيان ، موسی ، ُشکرالله پاک نژاد ، الله ُقلی جهانگيري ، معصومه شادمانی ، رحمان شجاعی ، رحمان هاتفی ، جمشيد مير شهيدی ، صادق خزائی ، محمد رضا و علی سعيدی ، علی َاتراک ، شاهرخ نوری ، عباس ِ َحَجري ، هيبت الله معينی ، سيد فخر طاهری و هزاران هزار جويبار ُزلال ، هزاران هزار شاليزار

آه که . . . از اين ُظلمت ِ شبانه دلم گرفت . . . بايد با غم های عزيزی که قدَمش مبارک باد ، به ُسراغ ِ سپيده دم بروم ، سپيده َدم ، سپيده ِ َسَحر ، فجر و سوره فجر که " طناب به دستان " وارثان فرعون وعاد و ثمود ، تحت الحنک بندان زير ِ ريش که به قول حافظ دردمند ، " چون به خلوت مي روند آن کار ديگر مي کنند " ، آيه اي از آن را در واکنش به عمليات فروغ جاويدان ، ِکش رفتند

ِانَ َربک لبا لمِرصاد

آري دست خدا که از دل قانونمندی ها و آستين توده های تحت ستم بيرون ميآيد ، قاتلان شهيدان را در کمين و ِمرصاد ِ خويش خواهد ِکشيد

خوب است ُسراغ نيمايوشيج بروم

ياد ِ بعضی نفرات روشنم می دارد . . . ُقوتم می بخشد

َره می اندازد و ُاجاق ِ ُکهن ِ سرد ِ سرايم

گرم می آيد از گرمی عالی َدمشان

نام بعضی نفرات رزق ِ روحم شده است

وقت هر دلتنگی سويشان دارم دست

جرئتم می بخشد ، روشنم می دارد

با تشکر از همنشين بهار

 

ارسال شده توسط kaveh در 4:51 PM 0 نظرات پيوندهای مربوط به اين پيام

10/26/2003 - 11/02/2003 08/03/2003 - 08/10/2003